مولوی

مولوی و واجب بودن سماع و موسیقی و رقص و پایکوبی همچون نماز!

15,359 بازدید

مولوی ، دلداده سماع و آواز و موسیقی خانقاه، و شوریده رقص و پایکوبی!

سران عرفان صوفیانه، مجلس شعر و سماع و رقص و موسیقی و اختلاط زن و مرد را بر مجلس زهد و تقوی و عقل و عدل و قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ترجیح می دهند!

کتاب “سماع درویشان در تربت مولانا” درباره مولوی می نویسد:

مولانا در عقاید و افکار و تعلیمات خود به سه عنصر علم‏ الجمال تکیه کرده بود: عشق، موسیقى، سماع. و در تمام آثار خود از موسیقی به عنوان یک “هنر متعالى” یاد مى‏ کند، او هم معتقد بود که: آنجا که سخن باز مى‏ ماند، موسیقی آغاز مى‏ شود، زبان موسیقی زبان جهانی است و زبان عاشقان است.[۱]

به روایت “افلاکى” در “مناقب العارفین” در باب “علاقه‏ ی مولوی به نی و رباب”[۲] ذکر شده که مولوی، قونیه را از نوای موسیقی پر کرده بود. حتی در حال وضو گرفتن نیز بانگ رباب گوش درویشان را نوازش مى‏ کرد و به نظر آنان دیگر بدعت به صورت سنّت درآمده بود.[۳]

سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مى‏ گوید:

شیخ مفتی ز عشق شاعر شد گشت خمار اگر چه زاهد بد

یک نفس بی سماع و رقص نبود روز و شب لحظه‏ای نمى‏آسود

خلق از روی وی ز شرع و دین گشتند! همگان عشق را رهین گشتند

ورد ایشان شده است بیت و غزل غیر این نیستشان صلاه و عمل

عاشقی شد طریق و مذهبشان غیر عشق است پیششان هذیان

کفر و اسلام نیست در رهشان شمس تبریز شد شهنشهشان

گفته منکر ز غایت انکار نیست بر وفق شرع و دین این کار[۴]

و “مولوى” مى ‏گوید:

پس غذای عاشقان باشد سماع که در او باشد خیال اجتماع

قوتی گیرد خیالات ضمیر بلکه صورت گیرد از بانگ صفیر[۵]

شمس تبریزی مى‏ گوید:

این تجلی و رؤیت خدا، مردان خدا را در سماع بیشتر باشد،… سماعی که فریضه است و آن سماع اهل حال است، که آن فرض عین است، چنانکه پنج نماز و روزه ماه رمضان!! و چنانکه آب و نان خوردن به وقت ضرورت، فرض عین است اصحاب حال را!![۶]

در مقابل حالات عبادت و مناجات و دعا و نماز و راز و نیاز ائمه معصومین علیهم السلام، مراسم مختلط و گروه ارکستر صوفیان قرار دارد:

کتب مناقب و آثار بر این متفق است که مولانا بعد از این خلوت (خلوت با شمس) روش خویش را بدل ساخت، و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخیدن و رقص!! بنیاد کرد، و به جای قیل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جان‏سوز نی و ترانه رباب نهاد. (سماع” عبارت است از وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی صوفیان با آداب و تشریفاتی خاص. فرهنگ معین، واژه سماع) [۷]

سماع، یکی از ارمغان‏هایی بود که شمس تبریزی همراه خود برای مولوی آورد. مولوی قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفی بود، ولی اهل سماع و شعر و… نبود.[۸]

و لکن بعد از آشنایی با شمس و انفعال باور نکردنی وى، یکسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ زدن در حال رقص و سماع را باید یکی از آموزه‏ ها و نوآورى‏ های شمس تبریزی در قونیه به حساب آورد.[۹]

مولوی پس از بر خورد با شمس، موسیقی و دوستی سماع را تا بدان حد گسترش مى‏ دهد که حتی به طور هفتگى، مجلسی ویژه بانوان، همراه با گل‏افشانی و رقص و پاى‏کوبی زنان در قونیه بر پا مى‏ دارد.[۱۰]… تا جایی که حتی در مواردی چون سرگرم رباب و موسیقی مى‏ شده است نمازش قضا مى‏ شده است، و با وجود تذکار به وى، موسیقی را رها نمى‏ کرده است، بلکه نماز را ترک مى‏ گفته است![۱۱]

علاوه بر زنان طبقات مرفه، بین زنان… طبقات پایین و اصناف نیز مولانا علاقه ‏مندانی داشت که به خاطر او مجلس ترتیب مى‏ دادند و دعوتش مى ‏کردند. وقتی مولوی در مجلس آنان حاضر مى‏ شد، گلبارانش مى‏ کردند و همراه او به سماع بر مى‏ خاستند! شب‏های جمعه زنان قونیه در منزل امین ‏الدین میکائیل که نایب خاص سلطان بود گرد مى‏ آمدند و سماع مى ‏کردند. (مولانا جلال الدین، ۳۴، دکتر زرین کوب: پله پله تا ملاقات، ۱۶۵).

روزی علم ‏الدین قیصر سماع بزرگ داشت، و مولانا در آن سماع هر چه پوشیده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشیده و همچنین عریان رقص مى‏ کرد! و بعد از سماع، علم ‏الدین لباس سر تاپایی که مناسب او بود آورد و مولانا پوشید و بیرون آمد. در راه آواز “رباب” از خانه ارمنیان شنید، به چرخ آمد و ذوق‏ها کرد تا صباح دیگر بر سر آن راه، در نعره و صیاح بود، باز هر چه پوشیده بود به مردمان شراب‏خانه بخشید و برفت! (مناقب العارفین، ۴۸۹، بنا به نقل تنبیه الغافلین، ۸۰).

درباره شمس تبریزى نوشته ‏اند:

شمس … پاره ‏ای اوقات در آستانه درگاه مى ‏نشست و تا از مریدان نیازی (وجه نقد یا غیر نقد) نمى‏ ستاد، آن‏ها را به محضر مولانا اجازه ورود نمى‏ داد! (دیوان شمس، غزلیات، ۵۰۹، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۷، انتشارات صفى‏ على‏شاه).


[۱] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۷۲

[۲] . “رباب” ابزار موسیقى خاصى است که مشتمل بر تارهایى است که در قدیم آن را با ناخن یا زخمه، و سپس با آرشه مى‏نواختند و آن طنبور مانندى بود و دسته‏اى داشت. فرهنگ معین واژه رباب

[۳] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۹۰

[۴] . رجوع کنید به: نقد مثنوی، ۳۱۱ ، ۵۶؛ سماع، عرفان و مولوی، ۱۲۵؛ مولانا جلال الدین، ۱۴۹

[۵] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر چهارم، ۷۴۳

[۶] . شمس تبریزی، مقالات، ۱/۷۳

[۷] . رساله در تحقیق حال و شرح آثار مولوى ص ۷۰، مناقب العارفین، ص ۸۹؛ فروزان‏فر، بدیع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدین محمد، تهران، ۱۳۱۵، ص ۷۰ ـ ۶۹، به نقل خط سوم، ۵۶ ـ آ

[۸] . خط سوم، ص ۳۹ بخش آ

[۹] . خط سوم، ص ۷۷، بخش آ

[۱۰] . افلاکى: ۳ / ۴۶۸، ۳ / ۵۹۱، به نقل خط سوم: ۷۴، آ

[۱۱] . افلاکى ۳ / ۳۲۸، به نقل خط سوم: ۷۵ ـ آ

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • 1 دیدگاه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا