مولوی

مذهب مولوی- مولوی شیعه بود یا سنی؟ بررسی امکان تقیه مولوی

30,364 بازدید

آیا مولوی تقیه می کرده؟ آیت الله سیّد جواد مدرسی یزدی ۱

مولوی با اینکه از گروه صوفیه است ( و برخی از آنها بیشتر از دیگران مدعی علاقه به اهل بیت علیهم السلام هستند ) در اشعار و آثار خود نشان داده که از فیض ارتباط با اهل بیت علیهم السلام محروم بوده، و در این زمینه حتی از بعضی هم کیشان صوفی مشرب خود نیز عقب تر مانده است.

تا آنجا که دشمنان اهل بیت علیهم السلام چون معاویه را مشمول الطاف خود قرار داده و برای آنها انواع کرامت­ها را تراشیده است . درحالی که مثلاً سنایی یعنی همان شخصی که مولوی شدیداً به او علاقه مند و اشعارش مورد تـوجه وی است درمورد معاویه چنین می­گوید :

داستان پسر هند مگر نشنیدی —– که از او و سه کسِ او به پیمبر چه رسید

برخی نکات دلالت کننده بر تسنن مولوی

مواردی که در متن آمده[۲] برای اثبات تسنن مولوی کافی است. ولی برای روشن تر شدن مطلب و از بین بردن هرگونه ابهام، نکات دیگری به اجمال اضافه می­ شود:

الف ـ پدر مولوی، بهاء ولد، که اولین استاد و مربی وی است سنی حنفی صوفی بوده است ( رجوع شود به معارف بهاء ولد و کتب تراجم )

ب ـ اساتید دیگر مولوی که عمدتاً در دمشق و حلب یعنی محل تحصیل مولوی سکونت داشته اند، از عامه بوده اند.[۳]

ج ـ پیر و مراد معشوق مولوی یعنی شمس تبریزی شیعه و امامی نبوده و ارتباطی با مکتب تشیع نداشته است.[۴]

د ـ مصادر و منابعی که شرح حال مولوی را نوشته و نزدیک به عصر وی بوده اند ، مولوی را فقیه حنفی معرفی کرده و نام او را در طبقات و تراجم حنفی­ها آورده اند.[۵]

هـ ـ مریدان و شاگردان و فرزند محبوب مولوی (سلطان ولد ) نیز سنی و نوعـاً حنفی هستند و سخنـان و اشعار آنها ( به خصوص سلطان ولد) کاملاً بر این مطلب گواهی می­دهد، به عبارت دیگر تسنن و حنفی بودن ( همچنین تصوف ) میراث خانوادگی مولوی است و تا آنجا پیش رفته اند که سلطان ولد در زمان علامه حلّی و شیعه شدن سلطان خدابنده، فرزند خود را روانه سلطانیّه می­ کند تا (به خیال خود) از این مصیبتِ تشیّع سلطان و تبعات آن جلوگیری کند.[۶]

نمونه ها و نشانه های زیاد دیگری است که این مقال گنجایش آن را ندارد.

با وجود این همه دلایل و شواهد، این ادعا، که مولوی مثلاً شیعه است، ادعائی بسیار عجیب و متناقض است و به اصطلاح اجتهاد در مقابل نص است. تنها تمایل بهصوفی گری است که بعضی افراد را وادار می­ کند تا با پرده پوشی بر واقعیات، چنین سخنانی را اظهار کنند.

همین عامل باعث شده است که اشعار مجعول و غیرواقعی ( درمدح اهل بیت علیهم السلام و تشیع ) را به مولوی نسبت بدهند و خصوصاً بعد از رخنه و نفوذ تصوف در شیعه ( ازقرن نهم و بالاخص در دوران صفویه ) اشعاری به نفع وی جعل کنند، تا مگر مولوی را با شیعه آشتی دهند.

کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد : … به مولوی غزل­ها و اشعاری درعهد صفویه نسبت داده اند که دلالت بر تشیع او می­کند و حال آنکه او سنی و فقیه حنفی بود و پیداست که این اشعار، از مجعولات شیعه ( صوفی ) و مخصوصاً از مخترعات صفوی است[۷].

از آنچه گفته شد روشن می­شود که عنوان کردن تقیه برای توجیه روش مولوی نیز ادعای عجیب دیگریاست که سخنان و آثار مولوی آن را به شدت تکذیب می­کند.

اگر واقعاً کسی شیعه و پیرو مذهب اهل بیت علیهم السلام باشد و در عین حال در موقعیت و شرایط تقیه قرار بگیرد، افعال و سخنـان وی متناسب با جو تقیه و در حد ضرورت شکل می­گیرد ، ( و این برای کسانی که از بیرون شاهد آن هستند و به خصوص آیندگان ملموس و روشن خواهد بود )، نه این که چون کاسه داغ تر از آش معاویه را تا مقام اولیای الهی بالا ببرد و لباس کرامت بر او بپوشاند ، یا سکوت و عجز عثمان از بیان خطبه ( در نماز جمعه ) را رندانه و با زیرکی ، کرامت و فضیلت جا بزند.

براستی چه ضرورت و دلیلی وجود داشت که تا این حد در ستایش افراد مذکور پیش برود و درباره اشخاصی چون معاویه و عثمان سخنانی بگوید و ابتکاری به خرج بدهد که شاید هیچ عالم سنی قبل از او به زبان نیاورده باشد.

آیا کتاب هایی چون حلیه الاولیاء، طبقات شعرانی و حتی تذکره الاولیاء عطار که نام برخی از ائمه علیهم السلام و سخنان آنان را (هرچند کم) آورده اند خلاف تقیه عمل کرده اند؟

 

به قول یکی از بزرگان توجیه مذکور شبیه به داستان آن مرد است که درکمال زیبایی می رقصید و انواع حرکات را از خود بروز می­داد. وقتی به او اعتراض کردند که چرا چنین عملی را انجام دادی، در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: مجبور بودم. به او گفتند: ای بدبخت اگر مجبور بودی پس چرا چنین خوش رقصیدی؟ کسی که از هنر رقاصی تو خبر نداشت.

ثانیاً: مولوی نشان داده که در مذهب و مرام خود چندان هم اهل نرمش و گذشت و اعمال تقیه نبوده است. افراط و اصرار مولوی بر سماع، علیرغم مخالفت های شدید فقها و حتی برخی صوفیان معاصر خود ( چنانکه در جای خود خواهد آمد) ، و همچنین پیروی بی چون و چرا نسبت به شمس تبریزی، با همه اعترض­ها و کشمکش ها که پیش آمد و نشـان می­دهد که مولوی در مسایل اصولی ( به عقیده خود ) اهل مماشات و تسامح و تقیه نبوده است.

ثالثاً: محیط قونیه و به طورکلی آسیای صغیر ( روم ) که مولوی در آنجا زندگی می کرده ، به علل مختلف از جمله حضور عده کثیری از کفار ( مسیحی، یهودی و … ) درمیان مسلمانان، شیوع تصوف، سهل انگاری حکام سلجوقی درباره ادیان و مذاهب، ترکتازی مغول و … محیطی بود که تا حدودی لاقید و کم تعصب به شمار می رفت، و انواع مذاهب و ادیان را در خود جـای داده بود.[۸]

در هر صورت در جواب نا آگاهان، باید سخن فرزند مورد علاقه مولوی یعنی سلطان ولد را یادآوری کرد که درحق پدرش می­گوید: حضرت پدرم از اول حال تا آخر عمر ، عُمَر وار هرچه کرد برای خدا کرد.[۹]


[۱] ـ لازم به تذکر است : این متن برگرفته از حاشیه کتاب « نقدی بر مثنوی» است.

[۲] ـ منظور، متن کتاب « نقدی بر مثنوی » می­باشد

[۳] ـ رساله سپهسالار / ص ۲۵ وکتب دیگر

[۴] ـ مقالات شمس بهترین شاهد بر مطلب است

[۵] ـ مانند کتاب الکواکب المضییه

[۶] ـ تنبیه الغافلین، ص ۸۴ نقل از مناقب العارفین

[۷] ـ ج ۳/۱ ، ص ۴۶۹ ، تالیف ذبیح ا… صفا.

[۸] ـ مولانا جلال الدین ص ۴۸

[۹] ـ مناقب العارفین ، ص۳۰۹

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا