مقالات

منشأ شیخیه، بابیت و بهائیت در تصوف|رابطه احسایی،باب و بهاء با صوفیه

2,421 بازدید

سرسپردگی شیخ احمد احسائی به قطب فرقه ذهبیه (قطب‌الدین محمد نیریزی)

شیخ احمد احسایی بنیان‌گذار مکتب شیخیه تا قبل از آشکار شدن انحرافاتش، یکی از علمای مورد احترام شیعه محسوب می‌شد. اما می‌توان ملاقات و سرسپردگی به قطب‌الدین محمد نیریزی، قطب فرقه ذهبیه را آغاز انحرافات و نقطه عطف زندگی شیخ احمد دانست. شیخ احمد احسایی در مکتب تصوف به جایی رسید که توانست در زمره شاگردان خاص قطب الدین نریزی قرار گرفته و مفتخر به دریافت ارشاد نامه از وی شود! بنابراین یکی از مشایخ اجازه قطب الدین نریزی، شیخ احمد احسایی است. [۱]

نیریزی قطب ۳۲ فرقه ذهبیه و احیاء کننده این طریقت در بلاد ایران می باشد. قلی خان هدایت در ریاض العارفین به این مهم اشاره می کند که شیخ احمد احسائی علوم صوریه و معنویه را از قطب الدین نیریزی فرا گرفته است.

در همین راستا شاعر می گوید:

مرید دیگر او شیخ احساست سمی احمد و عاشق به مولی است

بدادش لمعه علم لدنی نمودش عالم اندر علم معنی

به ایران او لوای علم افراخت بسی جاهل که او عالم همی ساخت

همسانی مطالب شیخ احمد احسایی و صوفیان

مرحوم آیت الله سید هاشم چهارسوقی برادر صاحب روضات درباره شباهت مطالب شیخ احمد احسایی و صوفیان می گوید:

شیخ احمد احسایی بیشتر مطالب خود را از کتاب المجلی مرآه المنجی همشهری اش ابن ابی جمهور احسایی گرفته است و او نیز در مقدمه کتابش گفته است که راه و روش من در این کتاب راه و روش اشراقیین از حکما و صوفیه است! سپس مرحوم چهار سوقی اظهار تعجب می کند که چرا برخی گمان کرده اند که شیخ احمد احسایی مطالب جدیدی از خود گفته است. [۲]

بعد از شیخ احمد احسایی، شاگردش سید کاظم رشتی ریاست مکتب شیخیه را بر عهده گرفت و بعد از او علی‌محمد باب شیرازی، ادعای رکن رابع یا همان بابیت کرد و مکتب بابیت شکل گرفت و بعد از او نیز شخصی به نام حسینعلی نوری مدعی شد همان منجی و موعودی است که علی‌محمد باب بشارت او را داده و از او با عنوان من یظهره‌ الله یاد کرده است. در واقع بزرگان مکتب شیخیه و بهائیت بعد از وارد شدن در مسلک تصوف و بهره گرفتن از آموزه‌ها و انحرافات صوفیان توانستند مکتبی مستقل اما نشأت گرفته از مکتب صوفیه تأسیس کنند که در آن از آموزه‌ها و انحرافات صوفیان استفاده کردند که کاملاً به آموزه‌ها و اعتقادات صوفیه شباهت دارد از جمله رکن‌رابع یا ادعای ارتباط با امام‌زمان(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) یا ادعای رابطه مستقیم با ائمه‌اطهار(علیهم‌السلام) و نقل حدیث از آنها و یا غلو در مقامات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و این‌چنین توانستند رئیس هر مکتب را به‌مانند صوفیان به عنوان باب و مظهر الهی معرفی کنند و بدین ترتیب تصوف بستری مناسب برای رشد و ترویج شیخی‌گری شد که بعدها بابیگری و بهائیت نیز از شیخیه سرچشمه گرفت و بزرگان بهائیت نیز به‌مانند بزرگان شیخیه وارد مسلک تصوف شدند و از انحرافات صوفیه در مسلک بهائیت نیز استفاده کردند.

رد پای آموزه های دراویش و صوفی مسلکان در جای جای بهائیت خودنمایی می کند که برای نمونه می توان به لباس پوشیدن حسین علی و عباس افندی اشاره کرد. کلاه صوفیانه و خرقه دراویش در بسیاری از عکس های بهاء و عبد البهاء جلب توجه می کند. گذشته از آن که منابع بهائی از کشول به دست گرفتن بهاء و درویش خوانده شدن بهاء نیز پرده برداشته اند.

همچنین تأویل گرایی و باطن گرایی در بهائیت که سنت دیرینه تصوف است نیز قابل توجه می باشد و در آموزه های بهائیت بسیار دیده می شود که از جمله می توان به تأویل بردن معاد، قیامت و جهان پس از مرگ اشاره کرد.

تأثیر پذیری های علی محمد باب از تصوف

در ادامه به چند نمونه از تأثیر پذیری های علی محمد باب از تصوف، اشاره ای کوتاه می شود:

۱. درس خواندن علی محمد باب در نزدیکی خانقاه دراویش و محله مرتاضان:

نصرت الله محمد حسینی در شرح حال باب نوشته است: «چون به سن ۶ – ۵ سالگی رسیدند، جناب خال اعظم، ایشان را برای فراگرفتن مقدمات زبان فارسی به مکتب فرستادند. مکتب مبارک در محلی به نام قهوه اولیاء قرار داشت. قهوه اولیاء نام خانقاه درویشان و محل ریاضت مرتاضان و واقع در محله بازار مرغ و نزدیک بیت جناب…»[۳]

۲. علی محمد باب، خود را ذکر می خواند[۴] و این نیز بی ربط با تصوف نیست، زیرا در صوفیه نیز فرقه ای به نام ذکریه داریم.

۳. علی محمد شیرازی گذشته از دلبستگی به اندیشه های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز تمایل داشت و به هنگام اقامت در بوشهر، در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خوشید اورادی می خواند [۵] و در پی آن به سید ذکر شهرت یافت؛ این ورد خوانی ها و ذکر گویی های باب در تابستان سوزان بوشهر بود که توجه مردم را به خود جلب کرد. [۶]

۴. تأویل گرایی و باطن گرایی فراوان که حاصل همجواری با تصوف و شاگردی مکتب شیخیه است و در کتب باب (از جمله تفسیر سوره یوسف، صحیفه بین الحرمین) به روشنی دیده می شود.

رابطه حسینعلی بهاء با دراویش فرقه نقشبندیه در سلیمانیه کردستان عراق

ازجمله کسانی که از مسلک بابیت و بهائیت وارد مسلک تصوف شد حسینعلی بهاء بود که در مرتبه دومی که به عراق تبعید شد به مدت ۲ سال با لباس مبدّل و با نام مستعار درویش محمد به کوه‌های سلیمانیه واقع در کردستان عراق نزد دراویش فرقه نقشبندیه صوفیه رفت و در آنجا خرقه و کشکول و طبرزین به‌دست گرفته و به تحمل ریاضت و آموختن علوم غریبه پرداخت.[۷] خود بهائیان نیز به این امر معترف هستند که حسینعلی بهاء بعد از بازگشت از سلیمانیه بود که ادعای من یظهره‌ اللهی کرده و این بار با صراحت بیشتر و به‌ صورت جدی مقابل برادرش صبح ازل ایستاد و جانشینی او را منکر شد. شاید بتوان ادعاهای پوچ حسینعلی مثل نبوت و الوهیت را نتیجه ریاضات و مکاشفات شیطانی او دانست[۸] و درواقع حسینعلی بهاء مانند تمام صوفیان بعد از گذراندن مدتی ریاضت دست به ادعاهای بزرگی زد و برای خود شأن و مقامی قائل شد همچنان که صوفیان بعد از گذراندن دوره ریاضت برای خود شأن و مقامی قائل می‌شوند و تمام توانایی‌های خود که از راه باطل و ریاضات غیرشرعی به‌دست می‌آورند را الهی می‌دانند.

اسناد تاریخی ارتباط حسینعلی بهاء با صوفیه

در ذیل نیز به چند سند تاریخی از کتب بهائیان درباره رابطه حسینعلی بهاء با صوفیان اشاره می شود:

۱. اشراق خاوری می نویسد: «تکیه مولانا خالد که جمال مبارک در اوقات تشریف فرمایی از سرکلو بسلیمانیه در آن بسر می برده اند، امروز موجود و معمور و محل تحصیل طلاب علوم و خانقاه دراویش است.» [۹][۱۰]

۲. شوقی افندی می نویسد: «این بود که یوم ۱۲ رجب ۱۲۷۰ هجری … به هیئت شخص مسافر در نهایت سادگی و بساطت در حالی که جز کشکول و یکدست لباس تعویضی چیز دیگر همراه نداشتند، بنام درویش محمد، سر بصحاری گذاشتند.» [۱۱]

۳. شوقی همچنین می نویسد: «جمال اقدس ابهی چون به سلیمانیه نزول اجلال فرمودند، در بدو امر نظر بسکوت و ملاحظه ای که مرعی می داشتند احدی تصور فضل و کمال و علم و احاطه ای در هیکل مبارک نمی نمود تا آن که بر حسب تصادف یکی از آثار قلمی مبارک که بخط بسیار مرغوب مرقوم شده بود … به دست سائر تلامیذ و اساتیذ آن حوزه علمیه افتاد. کل از ملاحظه آن خط در شگفت و حیرت ماندند … حوزه مذکور به سبب دارا بودن موقوفات بسیار و تکایای بی شمار … نامی و شهرتی به سزا داشت و از آن معهد علمیه بود که بسیاری از افاضل اهل سنت و جماعت برای نشر تعالیم روحانیّه و تبلیغ اصول و مبادی دینیّه قیام نموده بودند.» [۱۲]

۴. شوقی در جای دیگر نیز می نویسد: «این بود که با شیوخ سلیمانیه که در این هنگام در زمره مخلصین و محبین پر شور و نشور آن حضرت وارد، تودیع و در تاریخ ۱۲ رجب ۱۲۷۲ پس از دو سال کامل دارالسلام بغداد نزول اجلال فرمودند.» [۱۳]

بسیاری معتقدند فرقه‌ای که حسینعلی بهاء در ابتدا ایجاد کرد در حدّ و اندازه یک فرقه صوفیانه بود که بعدها توسط عبدالبهاء و جانشینان او به‌طور کلی متحول و دگرگون شد اما این تحول و دگرگونی باعث نشد که آن اعتقادات صوفیه از آموزه‌ها و اعتقادات بهائیت پاک شود ولی شکل و ظاهر آنها تغییر کرد ولی باز هم تمام این تدابیر نتوانست این مولود نامشروع زاییده شده از تصوف را مشروع جلوه دهد.

نمونه ای از همنوایی عبدالبهاء با سران صوفیه

عبدالبهاء نقل می‌کند چون حضرت موسی نتوانست هستی خود را از بین ببرد و در خدا فانی شود ندای «لن ترانی» شنید! او با دفاع از شعر “چونکه بی‌رنگی اسیر رنگ شد/ موسی با موسی در جنگ شد” منتقدین ملای رومی را جهال می‌خواند و می‌گوید فقط عارف بصیر این شعر را درک می‌کند.[۱۴]

وی در انتهای برگ ۴۹ نسخه خطی می‌نویسد:

«موسی از انبیای اعظم است، بعد از ثلثین یوم که به قول عرفا در عشره اول افعال خود را در افعال حق فانی نمود و در عشره ثانی صفات خود را در صفات حق، و درعشره ثالث ذات خود را در ذات حق، وگفته‌اند چون بقیه هستی در او باقی بود لذا خطاب لن ترانی شنید».

سپس با اشاره به اینکه برخی مطالب را عرفا ذکر کرده‌اند، می‌خواهد به بیان مطالب عمیق‌تری نسبت به سخنان عرفا بپردازد، و می‌گوید: «ذکر این مقام را لسانی دیگر باید بیان نماید وسمعی دیگر شاید تا استماع کند». [۱۵]

و با اشاره به شعر «چونکه بی‌رنگی اسیر رنگ شد ### موسیی با موسیی در جنگ شد[۱۶]» تلاش می کند تا آن را توجیه کنید ولی در ادامه می‌گوید: «این بیانی است خفی، لایعرفه الا کل عارف بصیر». و در برگ۵۲ با دفاع از ملای رومی می‌گوید که بعضی جهال سخن او را نفهمیده اند.


[۱] قلی خان هدایت، رضا، تذکره ریاض العارفین، تصحیح نصرت الله فروهر، نشر امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۸، ص ۱۲۵

[۲] حجت الاسلام سید محمد باقر شفتی، کتاب پرسش ها و پاسخ ها پیرامون عقاید فرقه انحرافی شیخیه،ص۱۰۹

[۳] حضرت باب، نصرت الله محمد حسینی، ص ۱۳۸ – ۱۳۹

[۴] ر ک به: تفسیر سوره یوسف، علی محمد باب شیرازی، ص ۲. «لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین»

[۵] ر ک به: اشراق خاوری، ص ۶۷

[۶] ر ک به: حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی، ص ۶۲ – ۶۳

[۷] اشراق خاوری، عبدالحمید، مائده آسمانی، نشر موسسه ملی مطبوعات امری، تهران، ۱۳۵۰، ج ۴، ص ۱۴۰

[۸] افندی ربانی، شوقی، قرن بدیع، ص ۲۶۳

[۹] چون بهاء پس از ۸ سال -که از وصیت باب به جانشینی میرزا یحیی (صبح ازل) می گذشت- با برادر کوچک خود درگیر شد و ادعای جانشینی باب را کرد.

[۱۰] قاموس توقیع منیع مبارک، ج ۲، ص ۷۲

[۱۱] قرن بدیع، ص ۱۱۲

[۱۲] همان، ص ۱۱۶ – ۱۱۷

[۱۳] همان ، ص ۱۲۵

[۱۴] نسخه خطی «پاسخ به سؤالات سلمان از سماء رحمن نازل»؛ عبدالبهاء، کتابخانه مجلس، نسخه۱۴۵۶۷/۲

[۱۵] برگ۵۰

[۱۶] مثنوى، ص: ۱۰۲

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا