مقالات

فلسفه مادر سکولاریسم؛ همترازی عقل با وحی و نبوت

923 بازدید

معنای عام سکولاریسم «انقطاع از دین و هدایت آسمانی» است اما چیزی که مورد غفلت قرار گرفته سکولاریسم معرفتی است که مادر همه سکولاریته ها به شمار می رود.

سکولاریسم معرفتی به این معناست که معتقد باشیم بدون ارتباط با خداوند و وحی می توانیم به حقایق عالم و معارفی که برای سعادت مادی و معنوی و هدایت انسان لازم است، با عقل و اندیشه مستقل و خود بنیاد، دست پیدا کنیم که معنای ضمنی و التزامی این حرف این است که نیازی به بعثت انبیاء و ارسال رسل برای کسب معارف وجود ندارد.

فلسفه یونان مدعایی جز این ندارد و از آغاز تا انتها در پی رسیدن به معارف و حقایق عالم با ذهن و فکر آدمی است و البته دلیل خطاهای فاحش و رودررویی اش با آموزه های عقلانی و وحیانی همین خودبنیادی بوده است که در این مباحث به تدریج به آن خواهیم پرداخت.

امروز که وارد نقد متن فلسفه شده ایم، از نقد «تعریف فلسفه» آغاز می کنیم که به وضوح بیانگر ماهیت خودبنیاد و سکولار این مکتب و مرام است.
برای فلسفه چند تعریف ارائه شده که دو تعریف مشهور آن عبارت است:

ـ «فلسفه‌، همانند شدن‌ جهان‌ ذهنی‌ و عقل‌ آدمی‌ با جهان‌ عینی‌ و خارجی‌ است»‌. (مطهری‌، مرتضی‌، آشنایی‌ با علوم‌ اسلامی‌ (منطق‌، فلسفه‌) ص ۴۱۴)
ـ «فلسفه‌، تلاشی‌ است‌ عقلانی‌ برای‌ بیرون‌ آمدن‌ نفس‌ آدمی‌ از قوه‌ و نقص‌ به‌ سوی‌ فعلیت‌ و کمال‌ در دو جهت‌ علم‌ و عمل»‌. (همان)

همان گونه که ملاحظه می کنید در تعریف اول، فلسفه مدعی فهم همه حقایق عالم تا جایی است که چون آینه همه آنها را در وجود و ذهن آدمی منعکس کند و در تعریف دوم هم مدعی به کمال رساندن انسان در دو بعد علم و عمل است که در هر دو تعریف، سخنی از منبع معرفتی ای جز اندیشه و عقل مستقل آدمی نیست.

به عبارت دیگر فیلسوفان بر این گمانند که با فکر مستقل که عبارت است از کنار هم قرار دادن بدیهیات عقلی می توان همه مرزهای علم را در نوردید و انسان و جامعه ای دانا و سعادتمند ایجاد کرد. در فلسفه به اصطلاح اسلامی تاکید می شود که ما بر خلاف متکلمان که به سراغ منابع و متون دینی می روند و متعهد به دفاع و اثبات آموزه های دینی هستند، چنین تعهدی نداشته بلکه از هر گونه تعهدی جز تعهد به دلیل و برهان (یعنی یافته های مستقل فکری شان) رها هستیم و گاه متکلمان را هم به اتهام مقلد بودن می نوازند.

به مطلبی که فیاض لاهیجی (م ۱۰۷۲) داماد ملاصدرا در کتاب گوهر مراد در باره تفاوت فلسفه با کلام نوشته، توجه فرمایید:
«فرق میان کلام و حکمت[فلسفه]، آن است که چون دانسته شد که عقل را در تحصیل معارف الهى و سایر مسائل عقلیّه، استقلال تمام حاصل است و توقّفى در این امور به ثبوت شریعت ندارد، پس تحصیل معارف حقیقیّه و اثبات احکام یقینیّه براى اعیان موجودات، بر نهجى که موافق نفس الأمر بوده باشد، از راه دلایل و براهین عقلیّه صرفه که منتهى شود به بدیهیّات که هیچ عقلى را در قبول آن توقفى و ایستادگى نباشد، بى آنکه موافقت یا مخالفت وضعى از اوضاع یا ملّتى از ملل[شریعتی از شرایع] را در آن مدخلى بود و تأثیرى باشد، طریقه حکما[فلاسفه] بود و علم حاصل شده به این طریق را در اصطلاح علماء، علم حکمت[فلسفه] گویند» (گوهر مراد، ص: ۴۱)

البته لاهیجی در ادامه افزوده:
«و لا محاله موافق شرایع حقّه باشد، چه حقیقت شریعت در نفس الأمر به برهان عقلى محقّق است، امّا این موافقت را در اثبات مسأله حِکمى مدخلیّتى نباشد و ثبوت وى موقوف بر آن نبود. و اگر احیانا مخالفتى میان مسأله حِکمى که به برهان صحیح ثابت شده و قاعده شرعى ظاهر شود، تأویل قاعده شرعى واجب بود.»

می بینیم که جناب لاهیجی به خودبنیادی فلسفه در فهم معارف و حقایق هستی و عالم تصریح کرده و گفته برای فیلسوف و اهل فلسفه هم اصلا مطرح نیست که مطالب و یافته هایشان با دین و شریعت مطابق است یا نیست. حتی اگر با دلایل فلسفی به حقانیت دین و مذهبی پی برده باشند، باز لزومی در انطباق یافته های خود با آموزه های دینی نمی بینند. در حالی که این خود خلاف عقل است. چگونه با عقل دریافته اند که مکتبی از ناحیه خداوند است و آموزه های آن مطابق با حق و حقیقت، اما در تقابل میان آموزه های راستین دین و افکار خود، اصالت را به تفکرات و یافته های ذهن خود می دهند؟

البته این که لاهیجی گفته دستاوردهای دستگاه های فلسفی رایج، حتما با شرایع حقه موافق است، ادعایی بی دلیل و بلکه مساله کاملا معکوس است که در آینده نشان خواهیم داد و البته باز مجددا تاکید کرده که برای فلسفه مهم نیست که حرفش با شریعت موافق هست یا نیست و بعد گفته اگر موافق نبود باید حرف شریعت را تاویل کرد یعنی به گونه ای تفسیر کرد که با نتیجه فلسفی منطبق شود!

خب این تعابیر تصریح به خود محوری و خودبینادی فلسفه و بی نیازی اش از وحی و تعالیم انبیاء است و مگر سکولاریسم چیزی جز این است؟

و از عجایب روزگار این است که جریانی در کشور مدعی اسلامی کردن علوم انسانی غربی بر اساس فلسفه اسلامی است به این دلیل که علوم انسانی سکولار است و از غرب آمده، در حالی که این دو مشکل عینا در فلسفه به اصطلاح اسلامی نیز موجود است چرا که هم غربی و یونانی است و هم سکولار و خود بنیاد.

ماهیت سکولار فلسفه در بیان کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام

نویسندگان‌ کتاب‌ «تاریخ‌ فلسفه‌ در جهان‌ اسلام‌» در مقدمه‌ اثر خود ماهیت سکولار فلسفه و استغنای آن از وحی را در عرصه نظر و عمل چنین‌ توضیح می دهند:

«اکنون‌ روشن‌ می‌شود که‌ فلسفه‌ را دو هدف‌ اساسی‌ است‌… یکی‌ هدف‌ نظری‌ که‌ عبارت‌ است‌ از معرفت‌ عالم‌ وجود و تفسیر آن‌؛ دیگر هدف‌ عملی‌ که‌ عبارت‌ است‌ از معرفت‌ خیر و تعیین‌ روش‌ آدمی‌ بر وفق‌ مقتضای‌ آن‌.
چون‌ فلسفه‌ را از این‌ ناحیه‌ مورد توجه‌ قرار دهیم‌، ملاحظه‌ خواهیم‌ کرد که‌ هدف‌ آن‌ را با هدف‌ دین‌ اختلافی‌ چندان‌ نیست‌، جز این‌که‌ دین‌ بر مبنای‌ وحی‌ و ایمان‌ به‌ آن‌ است‌ و فلسفه‌ برای‌ وصول‌ به‌ غایت‌ و هدف‌ خویش‌ جز عقل‌ راهنمایی‌ نمی شناسد.
طریق‌ فلسفه‌، طریق‌ عقلی‌ صرف‌ است‌ و هیچ‌ حقیقتی‌ را جز آن‌که‌ به‌ محک‌ عقل‌ سنجیده‌ شود و مورد قبول‌ آن‌ افتد، نمی‌پذیرد.» (حناالفاخوری‌ ـ خلیل‌ الجر، تاریخ‌ فلسفه‌ در جهان‌ اسلامی/۷)

ابن طفیل و اعلام استغنای عقل از وحی و نبوت

از جمله‌ فیلسوفانی‌ که‌ در باب‌ استقلال‌ و استغنای‌ عقل‌ از وحی و نبوت‌ سخن‌ گفته‌ و به سکولار بودن فلسفه اعتراف کرده است‌، ابن‌ طفیل‌ اندلسی‌ (م‌۵۸۱هـ) است‌. ابن‌ طفیل‌ طی‌ّ نگارش‌ داستانی‌ با عنوان‌ حی‌ّ بن‌ یقظان‌ (زنده بیدار)، به‌ حکایت‌ استقلال‌ و خودکفایی‌ عقل‌ انسانی‌ پرداخته‌ است‌:

«داستان‌ حی‌ّ بن‌ یقظان‌ براساس‌ خودکفایی‌ عقل‌ استوار گشته‌ و هرگونه‌ نیازمندی‌ انسان‌ به‌ غیر عقل‌، در آن‌ مردود شناخته‌ می شود. در این‌ قصّه‌، داستان‌ انسان‌ فرد و تنهایی‌ سروده‌ می شود که‌ در یک‌ جزیره دورافتاده‌، بدون‌ ارتباط‌ با هرگونه‌ فکر و فرهنگ‌ و بدون‌ تماس‌ و معاشرت‌ با جنس‌ بشر، مراحل‌ تکامل‌ و تعالی‌ را طی‌ می کند و بر اثر روشن‌ شدن‌ نور عقل‌، به‌ مقام‌ مکاشفه‌ و شهود نیز نائل‌ می گردد… سخنان‌ این‌ فیلسوف‌ نشان‌ می دهد که‌ او به‌ استقلال‌ عقل‌ باور داشته‌ و نور خرد را برای‌ رسیدن‌ به‌ سر منزل‌ حقیقت‌ کافی‌ می شمارد.» (ماجرای‌ فکر فلسفی‌ در جهان‌ اسلام ۱۱۱/۲)

تدبیر المتوحد ابن باجه و تقریری دیگر از سکولاریسم فلسفی

از جمله فیلسوفانی که به بی نیازی عقل از وحی و تعالیم الهی در دستیابی به معرفت از مراتب دانی تا عالی و وصول به سعادت، تصریح کرده است، ابن باجه اندلسی در کتابش با عنوان «تدبیر المتوحد» است.

آقای دکتر دینانی در گزارشی از محتوای کتاب ابن باجه می نویسد:

«فیلسوف‌ دیگر اندلسی‌، ابن‌ باجّه‌ (م‌۵۳۳هـ) نیز همنظری‌ زیادی‌ با ابن‌ طفیل‌ درباره استقلال‌ عقل‌ دارد و کتاب‌ «تدبیر المتوحّد» او هم‌ افق‌ با حی‌ بن‌ یقظان‌ است‌. از نظر او، معرفت‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ امور جهان‌ و هستی‌، از مرحله ادراک‌ حسّی‌ آغاز می شود و از طریق‌ عقل‌ و خرد به‌ یقین‌ و اطمینان‌ تبدیل‌ می گردد. عقل‌ به‌ درک‌ کلیّات‌ نائل‌ می گردد و آنچه‌ الهی‌ و ربّانی‌ است‌، آن‌ را در می یابد. انسان‌ از طریق‌ تعقل‌ می‌تواند به‌ نهایت‌ سعادت‌ نائل‌ گردد.» دکتر دینانی، ماجرای‌ فکر فلسفی‌ در جهان‌ اسلام ۲/ ۲۵۰

موضع عجیب فلاسفه مسلمان و صدرایی در برابر ماهیت سکولار فلسفه یونانی

گفتیم که فلسفه یونان ماهیتی سکولار داشته و صریحا معتقد است که با وجود عقل، نیازی به وحی و تعالیم انبیای الهی نیست و عجیب این که فلاسفه مسلمان نیز عموما منکر این ادعای فلسفه یونانی نشده و آن را تلقی به قبول کرده اند و دو تن از فلاسفه مسلمان به نام ابن طفیل و ابن باجه نیز با نگارش رساله هایی به نام حی بن یقظان و تدبیر المتوحد استغنای عقل در دستیابی به معرفت را در همه سطوح و وصول به سعادت را اعلام کرده اند.

اکنون در ادامه به نقل قول هایی از فلاسفه مشهور مسلمان در تایید استقلال و استغنای عقل از وحی و نبوت و به عبارت دیگر در تایید سکولاریسم معرفتی و عملی می پردازیم. البته این فیلسوفان طبعا منکر نبوت و پیامبری نیستند اما فلسفه را همتراز با وحی و نبوت، و فیلسوفان را هم شأن با پیامبران می دانند.

آیا طرح چنین ادعایی از جانب عالمانی مسلمان و بعضا شیعه که آموزه های فلسفه یونانی هم رتبه با آموزه های وحیانی ادیان الهی و توحیدی است و افرادی چون ارسطو و افلاطون ـ که بعضا سخیف ترین عقاید و دیدگاه ها از آنان نقل شده است ـ همتراز با انبیای معصوم و برگزیده الهی چون حضرات آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و حضرت محمد و امامانی چون حضرت علی و اهل بیت ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ است، عجیب و شگفت آور نیست؟

و ظاهرا ارتکاب چنین اشتباه عظیمی از سوی عالمانی مسلمان و شیعه جز با این توجیه که اینان به دلیل آلودگی و انس ذهنی با فلسفه سکولار یونانی دچار چنین شبهه و خبط عظیمی شده اند، قابل درک و فهم نیست.

اکنون به نقل آرای برخی از فلاسفه مسلمان در مورد همترازی فلسفه و نبوت و فیلسوفی و پیامبری می پردازم:

۱. فارابی:

فارابی در تبیین مساله وحی و چگونگی ارتباط نبی با خداوند برای دریافت وحی از پدیده ای به نام عقل فعال (آن چه در قرآن با عنوان جبرییل از آن نام برده می شود) سخن می گوید و معتقد است پیامبر و یا فیلسوف قادرند با این عقل ارتباط برقرار کنند و دانش‌ خود را از عالم‌ بالا کسب‌ ‌کنند. فارابی می گوید: این‌ اتصال‌ در مورد پیغمبر به‌ مدد تخیل‌ و در مورد فیلسوف‌ از راه‌ تفکر و تعمق‌ صورت‌ می‌پذیرد. (م‌.م‌ شریف‌، تاریخ‌ فلسفه‌ در اسلام‌۱/ ۶۵۸)

عجیب تر این که‌ فارابی‌ و برخی دیگر از فلاسفه مانند ابن‌ رشد و ابن‌ طفیل‌ تصریح‌ کرده اند که‌ معارف‌ عقلی‌ و حقایق‌ برهانی‌، بر آنچه‌ از طریق‌ وحی‌ می رسد ترجیح‌ داشته‌ و مقام‌ فیلسوف‌ برتر از مقام‌ نبی‌ است‌! ( فارابی‌، ابونصر، فصول‌ منتزعه‌، ترجمه دکتر حسن‌ ملکشاهی/‌۱۰۴-۱۰۰، دکتر دینانی، ماجرای‌ فکر فلسفی‌ در جهان‌ اسلام۱/‌ ۲۵۰، حجت الاسلام و المسلمین برنجکار، حکمت‌ و اندیشه‌ دینی/‌۴۰)

۲. ابن سینا:

ابن‌ سینا هم راه‌ عقل‌ مستقل [فلسفه‌] را همتراز با راه‌ انبیاء و شرع‌ مطرح‌ کرده‌ و می گوید، مردم‌ باید به‌ یکی‌ از این‌ دو راه‌ و قید، مقیّد باشند تا در نظام‌ عالم‌ اختلال‌ حاصل‌ نشود:

«ولأن‌ِّ الناس‌ ینبغی‌ اَن‌ یَکوُنُوا مقیدین‌ باحد قیدین‌ امّا بقید الشرع‌ و امّا بقید العقل‌ لیَتم‌ّ نظام‌ العالم‌… و یَخْتَل‌ُّ نظام‌ العالم‌ بسبب‌ المنحل‌ عن‌ القیدین‌»
«انسان‌ها باید به‌ یکی‌ از دو قید شرع‌ و یا عقل‌ مقید باشند تا نظام‌ اجتماعی‌ تعادل‌ یابد؛ آن‌که‌ از هر دو قید رها باشد، موجب‌ اختلال‌ در نظام‌ اجتماعی‌ خواهد شد». (ابن‌ سینا، رساله فی‌ سرّالقدر، مجموعه رسائل‌، انتشارات‌ بیدار/ ۲۴۰)

۳. ملاصدرا:

ملاصدرا نیز در شرح‌ اصول‌ کافی‌، در ارتباط‌ با چگونگی‌ وصول‌ به‌ حقایق‌ و معارف‌، دو راه‌ را به‌ موازات‌ هم‌ ترسیم‌ می‌کند، یکی‌ مشاهده عقلی‌ که‌ راه‌ انبیاء است‌ و دیگر تعقّل‌ فلسفی‌:

«العلم‌ عبارَه عن‌ مَعرفَه الحقایق‌ الکلیّه امّا بطریق‌ المشاهده العقلیه‌ کماهُو مسلک‌ الانبیاء وَ الاولیاء ـ صلوات‌ الله‌ علیهم‌ ـ اَو بطریق‌ الحدود و البراهین‌ کما هُو منهج‌ الحکماء و النُّظّار» (ملاصدرا، شرح‌ اصول‌ کافی۲/ ۳۰۳)
ترجمه: «دانش‌ عبارت‌ است‌ از شناخت‌ حقایق‌ کلی‌ یا از طریق‌ مشاهده عقلی‌ که‌ شیوه انبیاء و اولیاء است‌ و یا از طریق‌ حدود و براهین‌ [قیاسات‌ عقلی‌] که‌ شیوه‌ فیلسوفان‌ و صاحب نظران‌ است‌.»

و نیز می گوید:
«بارها گفته ایم‌، فلسفه‌ مخالف‌ شرایع‌ الهی‌ نیست‌ بلکه‌ مقصود از فلسفه‌ و شرایع‌ یک‌ چیز است‌ و آن‌ شناخت‌ خداوند و صفات‌ و افعال‌ اوست‌ و این‌ شناخت‌ یا از راه‌ وحی‌ و رسالت‌ حاصل‌ می شود که‌ بدان‌ نبوّت‌ می گویند و یا از طریق‌ سلوک‌ و تفکّر حاصل‌ می شود که‌ بدان‌ فلسفه‌ و ولایت‌ می گویند. حال‌ آن‌ کس‌ که‌ سخن‌ از مخالفت‌ این‌ دو با هم‌ می گوید، از این‌ رو است‌ که‌ نمی تواند خطابات‌ شرعی‌ را با براهین‌ فلسفی‌ منطبق‌ نماید.» (اسفار ۷/ ۳۲۶)

۴. علامه‌ طباطبایی‌:

مرحوم علامه طباطبایی هم این قول عجیب را یعنی همترازی فلسفه با نبوت و فیلسوفان با انبیاء ابراز داشته :

«اصولاً بین‌ روش‌ انبیاء در دعوت‌ مردم‌ به‌ حق‌ و حقیقت‌ و بین‌ آنچه‌ که‌ انسان‌ از طریق‌ استدلال‌ درست‌ و منطقی‌ به‌ آن‌ می رسد، فرقی‌ وجود ندارد. تنها فرقی‌ که‌ هست‌، عبارت‌ از این‌ است‌ که‌ پیغمبران‌ از مبدأ غیبی‌ استمداد می جستند و از پستان‌ وحی‌ شیر می نوشیدند.» (طباطبایی‌، سیدمحمّدحسین‌، علی‌ و فلسفه‌ الهی/ ۱۷)

همچنین می نویسند‌:
«اگر بگوییم‌ هیچ‌ فرقی‌ میان‌ فلسفه‌ و آیات‌ و روایات‌ نیست‌ جز اختلاف‌ تعبیر، منظور این‌ است‌ که‌ معارف‌ حقیقیه‌ که‌ کتاب‌ و سنت‌ مشتمل‌ بر آن‌ها است‌ و با زبان‌ ساده‌ و عمومی‌ بیان‌ شده‌، همان‌ معارف‌ حقیقیه‌ است‌ که‌ از راه‌ بحث‌های‌ عقلی‌ به‌ دست‌ می آید و با زبان‌ فنی‌ و اصطلاحات‌ علمی‌ بیان‌ شده‌ و فرق‌ این‌ دو مرحله‌، همان‌ فرق‌ زبان‌ عمومی‌ ساده‌ و زبان‌ خصوصی‌ فنی‌ است‌‌.» (طباطبایی‌، سیدمحمد حسین‌، اسلام‌ و انسان‌ معاصر/ ۸۵)

در پایان باید از صدراییان معاصر که داعیه سکولاریسم ستیزی و اسلامی کردن علوم انسانی را بر اساس فلسفه اسلامی و صدرایی دارند، بپرسیم که با فلسفه ای چنین سکولار و مستغنی از وحی که حتی برخی عالمان دینی را به دام سکولاریسم خود می اندازد و در نظر آنان فلسفه پر از خطا و اختلاف و تعارض با آموزه های ادیان را همسنگ و هم وزن با وحی و کتب آسمانی، و فیلسوفان مشرک یونانی را همتراز با انبیای الهی می کند، چگونه چنین ادعایی را ابراز می دارند؟

 

همچنین بخوانید: ملاصدرا و بی نیازی از حجت معصوم پس از ختم نبوت و در دوران آخرالزمان | تقریر دکتر دینانی در این زمینه

 

نویسنده: استاد مهدی نصیری (با ویرایشات جزئی)

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا