اخبار

سرقت علمی و نشر بدون اجازه مطالب وبلاگ “آثار” توسط محمد حسن وکیلی

1,375 بازدید

بی اخلاقی، انتحال و کپی برداری بدون اجازه مطالب وبلاگ “الآثار” توسط محمدحسن وکیلی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

چندی پیش آیت الله سبحانی، آقای وکیلی و دوستانش را به دلیل سوء استفاده از پیام ایشان آشکارا به «خیانت» توصیف کردند. (در این رابطه بخوانید: واکنش تند آیت الله سبحانی به فریبکاری جریان تصوف حوزوی مشهد: کار آنها خیانت است) در مطالب قبلی نیز به یکی از تحریفات و سندسازی های جانبدارانه محمد حسن وکیلی اشاره شد. و بیان گردید که وی با بی تقوایی و بی اخلاقی، در یک سخنرانی کوتاه با چندین ادعای باطل و فریبنده، شخصیت واقعی شمس و مولوی را تحریف و به مخاطبین خویش خیانت و آنان را گمراه کرده است. (در این رابطه بخوانید: تحریفات و سندسازی های جانبدارانه محمد حسن وکیلی- آیا مناقب العارفین کتاب معتبری است؟)

اما اخیرا مطلع شدیم که ظاهرا این بی اخلاقی ها و بی تقوایی ها در اثر جدید وی نیز جلوه گر شده؛ کتابی که در این همایش به نام آقای وکیلی رونمایی شد تا حدّ زیادی کپی برداری از «وبلاگ آثار» آن هم بدون اجازه و اطلاع نویسنده و نیز سرقت علمی و تحریف مطالب بوده است.

در تاریخ ۲۶ دی ماه ۱۳۹۸ آقای محمد حسن وکیلی به کمک جمعی دیگر از صوفیان در مشهد مقدّس همایشی با عنوان گرامیداشت شهید اوّل برگزار و در حضور جمعی از اساتید فلسفه و عرفان از سه کتاب جدید خود رونمایی کرد. یکی از این سه کتاب، کتاب «تطهیر الشریعه عن حدیقه الشیعه» است و ۵۲۰ صفحه دارد که تقریباً ۲۰۰ صفحه آن کپی‌برداری از وبلاگ آثار است. متأسّفانه آقای محمد حسن وکیلی بدون اجازه و اطّلاع نویسنده‌ی وبلاگ آثار دست به انتشار این حجم گسترده زده که غیرمتعارف بوده و طبق قانون حمایت از حقوق مؤلّفین جرم است.

عجیب‌تر آن که در حدود نیمی از این حجم گسترده‌، بدون ارجاع به وبلاگ آثار و در حکم سرقت علمی و انتحال است. او همچنین با ایجاد تحریف در برخی عبارات وبلاگ سعی کرده، مرجع اصلی را مخفی کرده و متن را به خود نسبت دهد.

جریان وابسته به محمد حسن وکیلی با رسانه ای شدن این بی اخلاقی و سرقت مطالب، -طبق معمول- به جای عذرخواهی و پذیرش خیانت خود، اتّهامات را روانه‌ی مدیر وبلاگ آثار و سایر منتقدان کرده‌اند؛ لذا در ادامه مستندات این خیانت علمی ارائه می شود.

در صورتی که آقای وکیلی و دوستانشان بر این رفتار زشت خود پافشاری کنند، ناچار خواهیم بود که از طریق دادخواست قانونی و در دادگاه ویژه‌ی روحانیت قضیّه را حلّ و فصل کنیم.

بنابر ماده ۱ قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، «به مؤلف و مصنف و هنرمند “‌پدیدآورنده” و به آن چه از راه دانش یا هنر و یا ابتکار آنان پدید می‌آید بدون در نظر گرفتن‌ طریقه یا روشی که در بیان و یا ظهور و یا ایجاد آن به کار رفته “‌اثر” اطلاق می‌شود.»

بنابر ماده ۲ این قانون «کتاب و رساله و جزوه و نمایشنامه و هر نوشته دیگر علمی و فنی و ادبی و هنری.» از آثار مورد حمایت این قانون است.

بنابر ماده ۳ این قانون، «حقوق پدیدآورنده شامل حق انحصاری نشر و پخش و عرضه و اجرای اثر و حق بهره‌برداری مادی و معنوی از نام و اثر او است.»

با توجّه به این ۳ مادّه حقّ نشرِ آن چه در وبلاگ آثار نوشته شده، تنها به نویسنده وبلاگ آثار تعلّق دارد.

همچنین بنابر مادّه ۲۳ این قانون «هر کس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدیدآورنده بدون اجازه او و یا عالماً عامداً به‌نام شخص دیگری غیر از پدیدآورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تأدیبی از شش ماه تا ۳ سال محکوم خواهد شد.»

قانونگذار همچنین برای جلوگیری از سوءاستفاده از «ارجاع و استناد» در مادّه ۷ این قانون «حدود متعارف» را قید کرده است:

«نقل از اثرهایی که انتشار یافته است و استناد به آنها به مقاصد ادبی و علمی و فنی و آموزشی و تربیتی و به صورت انتقاد و تقریظ با ذکر‌مأخذ در حدود متعارف مجاز است.»

بدیهی است که کپی کردن نزدیک به ۲۰۰ صفحه که حدود ۴۰% کلّ کتاب آقای وکیلی را در برمی‌گیرد؛ با هیچ معیاری در «حدود متعارف» جای نمی‌گیرد؛ و گر نه هر کسی می‌توانست با کم و زیاد کردن چند صفحه از یک اثر و اشاره به نویسنده‌ی اصلی، اقدام به چاپ و نشر آن کند. این در حالی است که وی استناد تقریباً نیمی از مطالب به وبلاگ آثار را مخفی کرده‌ که موارد آن اعلام خواهد شد.

از سوی دیگر بنا بر مادّه ۱۹ این قانون «هر گونه تغییر یا تحریف در اثرهای مورد حمایت این قانون و نشر آن بدون اجازه پدیدآورنده ممنوع است.» و متأسّفانه وی مرتکب تغییر و تحریف در مطالب وبلاگ آثار شده که موارد آن نشان داده خواهد شد.

آقای وکیلی در حالی به چاپ و نشر مطالب وبلاگ آثار اقدام کرده است که نویسنده این وبلاگ به اتّکاء حمایت مالیِ جمعی از دانش‌دوستان، در صددِ تکمیل، چاپ و نشرِ این مطالب بوده و بخشی از مسیر را طیّ کرده است که متأسّفانه به دلیل اقدام بی‌اجازه و غیرقانونی وی، این روند دچار خلل شده و طبعاً آقای وکیلی مسئول خسارت پیش‌آمده است.

نمی‌دانیم با وجود هموار بودن راه‌ ارتباط، وی چگونه به خود اجازه داده بدون کوچکترین اطّلاع و هماهنگی به چاپ این حجم گسترده از مطالب وبلاگ آثار اقدام کند؟! جالب‌تر آن که او خود را نویسنده‌ی کتابی برشمرده که نزدیک به ۴۰% آن کپی‌برداری از وبلاگ آثار است و حتّی زحمت تایپ متن نیز بر عهده‌ی نویسنده‌ی وبلاگ آثار بوده است. البته بخش زیادی از ۶۰% دیگر کتاب نیز حاصل کار محقّقان دیگر بوده و در آن بخش نیز کپی‌برداری گسترده مشهود است. و عجیب‌تر از همه این است که وی برای رونمایی از چنین کتابی، همایش برپا کرده و با افتخار از اساتید صاحب نام دعوت به عمل آورده است!

وی همچنین با سوءاستفاده از تحقیقات وبلاگ آثار؛ آن را در راستای ترویج صوفیگری به کار گرفته و به همراه مقدّماتی در دفاع از تصوّف به چاپ رسانده‌؛ در حالی که تحقیقات وبلاگ آثار در چارچوب مقابله با صوفیگری و با هدف عمق بخشیدن به نقد تصوّف صورت گرفته است.

در ادامه به صورت سلسله‌وار به ذکر مصادیق سرقت علمی -یعنی مواردی که آقای وکیلی بدون ارجاع از وبلاگ آثار رونویسی کرده- و تحریفات وی خواهیم پرداخت.

نمونه هایی از موارد سرقت بدون ارجاع به صاحب اثر

کتاب تطهیر الشریعه: «همین طور بعضی احتمال داده‌اند…»!
مقصود از بعضی، وبلاگ آثار است. alasar.blog.ir/1397/01/07/sabk آقای وکیلی در حالی این تعبیر را در میانه‌ی فصل آورده که تمام مطالب قبل و بعدِ فصل؛ بلکه از دهها صفحه قبل (نزدیک به ۸۰ صفحه پی در پی)، عیناً کپی‌برداری از وبلاگ آثار بوده است! با این حال در میانه‌ی متن با آوردن این جمله وانمود شده که نویسنده‌ی مطالب قبل و بعد، خودِ جناب وکیلی است و فقط این احتمال از «بعضی» است!
بخشی از متن وبلاگ آثار که آقای وکیلی دو بار در کتاب تطهیر الشریعه بدون ارجاع و به عنوان نوشته‌ی خود آورده و البته تغییرات اندکی در لفظ داده است: alasar.blog.ir/1397/01/13/pasikhani

کپی برداری از وبلاگ آثار به قدری ناشیانه و عجولانه صورت گرفته که حتّی آقای وکیلی فرصت اصلاح فهرست کتاب را نداشته است! در فهرست آمده است: الف… ب… ۳… این در حالی است که در متن کتاب هیچ شماره ۱ و ۲ قبل از شماره ۳ نیامده و اگر شماره ۳ در پی الف و ب است می بایست از حرف ج استفاده کنند! حقیقت این است که در وبلاگ آثار شماره ۳ در پی شماره ۲ بوده و الف و ب زیرشاخه‌ی شماره ۲ بوده است؛ اما متأسفانه آقای وکیلی بدون التفات به این واضحات دست به کپی برداری زده است!!! ایشان حتّی زحمت تغییر در علائم نگارشی مانند گیومه و علامت تعجب هم به خود نداده و عیناً همان را به فهرست خود منتقل کرده است!
رجوع کنید به: http://alasar.blog.ir/1397/03/26/anis1
هر چند جناب آقای وکیلی در موارد بسیاری کوشیده که تا حدّ ممکن مرجع اصلی ایشان -یعنی وبلاگ آثار- معلوم نباشد، و بیشتر با اکتفا به برخی از یادکردهای مبهم کلی و گاه موردی، گستردگی بالای حجم اقتباسات ایشان مخفی بماند؛ امّا در روش ناپسند خود ناکام مانده اند! به عنوان نمونه در صفحات ۳۲۵ و ۳۲۶ نقل قولی را از وبلاگ آثار کپی کرده و به مقدمه‌ی کفایه المهتدی ارجاع داده اند! این در حالی است که متن نسخه‌ی خطی مورد استفاده‌ی وبلاگ آثار با آن چه در مقدّمه‌ی کفایه المهتدی آمده متفاوت بوده است! در نتیجه نقل کتاب آقای وکیلی مطابق نقل وبلاگ آثار است نه کتابی که به آن ارجاع داده است.
آقای وکیلی حتّی از برداشت مطالب بخش نظرات وبلاگ آثار هم چشم نپوشیده است!
آقای وکیلی فصل «اصطلاح مبتدعه» را مانند بسیاری از فصول کتاب از وبلاگ آثار کپی کرده؛ امّا متأسفانه ارجاع نداده است. ایشان همچنین مرتکب تحریف در نوشته‌ی وبلاگ شده‌ و جمله‌ای را که دلالت بر اهل بدعت بودن همه‌ی صوفیه داشته، با افزودن «برخی» تغییر داده‌ است:
alasar.blog.ir/1397/01/10/zarraqiyah
یکی از فصل‌های «تطهیر الشریعه»، کتاب جدید آقای محمد حسن وکیلی -پرچمدار و پرده‌گردان فرقه طهرانی- فصل «میرلوحی و مجانین و مخالفان سادات» (از ص۳۴۷ تا ص۳۵۶) است. این فصل به طور کلّی و بدون هیچ ارجاعی از وبلاگ آثار، کپی‌برداری شده است.
خوشمزّه آن که در وبلاگ آثار به حدیقه‌ی ششم و هفتم از روضه هشتمِ خلد برین ارجاع داده شده است. اما از آن جا که آقای وکیلی اطلاعی از این کتاب نداشته‌، آن را با حدیقه الشیعه اشتباه گرفته و عملا ارجاع وبلاگ را به «حدیقه الشیعه ششم و هفتم خلد برین» تحریف کرده است!! http://alasar.blog.ir/1397/01/08/jonun
آقای وکیلی -از چهره‌های شاخص جریان تصوف مشهد- فصل «داستان عمرو بن لیث» را با تغییراتی از وبلاگ آثار اقتباس کرده و البته هیچ اشاره‌ای نکرده است. خوشبختانه دم خروس در پاورقی کتاب بر جای مانده است!
alasar.blog.ir/1397/03/20/amrleyth
نمونه‌ای دیگر از سرقت علمی آقای وکیلی. با مقایسه‌ی ساده میان کتاب تطهیر الشریعه و وبلاگ آثار روشن می‌شود که فصل «میرلوحی و رشوه» (از ص۳۵۶ تا ص ۳۶۴) عیناً از وبلاگ آثار کپی‌برداری و بدون هیچ ارجاعی به عنوان نوشته‌ی آقای وکیلی منتشر شده است.http://alasar.blog.ir/1397/01/07/reshwe عجب آن که تیمِ آقای وکیلی با وجود این همه شواهد آشکار، به جای عذرخواهی یا دستِ کم سکوت، با دروغگو، بی‌ادب و بی‌انصاف خواندن وبلاگ آثار، خود را بیشتر رسوا می‌کنند!
آقای وکیلی فصل «دشمنی میرلوحی با مجلسیین» (صص۲۹۳-۳۰۰) را نیز به طور کلّی از وبلاگ آثار کپی کرده ولی هیچ ارجاعی نداده است. حتّی پاورقی ها نیز متعلّق به وبلاگ بوده است. البته ایشان زحمت تغییر بعضی کلمات را نیز کشیده است. مثلاً در وبلاگ آثار از مجلسی اوّل با عنوان «شیخ بزرگی» یاد شده و آقای وکیلی این مقدار را اندک دیده، آن را به «علامه‌ی بزرگی» تغییر داده است! غافل از این که بحث وبلاگ اصلاً ارتباطی به شخصیت و تقوای فردی و میزان دانش مجلسی اوّل نداشته؛ بلکه ناظر به موقعیّت اجتماعی او بوده است. یعنی کسی که در میان مردمِ متشرّع، «شیخ» است، ممکن نیست تا این حد تظاهر به انواع فسق داشته باشد و این ربطی به علّامه بودن یا نبودن ندارد! http://alasar.blog.ir/1397/02/27/hesadat
همچنین بحث «تاریخ رحلت فرزند میرزا مخدوم» در صص۱۶۴ و ۱۶۵ بدون ارجاع از وبلاگ آثار کپی شده است. حتّی پاورقی‌ها نیز متعلّق به وبلاگ است.
آقای وکیلی گاهی نیز در کتاب با وجود ارجاع مبهم، از تصریح به نام وبلاگ خودداری کرده‌ است. مثلاً در ص۲۱۶ ضمن تحریف متن وبلاگ، آدرس منبع را درج نکرده؛ زیرا این بخش از وبلاگ متضمّن نقد سران صوفیه بوده است.http://alasar.blog.ir/1397/01/04/forat
به جز کپی‌برداری‌های کامل و مفصّل، آقای وکیلی گاهی نیز محتوا را از وبلاگ آثار برداشته و با لفظی دیگر ارائه کرده‌اند. مثلا بخش «تکفیر اهل سنّت» (تصویر بالا) را مقایسه کنید با این بخش از وبلاگhttp://alasar.blog.ir/1397/02/21/takfir

خطاهای فاحش وکیلی در کتاب تطهیر الشریعه به دلیل کپی‌برداری سریع

آقای وکیلی در ص۶۳ کتاب انتحالی «تطهیر الشریعه» پس از نقل داستان گفتگوی کبودرآهنگی و میرزای قمی از کتاب مرآه الحقّ، می‌نویسد:
«از این نقل به دست می‌آید که نظر نهایی میرزای قمی این است که قسمت ردّ صوفیه جعلی بوده و از مقدس اردبیلی نیست.»
در صورتی که در داستان مذکور اصلاً و ابداً هیچ سخنی از میرزای قمی در نفی یا تأیید انتساب حدیقه به مقدس نقل نشده است. متأسفانه آقای وکیلی -به تقلید برخی دیگر از نویسندگان- سخنان خود کبودرآهنگی را که پس از نقل داستان آمده، سخن میرزای قمی پنداشته‌ و این ناشی از عدم دقّت در متن کتاب مرآه الحق است.
وانگهی به فرض که در این داستان سخنی از میرزای قمی در ردّ انتساب نقل شده بود، این لزوماً نظر نهایی میرزای قمی نبوده است. میرزای قمی در مسائل رکنیه صریحاً انتساب حدیقه به مقدس را تأیید کرده است. (نک: الذریعه، ج‏۲۰، ص۳۴۹) و با توجه به تاریخ کتابت مسائل رکنیه و تاریخ تلمذ کبودرآهنگی نزد میرزای قمی (بر اساس مقدمه ناجی اصفهانی بر کتاب مرآه الحق)، ظاهراً مسائل رکنیه چند سال پس از گفتگوی ادعایی کبودرآهنگی نوشته شده است.
به هر حال چنان که گفتیم در مرآه الحق به هیچ وجه دیدگاه میرزای قمی درباره حدیقه ذکر نشده و عجب آن که آقای وکیلی با آن که متن داستان را کامل آورده، -به دلیل رونویسی سریع و بی‌دقت- باز هم متوجه این نکته ساده نشده است.

آقای وکیلی همچنین در صفحات ۲۵۰ و ۲۵۱ کتابِ تطهیر الشریعه می‌نویسد:

«سابقاً خواندیم که مرحوم ملا محمد جعفر کبودرآهنگی رحمه الله علیه عبارات حاشیه شرح تجرید را به میرزای قمی رحمه الله علیه نشان دادند و میرزای قمی تصدیق فرمودند که مقدّس اردبیلی وحدت وجودی بوده و به همین دلیل ممکن نیست که کتاب حدیقه الشیعه از وی باشد»

در متن مرآه الحقّ نیز جز «اظهار تعجّب و غرابت» هیچ چیز دیگری به میرزای قمی نسبت داده نشده است؛ نه تصدیق وحدت وجودی بودن مقدّس اردبیلی و نه نفی حدیقه الشیعه از او! به راستی این سطح دقّت آقای وکیلی، با تحقیقات دقیقی که به خود بسته اند، تناسب دارد؟!

از اثرات کپی‌برداری عجولانه

آقای وکیلی در پاورقی ص۳۱۷ کتاب تطهیر الشریعه می‌نویسد:

«اما کتاب المطاعن المجرمیه امروزه در دسترس نیست؛ اگر چه شیخ حر آن را ردّ بر صوفیه دانسته ولی ظاهراً آن کتاب را ندیده. همین طور کتاب عمده المقال از فرزند محقق را هم که شیخ حر از جمله کتب ضد صوفیه می‌شمارد ندیده و فقط از ثقات از آن مطلبی را نقل می‌کند… ظاهراً المطاعن المجرمیه و عمده المقال نیز از مجعولات باند میرلوحی است و وجود واقعی ندارد و دیگران هم به اعتماد وی از آن‌ها حدیث نقل کرده‌اند.»

این در حالی است که عمده المقال با تحقیق آقای سید مهدی رجائی و توسّط کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی چاپ شده است!

وکیلی می توانست با یک مراجعه ساده به فهرستگان نسخه‌های خطی ایران(فنخا)، ج۲۲، ص۹۸۱ ملاحظه کند که نسخه‌هایی از عمده المقال در کتابخانه مرعشی و کتابخانه آستان موجود است!

اما اینکه چرا آقای وکیلی چنین اشتباه عجیبی را مرتکب شده احتمال می‌دهیم بدلیل کپی کردن مطلب از آقای جعفریان باشد. آقای رسول جعفریان همین مطلب را در کتاب صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج۲، ص۵۲۱ بیان کرده‌اند. و چون کار آقای وکیلی انتحال از دیگران است به دام افتاده است.

طُرفه آنکه حتی بیش از ده سال پیش این اثر فرزند کرکی، توسط کتابخانه مرعشی چاپ هم شده است! یعنی خود آقای جعفریان بعد از چاپ عمده المقال متوجه شدند که این مطلبشان که نسخه‌ای از عمده المقال موجود نیست اشتباه بوده ولی آقای وکیلی بی‌خبر از همه جا یک مطلبی را کپی کرده‌اند که حتی نویسنده اصلی آن پی به اشتباه بودنش برده است.

جالب آنجاست که حسن بن علی کرکی بعد از تألیف کتاب در سال ۹۷۲ق آن را به شاه طهماسب هدیه داده است ولی آقای وکیلی از غیب مدعی است که این کتاب ممکن است از مجعولات باند میرلوحی باشد! در حالیکه میدانیم میرلوحی در سال ۹۷۲ق اصلا بدنیا نیامده بود.

آیا با صرف نام بردن از یک نویسنده، دیگر انتحال اثر او تحقق نمی یابد؟

دکتر سید حسن اسلامی انتحال را چنین تعریف می‌کند:

«اگر شخصی، مقاله یا کتابی را منتشر و در آن از نوشته‌های دیگران به شکل مستقیم یا غیرمستقیم استفاده کند، اما از اشاره به منابع نوشتار خود به شکلی دقیق و متعارف، بپرهیزد یا در این کار کوتاهی نماید و یا چنان وانمود کند که این نوشته زاده و حاصل تأملات شخصی خویش است، مرتکب عملی شده است که به آن انتحال، یعنی به­خودبستن، سرقت علمی… می‌گویند.» بلکه حتی «در تحقق انتحال، لازم نیست شخص حتماً قصد سرقت داشته باشد، کافی است اندکی در نحوۀ ارجاع‌دهی خود کوتاهی کند، تا دیگران محق باشند او را به انتحال متهم کنند. از نظر خانم کیت ترابیان، هر عملی که مایه بی‌اعتمادی مخاطب و بدبینی او باشد، انتحال به شمار می‌رود.» (سرقت علمی در سطح دانشگاهی، ص۷ و۸)

در گذشته اگر کسی می‌خواست آثار نویسنده ای را انتحال کند، در صورتی که آن آثار شهرت و نسخه‌های کمی می‌داشت، گاه انتحال‌گر به‌راحتی می‌توانست به کلی نام نویسنده را از آثار حذف کرده، و جایش نام خود یا دیگری را بر آن بگذارد. اما در دوره ما و به ویژه در مورد آثار علمی که در فضای مجازی به راحتی در معرض دید میلیون‌ها نفر قرار می‌گیرند، انتحال آن آثار مشکل به نظر می‌آید. زیرا با اندک فحصی می‌توان دست تحریف‌گر را رو کرد؛ به ویژه اگر نویسنده اصلی و شخص انتحال‌گر با محافل علمی مشترکی مرتبط باشند. در چنین شرایطی کسانی که تقوای کافی ندارند، دست کم اگر اندکی زیرک باشند، ترجیح می‌دهند کل اثر نویسنده را بدون ذکر نام او را یک جا به نام خود نکرده، بلکه پاره های آثار او را درمیان عباراتی از خود و دیگران بگنجانند. و در موارد اندکی نیز حتی به خود نویسنده نیز ارجاع دهند؛ چه روشن است امروزه در نوشته‌های علمی، نفس ارجاع دهی و مصادر بیشتر نشان از فحص یک نویسنده شمرده می‌شود.

با آن همه جای دارد بپرسیم آیا در کتاب تطهیر الشریعه انتحالی صورت گرفته؟ در حالی که وی در مقدمه کتاب به استفاده از از چند اثر و از آن جمله وبلاگ الآثار اشاره کرده است.

در پاسخ می‌گوییم ذکر پیشینه بحث در مقدمه اثری علمی وزانت آن را بالاتر می‌نمایاند؛ هر چند آن اثر در واقع امر از پژوهش‌های پیشین بهره نبرده، یا در سوی دیگر حتی آن ها را انتحال کرده باشد. و از طرفی کسانی که به عرف نوشته های علمی در زمان ما آگاه باشند، می‌دانند اذعان به استفاده کردن از یک نویسنده، یا تشکر از همکاری یک استاد برای تألیف یک اثر به معنای این نیست که مثلاً ۲۰۰ صفحه از اثر آن نویسنده و یا استاد را در کار خود کپی کرده و بگنجاند و سپس به تشکر اکتفا کنند. بلکه معمولاً نویسنده یا استادی که مورد تشکر واقع می‌شود، یا به بعضی از بخشهای بحث پرداخته و مولف ما با استفاده از نتایج پژوهش او بدان ارجاع می‌دهد و یا اینکه صرفاً پیشینیان سرنخ هایی از بحث و یا مشاوره هایی را به مؤلف ما داده باشند.

اما وکیلی حدود نیمی از بخش اصلی اثر خود را از عبارات وبلاگ الآثار کپی کرده و بقیه مطالبش نیز عمدتاً از دیگرانی مانند آقایان جعفریان، ذاکری و محمد عیسی جعفری است؛ و نه اینکه صرفاً با عبارات خود از نتایج آن‌ها بهره ببرد. این به کلی خروج از عرف علمی است. حال وقتی وی در موارد کپی کردن از اثری مانند وبلاگ الآثار نیز تنها در برخی از موارد ارجاع به نویسنده اصلی دهد، و در موارد بسیار دیگری نه تنها ارجاع ندهد و بلکه مصادر و رفرنس های نویسنده را از متن اصلی او جدا کرده و در پاورقی خود و به عنوان مصادر خود بیاورد، و بدون پژوهش در مصادر اختصاصی مؤلف اصلی همه آن‌ها را به عنوان مصادر خود جا بزند، بی شک انتحال کرده و بلکه از حد اقل های انتحال بسیار فاصله گرفته است. آقای وکیلی حتّی از برداشت مطالب بخش نظرات وبلاگ آثار هم چشم نپوشیده!

به عنوان نمونه، از حدود ۲۰۰ صفحه‌ای که در کتاب منسوب به آقای وکیلی تنها از وبلاگ الآثار انتحال شده، در چندین موضعش، فصول مجزایی از وبلاگ کپی برداری شده، و هیچ ارجاعی به آن نداده‌اند؛ مانند: فصل «تاریخ رحلت فرزند میرزا مخدوم» در (ص۱۶۴-۱۶۵)؛ دشمنی میرلوحی با مجلسیین» (ص۲۹۳-۳۰۰)؛ «میرلوحی و رشوه» (ص۳۵۶-۳۶۴) و… که حدود ۸۰ صفحه پیاپی می‌شود.

صد افسوس که وی در مواضع متعددی ناآگاهی خود از مصادر وبلاگ الآثار را نیز با برخی از تغییرات مفتضح جزئی که با مصدر ناهمخوان است، نشان داده است. و حتی برخی از اغلاط ویرایشی و گاه کلمه ای وبلاگ در نقل از منابع را نیز اصلاح نکرده است.

یکی دیگر از ارجاع دهی های وکیلی بدین صورت است که پس از چاپ ۳۵ صفحه از وبلاگ آثار در پاورقی ص۱۳۶ می‌نویسد: «تمامی این عبارات برگرفته از تحقیقات نویسنده‌ی محترم وبلاگ آثار بود.» از این جمله بر می‌آید که آن چه پس از آن می‌آید دیگر از وبلاگ آثار نیست! حال آن‌که مطالب بعدی نیز همان اشکال و پاسخی است که در بخش نظرات وبلاگ آثار منتشر شده و وکیلی تنها زحمت پس و پیش کردن متن را کشیده‌ است!

دیگر این که وقتی مباحث فصول مجزایی از یک اثر به کلی متعلق به شخص دیگری است، انتظار است از همان ابتدا آن فصل‌ها با نام نویسنده اصلی ارائه شود. چه اینکه جناب وکیلی در مواردی بعد از دهها صحفه اقتباس، و تصاحب ارجاعات وبلاگ، تنها در پاورقی به وبلاگ ارجاع می‌دهد، روشن است که در این نوع از ارجاع دهی، مصدر اصلی در میان دهها آدرس سرقتی از آن کاملاً گم می‌شود. البته در مورد اثر منسوب به آقای وکیلی این اقتباس ها در حدی بوده که با عنایت به عرف و قوانین امروز از اساس باید در نام نویسنده کتاب نیز بازبینی شود.

آقای وکیلی گاهی نیز در کتاب با وجود ارجاع مبهم، از تصریح به نام وبلاگ خودداری کرده‌ است. مثلاً در ص۲۱۶ ضمن تحریف متن وبلاگ، از ذکر آدرس وبلاگ خودداری کرده‌؛ زیرا این بخش از وبلاگ متضمّن نقد سران صوفیه بوده است!

وی مدعی است «اصل این مطالب» را از پیش می‌دانسته، (تطهیر الشریعه، ص۲۴) و «به جای بازنویسی یادداشت‌ها»ی خود عبارات دیگران را آورده، (ص۲۶) از این ادعا چنین بر می‌آید که اصل محتوا از آقای وکیلی است و تنها از عبارات وبلاگ آثار بهره برده است؛ اما متاسفانه چنان‌که گذشت و خواهد آمد این ادعا خلاف واقع است، و کلیت بسیاری از مطالب و فصول کپی شده، برای نخستین بار توسط وبلاگ الآثار ارائه شده و نوشته های سایت آقای وکیلی در برابر آن ابتدایی و پراشکال به نظر می‌آید. و لذا وی علاوه بر کذب عملی، در گفتار نیز راه صداقت را نپیموده است.

صد تعجب که بعد از این همه انتحال، یکی از مدافعان آقای وکیلی می‌نویسد: «گویا نویسنده وبلاگ آثار توقع داشته حتی مواردی که از تحقیقات وی استفاده شده و با تحقیقات دیگر آمیخته شده … باز هم صفحه صفحه مطلب به وی نسبت داده شود.» (عیار نقدها، خیانت یا صداقت، ص۷)

که باید بپرسیم که در کدام محفل علمی رایج است که عبارات افراد مختلف را درهم ریزند و به ایشان ارجاع ندهند؟ بلکه در نوشته های علمی باید مشخص شود، هر بخش از چه کسی گرفته شده، هرچند محتاج چندین ارجاع در یک سطر باشد. اما فراتر از آن گذشت که در تطهیر الشریعه، نه تنها سطر و پاراگراف، که فصول فراوانی از الآثار بدون ارجاع، کپی برداری شده است.

حال امثال این مدافعان وکیلی، مکرراً صاحب وبلاگ الآثار را متهم به «بهتان زنی»، «دروغ، بی‌ادبی و بی‌انصافی» می‌کنند و گاه می‌گویند اگر «تقوا پیشه می‌کرد» می‌بایست در مورد اقتباس‌های تطهیر الشریعه که به وبلاگ ارجاع داده نشده می نوشت «شاید عمدی … و شاید غیر عمدی باشد.» (عیار نقدها، خیانت یا صداقت، ص۸)

می‌گوییم آخر سهو در چه حد؟ چگونه صاحب تطهیر الشریعه توانسته در فصول بسیاری، برای انتقال دهها و صدها رفرنس موجود در متن وبلاگ الآثار به پاورقی های خود دقت کند و سهو نداشته باشد، و تنها در نام بردن از مصدر اصلی در مواضع بسیاری دچار سهو شده باشد؟ هرگز! این مدعیان اخلاق و عرفان، نه تنها دست به سرقت علمی و تحریف زده اند، بلکه آشکارا به دروغ نیز گرفتار آمده اند!

مطالب فوق، تنها مشتی بود از خروار؛ و مستندات دهها صفحه‌ی دیگر کتاب که انتحال شده در وبلاگ آثار و کانال های وابسته دیگر ارائه خواهد شد. با این وجود باید پرسید آقای وکیلی در این کتاب دقیقاً چه زحمتی کشیده و چه نوآوری داشته‌؟! و چگونه نام خود را به عنوان نویسنده‌ی کتاب ثبت کرده‌ است؟

 

پیشنهاد مطالعه:

اعتبار احادیث نقد تصوف حدیقه الشیعه و انتساب آن به مقدس اردبیلی– بخش اول

اعتبار احادیث نقد تصوف حدیقه الشیعه و انتساب آن به مقدس اردبیلی– بخش دوم

اعتبار احادیث نقد تصوف حدیقه الشیعه و انتساب آن به مقدس اردبیلی– بخش سوم

اعتبار روایات نقد تصوف – آیا روایات نقد تصوف منحصر در حدیقه الشیعه است؟ نقد تصوف و صوفیه در کلام اهل بیت علیهم السلام و عالمان متقدم شیعه

 

منبع: کانال ذکری و غلو پژوهی با ویرایشات جزئی

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا