مقالات

فلسفه ملاصدرا در عصر مدرن، هیچ ارزش علمی ندارد

397 بازدید

فلسفه باستانی مجموعه‌ ای از اندیشه‌ های دوران باستان در مورد جهان بود که بیشتر آنها نادرست است. مسائل الهیات و ایده‌های هستی‌شناسی تحت عنوان مابعد الطبیعه قرار می‌گرفت و گمانه‌ زنی‌ های شاعرانه درباره جهان خارج، فیزیک نامیده می شد که اشتراک چندانی با علوم طبیعی امروزی ندارد.

برای پرداختن به هر دو نوع سؤالات(طبیعیات و متافیزیک) روش های مشابهی به کار گرفته می شد و این روش ها برای دو هزار سال در درک درستی از طبیعت ناکام‌ ماند. علوم طبیعی مدرن پس از رهایی از این روش ها بنا نهاده شد، و برای درک درست از پیچیدگی های عالم خلقت، پژوهشگران ریاضی، آزمایش های دقیق و بسیار پیشرفته را بکار بردند.

مرحوم مرتضی مطهری ریشه اصطلاح متافیزیک را اینگونه توصیف می کند:

«ارسطو اول کسی است که این علم را به عنوان یک علم مستقل کشف کرد و به آن در میان علوم دیگر جای مخصوص داد. ولی ارسطو هیچ نامی روی این علم نگذاشته بود. آثار ارسطو را بعد از او در یک دائره المعارف جمع کردند. این بخش از نظر ترتیب بعد از بخش طبیعیات قرار گرفت و چون نام مخصوص نداشت به متافیزیک، یعنی بعد از طبیعیات معروف شد. کلمه متافیزیک به وسیله مترجمین عربی به ما بعد الطبیعه ترجمه شد.»[1]

و در ادامه می گوید:

«بعد ها در میان متفلسفان جدید این اشتباه لفظی و ترجمه ای منجر به یک اشتباه معنوی شد. گروه زیادی از اروپائیان کلمه ما بعد الطبیعه را مساوی با ماوراء الطبیعه پنداشتند و گمان کردند که موضوع این علم اموری است که خارج از طبیعت اند. و حال آن که چنانکه دانستیم موضوع این علم شامل طبیعت و ماوراء طبیعت و بالآخره هر چه موجود است، می شود.» [2]

ملاصدرا هم قائل به اتحاد فیزیک و متافیزیک است. وی متکلمان شیعه را به دلیل اختلاف در آراء کلامی مورد سرزنش قرار داده و از عدم تبحرشان در طبیعیات بر بطلان نظرات کلامی شان دلیل می آورد. در صورتی که امروزه کاملا واضح و آشکار گردیده که طبیعیات فلاسفه توهمی بیش نبوده و عاری از حقیقت است. او در اسفار اربعه می نویسد:

«و هم بالحقيقة أهل البدع و الضلال- و قدوة الجهلة و الأرذال شرهم كلهم على أهل الدين و الورع و ضرهم على العلماء- و أشدهم عداوة للذين آمنوا من الحكماء و الربانيين هذه الطائفة المجادلة المخاصمة- الذين يخوضون في المعقولات و هم لا يعرفون المحسوسات و يتعاطون البراهين و القياسات و هم لا يحسنون الرياضيات و يتكلمون في الإلهيات و هم يجهلون الطبيعيات.» [3]

ترجمه: «اینان (متکلمان) در واقع اهل بدعت و گمراهی و پیشتازان نادانان و فرومایگان اند که شرّ تمامی ایشان باربر اهل دین و تقواست و زیانشان بر علما و دانشمندان، و بیشترین دشمنی و ستیز با مؤمنان از حکما و ربّانیان(فلاسفه و صوفیه) را همین گروه مجادله گر و مخاصمه جو دارند، اینان که پندارند معقولات را می دانند، در حالی که محسوسات را نمی فهمند و به براهین و قیاسات می پردازند، در حالی که ریاضیات را درست نیاموخته اند در الهیات سخن می گویند، در صورتی که از طبیعیات بی خبرند.» [4]

در دوران کنونی ثابت شده است که طبیعیات فلاسفه، یعنی درک آنها از طبیعت، فاقد ارزش علمی است. نظرات علمی مدرن در مورد حرکت، نور، آسمان، مکان و زمان، تقارن، ماهیت زندگی، جوهر اشیا و ترکیبات مولکولی شان، عملکرد مغز انسان، بیماری ها، وراثت ژنیتکی، عشق و… هیچ سازگاری با نظرات فلسفی ندارند.

مرحوم آیت الله میرزا جواد تهرانی می نویسند:

«از وقتی که در حکمت قدیم وارد شدم، حسن ظنی به تمام مطالب بزرگان نداشته ام؛ چون قبلاً مخالفت علوم عصری و انظار متاخرین با علوم حکما و فلاسفه ی سابق در طبیعیات و هیأت اجمالاً دانسته بودم. لذا هر چه [را] می خواندم، در تصویر و حساب آن و صحت و سقم مطلب، زیاد کنجکاوی می نمودم و به همین جهت، هر گفته ای را که به فکر خود، ایراد و اشکالی بر آن می دیدم، هیچ باور نمی کردم و آن چه را هم که قدرت بر تشخیص صحت و سقمش نداشتم نیز به حسن ظن تلقی ننموده و تقلیداً معتقد نمی شدم و گویی این حساب مرکوز در ذهن من بود: اینان که در طبیعیات، خطا و اشتباه داشته اند، چگونه می شود در الاهیّات، خطاء و اشتباه نداشته باشند؟! و به خصوص که باز متوجه این معنی می شدم که فلاسفه در مسائل الاهیّات هم بین خودشان اختلاف و نزاع دارند، با خود می گفتم: چگونه حق در مطلب از سخن آنان معلوم شود؟!

باری! منظور اصلی از ذکر سرگذشت، این که از سنّ شباب، به فضل و توفیق خداوند متعال، طالب و جویای حقّ بوده ام؛ ولی نه فطرت و نه قرآن و حدیث هیچ یک اصلاً تصور توحید صوفیه را برای من ایجاد ننمود. آری، فرهنگ جدا از این ها مرا به مطلب و مدعای آنان مطّلع ساخت.
بلکه می گوییم: ممکن نیست احدی از… نفس مکتب قرآن و حدیث، به توحید صوفیه متوجه بشود!» [5]

آیت اللہ العظمیٰ حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی رحمة الله علیه می فرماید:

«این حضرات بر اساس تئوری های خود برای ماسوی الله نقشه ای فرضی کشیده بودند و تشکیلات کیهان و افلاک را تعیین کرده و به گمان خودشان نقشه ربط حادث به قدیم و صدور کثیر از واحد را نوشـته بودند؛ گویی این که همه جا و در همه تحولات و ادوار عالم با خدا بوده اند و بر این اساس عالم عقول و مجردات را عنوان کرده و سلسله هایی در نظر گرفته بودند که با ظهور علوم و فنون جدیده بطلان بیشتر نقشه هایشان ظاهر شد. راه صواب و مصون از خطر این است که در این امور انسان به اخبار پیغمبر صادق مصدق (صلی الله علیه و آله) اکتفا نماید.» [6]

پانویس ها

مرتضی مطهری، ”کلیات علوم اسلامی: منطق – فلسفه“، درس دوم، صفحه ۱۳۵، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۸۱
مرتضی مطهری، ”کلیات علوم اسلامی: منطق – فلسفه“، درس دوم، صفحه ۱۳۶، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۸۱
محمد خواجوی، ”ترجمه اسفار اربعه“، جلد ۱، صفحه ۳۵۲، انتشارات مولیٰ، تهران، ۱۳۸۰
آیت الله جواد تهرانی، ”عارف و صوفی چه می گویند“، صفحه ۳۲۳، نشر آفاق، تهران، ۱۳۹۰
آیت اللہ العظمیٰ حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، ”شرح حدیث عرضِ دین حضرت عبدالعظیم حسنی“، صفحه ۱۰۷، قم، ۱۳۹۴
پانویس ها
  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دکمه بازگشت به بالا