مقالات

اهانت ها و ناسزاگوئی های محمدحسین طهرانی و پیروان جریان لاله زای

369 بازدید

در بخشی ار کتاب محک در میزان یا عیار سنجی علمی صوفیان تحت عناوین: ادب صوفیان در مباحث علمی، نمونه ای از ادب و عفّت کلام [طهرانی] و اهانت به مراجع عظام می خوانیم:

ادب صوفیان در مباحث علمی

قرآن کریم می‌فرماید: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن.‏[1]

ولی آیا ادبیات صوفیان در مباحث علمی و در برخورد با منتقدان این گونه است؟!

آقای محمد صادق طهرانی می‌گوید:

والد معظم در ترسیم شخصیت منکرین و معاندین عرفان و حکمت و اهل آن می‌فرمودند: «اینان گرفتار مثلثی هستند که یک ضلعش جهل، ضلع دیگر عناد و ضلع سوم بی حیائی است».[2]

آقای محمد حسین طهرانی در ردّ منتقدان این گونه می‌گوید:

ولایت را ما می‌شناسیم نه این گونه گوسفندان که نامی از آن بر زبان دارند. عزاداری واقعی را ما می‌کنیم. زیارت حقیقی را ما می‌نمائیم. شناسائی و معرفت ائمه علیهم‌السلام وجداناً و شهوداً و عقلاً و علماً اختصاص به ما دارد.[3]

و آقای وکیلی می‌نویسد:

کسانی که از سر بی اطلاعی و تلاش نکردن برای فهم عمیق آیات و روایات عترت، از چشمه جوشان توحید محرومند و از سر جهل، هم خود تشنه کام مانده اند و هم راهزنِ جویندگان توحید می‌شوند و گاهی نیز اغراض نفسانی و شیطانی به میان آمده و کار را دشوارتر نموده و بساط جسارت و اهانت به اولیاء الهی را همچون گذشته می‌گسترانند.[4]

آقای تولائی که شش سال از دوران طلبگی او می‌گذرد نیز چنین می‌گوید:

شماری از افراد، به دلیل ضعف و استضعاف علمی و فکری، و متاسفانه گروهی هم با اغراض غیر الهی و بی تقوائی آشکار به نقد جاهلانه و غیر روشمند زندگی و آثار مرحوم علامه آیة اللّه حسینی طهرانی پرداخته اند و حقایق مطالب عرشی ایشان را واژگون جلوه داده و می‌دهند. اخیرا شماری از نا آشنایان با معارف الهی و محجوبان از اسلام ناب و راستین، حقیقت ندیده، ره افسانه زدند و با مجموعه ای از تحریفات و تقطیعات و بی دقتی ها، اثری به نام «سیری در آثار علامه سید محمد حسین طهرانی» منتشر نموده و زمینه رسوائی علمی و احیانا سوء تفاهم گروهی را فراهم ساختند.[5]

این گوشه ای از ادبیات عرفان فقاهتی است که فرقه طهرانی از آن دم می‌زند، ناسزاگوئی و تحقیر و استهزاء منتقدان روشی است که در آثار متصوفه به فراوانی یافت می‌شود. این رویکرد ناشی از حق مطلق دانستن خود و مبرّاء دیدن خویشتن از هر گونه خطاء است و الّا اگر کسی احتمال اشتباه و نقص در آراء و اندیشه های خویش را بدهد با ناقدان این گونه سخن نمی‌گوید. در حقیقت این جماعت خود را معصوم از هر لغزشی می‌دانند و مخالفانشان را باطل مطلق می‌شمارند.

شما خواننده گرامی بعد از پایان مطالعه کتاب حاضر قضاوت نمائید که آیا اتهامات و ناسزاگوئی های صوفیان صحیح است یا خیر؟

نمونه ای از ادب و عفّت کلام

ما از اهانت ها و ناسزاگوئی های آقای وکیلی و تولائی شکوه ای نداریم چون آن دو بزرگوار به آقای سید محمد حسین طهرانی اقتداء نموده اند که در این مقام مناسب است نمونه ای از سخنان ایشان را ذکر کنیم تا اخلاق عملی و عفّت کلام اهل تصوّف و عرفان روشن شود «واذا ظهر حال الامام ظهر حال المأموم»

آقای محمد حسین طهرانی در کتاب وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام، خاطره ای را نقل می‌کند و می‌گوید:

«یک روز که من از مدرسه به منزل آمدم ظهر بود، کیفم دستم بود، آمدم در قسمت بیرونی خدمت پدرمان نشستم و ایشان هم در بستر افتاده بودند دیدم در زدند و این سید علیرضا صدقی نژاد آمد منزل و سلام کرد و نشست و شروع کرد به احوالپرسی و پدر ما هم افتاده بود. در بین احوالپرسی و سخنانش گفت سرتیپ محمد خان درگاهی آمده در دکّان ما و گفته که تو به آقا این خبر را بده که ایشان هم یکی از چهار نفری هستند که در طهران معین شده اند برای اینکه مجلس تشکیل بدهند ولی من گفتم آقا مریض اند …. تا این جمله را پدر ما شنیدند بلند شدند و در رختخواب نشستند و گفتند تو فلان …. خوردی گفتی فلان کس مریض است من کجا مریضم؟ من سالمم! این پدر سگ ولدالزناءِ بی غیرتِ دیوث، خیال می‌کند که ما مثل خودش هستیم، و شروع کرد به فحش دادن از آن فحش های بسیار قبیح و زشت نه از این فحش های عادی که این پدر سوخته چه هست و چه هست و …. و این ملوط، این بی پدر و اشاره به رضا خان، را که از مازندران آورده اند اطلاع داریم که در سخنرانی ها گفتند: والده ماجده او ایشان را از مازندران آورده یعنی پدرش معلوم نیست این پدر ندارد این لوطی است این فلان است که دست دخترانش –اشرف وشمس- را گرفته در 17 دی، برده نشان سربازها داده به عنوان جشن او خیال می‌کند ما مثل خودش دیوث هستیم که دخترهای خودمان را به مردم نشان دهیم ایشان شروع کرد به فحش دادن و رنگش شده بود مثل توت سیاه و آن بیچاره سید علیرضا رنگش مثل لیمو زرد شده بود اصلا داشت می‌مُرد. برو بگو به این ولدالزنا (اشاره به سرتیپ درگاهی) که عین پیغام مرا برای این غول بیابانی ببرند.»[6]

در حکایت مذکور دو نکته ضروری است؛

1- تصریح به الفاظ قبیح و مستهجن که در شرع اسلام حرام شمرده شده است

2- نسبت ولدالزنا دادن به افراد که این امر منوط به اقامه شاهد و بینه است و گرنه با شرائطی که در فقه بیان شده حدّ قذف در پی دارد.

اهانت به مراجع عظام

آقای محمد حسین طهرانی می‌گوید:

صوفی یعنی چه؟ یعنی درست درس خواندن؟ متوجه شدن! مراقبه داشتن! اگر این است خب انسان خیلی خوب است صوفی باشد اگر این نیست، خب شما که دارای عنوان مرجعیت هستید چرا تهمت می‌زنید؟! مراجع در آن وقت همه بر این اساس بودند و بعضی ها می‌گفتند: کلیات عرفان را قبول داریم ولی این حرف ها چیزهائی جزئی است و خیلی مهم نیست. انسان به اینها می‌رسد، انسان باید دنبال همین مصادر و اموری باشد که عنوان تبلیع و ترویج شریعت دارد و غیر از این چیزی نیست …. اینها هم جمع شده اند دور قبر امیرالمؤمنین به عنوان دین، به عنوان حفظ شریعت، به عنوان نگهداری حوزه هزار ساله شیخ طوسی که الآن برگردن ماست، می‌خواهند حوزه را نگهدارند. بسم الله! بفرما نگهدار! اما مگر می‌شود امیرالمؤمنین را گول زد! عزیز من، امیرالمؤمنین زنده و مرده اش یکی است! نگه می‌دارد، نگه می‌دارد، نگه می‌دارد … بعد آخر می‌آید و با مُخ می‌اندازدتان در قعر جهنم و ابدا باکی ندارد! با امیرالمؤمنین که نمی‌شود بازی کرد.

علمائی که به خود مغرورند و مشهورند و دنیا را برای طعمه های نفسانی خود صید و شبکه قرار داده اند از هر موجودی خطرناک ترند.

من یک وقتی فکر می‌کردم خداوند در این دنیا حیواناتی قرار داده است: گرگ، شیر، پلنگ، اینها هر کدام حیوانات درّنده هستند، اینها (مراجع) مانند کدام یک از این حیوانات هستند؟ دیدم که نمی‌شود اینها را به هیچ حیوانی تشبیه کرد بلکه باید حیوان را به آنها تشبیه کرد بعد دیدم که نه، شیر و پلنگ را هم نمی‌شود به اینها تشبیه کرد! اینها حکم تانک را دارند، تانک وقتی حرکت می‌کند و می‌آید جلو، هیچ نمی‌فهمد که زیر آن انسان باشد، حیوان باشد، درخت باشد، دیوار باشد، هر چه باشد زیر خود می‌گیرد و نابود می‌کند و می‌رود، علمای سوء – العیاذ بالله – این طور نفسی پیدا می‌کنند که برای به دست آوردن مقاصد و پندارهای شیطانی خود، هیچ چیزی مانع و رادعشان نیست، شما هزار آیه قرآن برایشان بخوانید، زود چهار تا فرمول جلوی دستتان می‌گذارند که این آیه راجع به آنجاست این آیه راجع به اونجاست، راجع به اینجا نیست. روایت می‌خوانید می‌گوید: آقا جان! این روایت معارض است با آن روایت، آن را باید عمل کنی. آقا جان! شما دیروز در فلان مجلس آن روایت را ترجیح می‌دادی چگونه الآن به مصلحت خود این روایت را ترجیح می‌دهی؟ شما گفتی: آن روایت معارض دارد و قابل عمل نیست چرا امروز به آن تمسک می‌کنی؟

آن وقت توجه کنید مسأله از چه قرار است؟ مسأله از این قرار است که اگر شما می‌شنوید که صدّام لعنة اللّه علیه با تانک وارد صحن امیرالمؤمنین علیه‌السلام شده خیلی تعجب نکنید به خدا قسم آن شخصی که به نام مرجعیت و امثال اینها انحراف از صراط مستقیم امیرالمؤمنین دارد و با کبکبه و دبدبه وارد صحن می‌شود، او از هزار تا از این تانک ها بدتر و خطرناک تر است! و آن تانک هاست که این تانک ها را به وجود آورده است.[7]

لازم به ذکر است مراجع هم عصر با آقای طهرانی در نجف عبارتند از: آیات عظام سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی، سید ابوالقاسم خویی رحمة اللّه علیهم اجمعین.


[1] – ترجمه: با آنها به روشی که نیکوتر است مناظره و استدلال کن. سوره نحل 125

[2] – نور مجرد ص581

[3] – روح مجرد ص546

[4] – محک ص15

[5] – محک ص24

[6] – وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام ص 29 و 30

[7] – سالک آگاه ص 68 و 69 بیانات آقای سید محمد حسین طهرانی، مقدمه و تعلیقه سید محمد محسن طهرانی که بیان داشته اند فایل صوتی آن نیز موجود است.

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا