مقالات

سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن زاده آملی – قسمت سوم

7,081 بازدید

سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن زاده آملی – قسمت سوم

12222حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای خیرالله مردانی در سال 1328 شمسی متولد و در سال 1379 وارد حوزه ی علمیه شد پس از اتمام سطح عالی حوزه نزد آیت الله مکارم شیرازی تلمذ نمود، ایشان صاحب قلم و بیان شیوا و دارای تألیفات ارزنده ای می باشد، هم اکنون در حوزه ی علمیه ی قم به تدریس و تألیف و ارشاد مشغول است، مبارزات ایشان با فرقه های انحرافی مثل صوفیه از طریق مناظره، سخنرانی و تألیفات معروف است.

متن حاضر آخرین بخش از نامه ی ایشان است به آقای حسن زاده ی آملی حاوی پرسش های اعتقادی که از لابه لای کتاب های وی به نظر ایشان رسیده و با کمال تأسف از تاریخ 10/10/1384 که این سؤالات به ایشان ارسال شده تا کنون جوابی دریافت نشده؟!

قسمت سوم

استاد بزرگوار جناب آقای حسن­زاده دام عزه

سؤال 13: حضرتعالی درباره ی کتابهایی مانند: مشارق الانوار الیقین حافظ رجب برسی و تفسیر فرات فرموده اید:

(اگر به زبان حدیث آشنا باشیم،

خواهیم دید بسیاری از کتب چون مشارق انوارالیقین،

تألیف الحافظ رجب البرسی و تفسیر فرات کوفی، صحیح

است و غلوی در کار نمی باشد.) (1)

در پاسخ جنابعالی مطالب زیر خدمت شما ارائه می شود:

در مشارق انوارالیقین خطبة البیان ذکر شده است که بنا به قول محققین، خطبة البیان با سه نقل متفاوت و با متن های گوناگون آمده است که هیچ یک از آنها سند معتبر و قابل توجّهی ندارد. (2)

محقّق بزرگ شیعه مرحوم سیّد مصطفی آل حیدر درباره خطبة البیان نوشته است:

مستند صحیحی برای این خطبه نیافته اند و هیچ کدام از محدّثان بزرگ مانند: شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی آنرا نقل نکرده اند و از اینکه علامه مجلسی با همه اطلاع و احاطه بر حدیث، این خطبه را نیاورده است، نشانگر بی اعتمادی وی به این خطبه است، علاوه بر اینها خطبه مشتمل است بر کثرت تکرار، الفاظ غریب و متنی سست و دور از بلاغت. (3)

نکته قابل توجه در مورد خطبة البیان آن است که راوی، این خطبه را از عبدالله بن مسعود صحابی بزرگ پیامبر خدا نقل نموده که وی گزارشگر آن در ایام خلافت علی (ع) بوده و روشن است که عبدالله بن مسعود به سال 32 یا 33 ـ از دار دنیا رفته است و او در زمان خلافت علی (ع) در قید حیات نبوده است و در خطبه از کسانی به عنوان حاضران در هنگام ایراد خطبه، یاد شده است که برخی زنده بوده اند و برخی هم متولّد نگردیده اند و برخی نیز وجود تاریخی آنها مشکوک است. علاوه بر اینکه آمیختگی خطبة البیان به اندیشه های غلوّآمیز، کلمات غیر مستعمل در ادبیّات عرب، غلط های فاحش لغوی، ترکیبی و اشتقاقی، جملات نامفهوم بی پایه، حاکی از جعلی بودن این خطبه است. (4)

علاوه بر آن مشخص ساختن زمان ظهور با علایم و تصریح به تاریخ آن قطعاً و با توجه به روایات بسیار، حاکی از کذب تعیین کنندگان وقت ظهور می باشد که برای نمونه به روایات زیر توجه می نماییم:

الف- امام باقر (ع) درباره ی کسانی که وقت ظهور را تعیین می نمایند چنین فرموده است:

((كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ كَذَبَ الْوَقَّاتون)) (5)

ب- امام صادق (ع) فرموده است:

((من وقّت لك من النّاس شیءً فلا تهابنّ ان تكذّبه، فلسنا نوقّت لاحدٍ وقتاً)) (6)

هر کس برای ظهور وقتی تعیین نمود، هیچ باکی نداشته باشید او را تکذیب کنید، زیرا ما برای هیچ کس وقت ظهور را تعیین نمی کنیم.

ج- ابوبصیر می گوید: از امام صادق(ع) درباره وقت ظهور سؤال نمودم، آن حضرت در جواب فرمودند:

((كذب الوقاتون إنا أهل البيت لا نوقت ثم قال أبى الله الا أن يخلف وقت الموقتين)) (7)

کسانی که برای ظهور وقتی را تعیین می کنند، دروغ می گویند، ما اهل بیت: وقتی برای آن تعیین نمی کنیم، سپس فرمود: خداوند اراده فرموده است که با هر وقتی که وقت گذاران تعیین کنند، مخالفت نماید.

خطبة البیان را علمای بزرگ شیعه ساخته و پرداخته ی مدافعین تصوّف و غُلات می دانند و اگر فردی هم بمانند سیّد حیدر آملی از آن یاد نموده، خود او نیز قایل به همبستگی عقیدتی صوفی و شیعه می باشد و بر آن اعتقاد است که هر صوفی باید شیعه و هر شیعه باید صوفی بوده باشد و قطعاً این برداشت سیّد حیدر آملی مخالفت صریح با احادیث پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت طاهرینش: دارد. زیرا احادیث فراوانی در مذمّت صوفیّه از ذوات مقدّس معصومین: وجود دارد تا جایی که طرفداران تصوّف و عرفان همانند معصوم علیشاه شیرازی در کتاب طرایق الحقایق و سلطان حسین تابنده در کتاب رفع شبهات نتوانستند منکر احادیث مذمّت صوفیّه گردند، اگرچه به توجیه گری غلط پرداخته اند و خواسته اند بگویند که این احادیث جای انکار نیست ولی در مورد همه ی فرقه های صوفیه نمی باشد، در حالیکه امام هادی (ع) قاطبه صوفیه را از مخالفان پیغمبر و ائمّه: می داند. چنانکه حدیث آن ذکر گردید.

از خطبة البیان افراد صوفی مسلکی همانند سیّد محمّد نوربخش حمایت نموده و در کتاب الرّسالة الاعتقادیّه آن خطبه را از علی(ع) دانسته است.

نور علیشاه نیز در منظومه ای مشتمل بر 152 بیت خطبة البیان را به شعر در آورده است. (8)

یکی دیگر از مشایخ صوفیّه (ذهبیّه) میرزا ابوالقاسم حسینی شیرازی است که شرحی از خطبة البیان را برای ناصرالدّین شاه نوشته است. (9)

محمود دهدار نیز شرحی فارسی بنام خلاصة الترجمان فی تأویل خطبة البیان نوشته است و به تأویل آن پرداخته است. در حالی که محدّثان عالیمقام شیعه مانند مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار، ج 7، ص 54 خطبة البیان را از کلام غُلات دانسته است.

میرزای قمی دانشمند برجسته شیعه در کتاب ارزشمند جامع الشّتات، ص 786، انتساب خطبة البیان را به علی(ع) نفی نموده است.

محدّثان بزرگ شیعه اعتمادی بر کتاب مشارق انوار الیقین حافظ برسی ندارند، برای نمونه به گفتار عده ای از آنان توجّه می دهیم:

1- محدّث قمی درباره شیخ رجب برسی چنین می نویسد:

فاضلٌ محدّثٌ شاعر أدیب منشی، صاحب کتاب مشارق الانوار فی حقایق اسرار امیرالمؤمنین(ع)و غیره.

قال المجلسی: و كتاب مشارق الانوار، و كتاب الالفین للحافظ رجب البرسی، و لا أعتمد علی ما یتفرّد بنقله لاشتمال كتابَیه علی ما یوهم الخبط والخلط والارتفاع، و انّما اخرجنا منهما ما یوافق الاخبار المأخوذة من الاصول المعتبرة ، انتهی (10)

و از قول محدّث بزرگ شیعه شیخ حرّ عاملی چنین می نویسد: و فی كتابه افراط و ربّما نسب الی الغلوّ، و أورد لنفسه فیه أشعاراً جیّدةً و ذكر فیه انّ بین ولادة المهدیّ(ع) و بین تألیف ذلك الكتاب خمسمائة و ثمانیة عشر سنة، و من شعره المذكوره فیه قوله:

فرضی و نفلی و حدیثی انتم و کلّ کلّی منکم و عنکم

و أنتـم عنـد الصّلاة قبـلتی اذا وقـفت نحوکم أیــمّ (11)

شیخ حرّ عاملی در کتاب تذکرة المتبحّرین، صفحه 329 مطالبی را در این باره ذکر نموده است.

حاج آقا بزرگ تهرانی محقّق بزرگ شیعه نیز در جلد 21 کتاب ارزشمند الذّریعه، ص 34 متذکّر غلوّ و افراط رجب برسی شده است.

بنابراین با توجه به توضیحات فوق می گوییم کتاب مشارق انوار الیقین نزد محدّثین شیعه معتبر نبوده و خطبة البیان هم نمی تواند کلام علی(ع) بوده باشد.

سؤال 14- حضرتعالی بنا بر نقل فاضل محترم آقای محسن غرویان، در پاسخ سؤال: حلاّج (ندای انا الحقّ) داشت، فرموده اید:

چه چیزی و چه کسی می تواند سخن (انا الباطل) داشته باشد! همه هستی از حق، صدور یافته اند و همه حقّند، باطل اصلاً رنگ وجود نمی گیرد.

نه آقا، هیچ عارفی نگفته و نمی گوید (من خدا هستم) (12)

در جواب حضرتعالی مطالب زیر را به عرض می رسانم:

بنا به نقل کتب صوفیّه بسیاری از سردمداران تصوّف که مدّعی عرفان و کشف و شهود بوده اند، مدّعی الوهیّت گردیده اند، برای نمونه مطالبی از سرشناسان آنان ذیلاً ذکر می شود:

1- شبلی گفته است: ((فقد كاشفنی الحقّ بأقلّ من ذلك فقال: كلّ الخلایق عبیدی غیرك، فانّك أنا)) (13)

2- در احوالات شیخ ابوالحسن خرقانی چنین آمده است: نقل است که روزی مرقّع پوشی از هوا درآمد، پیش شیخ پا بر زمین می زد و گفت: (جُنید وقتم، بایزید وقتم) شیخ برپا خاست و پا به زمین زد و گفت: (مصطفی وقتم، و خدای وقتم) (14)

3- از حلّاج پرسیدند که با وجود دعوی خدایی، شبانه روزی هزار رکعت نماز چرا می گذاری؟ گفت: مرا غیر من کیست که بپرستد؟ (15)

4- دارا شکوه در احوال حلّاج چنین نقل نموده است: هم منکری، حلّاج را گفت: دعوی نبوّت می کنی؟ گفت: وای بر تو، قدر مرا بس کم کردی، یعنی دعوی خدایی می کنم و تو نام نبوّت می گیری؟ (16)

5- دارا شکوه از قول محی الدّین بن عربی چنین نقل نموده است: مرد آنست که الوهیّت خود را با الوهیّت حق مقابله کند و غالب آید، نه آنکه مقابله کند، الوهیّت حق را به عبودیّت خود. (17)

6- در احوال شیخ محمد شریف چنین نقل شده است که وی گفته است: لیس الخالق فی الظّاهر والباطن الّا بصورة الخلق و الخلق عین الخالق و الخالق عین الخلق و لیس الموجود سوی الله .

و نیز گفته است که: الآدم هوالخالق بحقیقة العروج والمخلوق بوهم النّزول و اذا رفع و هم النّزول فهو الله (18)

در هنگام احتضار گفته است: لا اله الّا أنا و جان سپرده است.

اما در مورد جناب حسین بن منصور حلّاج، به طور مختصر خدمت حضرتعالی عرضه می دارم که:

هیچ انسان صاحب عقل و خرد، وی را عارف نمی داند، زیرا در توقیع شریف صادر شده از ناحیه امام زمان (ع)، حلّاج از جمله افراد ملعون قلمداد گردیده است. (19)

رهبر فقید انقلاب، حضرت امام خمینی(ره) نیز حسین بن منصورحلّاج را شخصی بی معرفت در مسأله ی توحید و خداشناسی معرفی نموده است و چنین نوشته است:

چنانچه از ابراهیم الخواص نقل کنند که حسین بن منصور او را ملاقات کرد که در بادیه سیر می کند، پس احوال او را پرسید، گفت: در صحراهای بی آب و علف سیر می کنم که خود را امتحان کنم که آیا توکل به خدا دارم یا نه؟ حسین بن منصور گفت: تو که عمر خود را در عمران باطن صرف می کنی، پس چه وقت به فناء در توحید می رسی؟!

این دو مرد، جاهل به مقام توحید و توکّل بودند، زیرا که صحراگردی و قلندری را به مقام توکل اشتباه کردند و ترک سعی و از کار انداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده، به خرج توحید و توکل گذاشتند و این از جهل به مقام توحید و توکل است. (20)

بنابراین نه تنها عدّه ای از سران تصوّف و عرفان ادّعای الوهیّت نموده اند بلکه مدّعی کشتی گرفتن با خدا نیز گردیده اند (مانند شیخ ابوالحسن خرقانی) و ما بطلان طریقه ی آنان را در کتاب: تحقیقی در تصوّف و عرفان اثبات نموده ایم.

سؤال 15- استاد، از حضرتعالی کتابی به عنوان: نهج الولایه منتشر گردیده است که در صفحه ی 111 آن درباره ی فصوص چنین ذکر فرموده اید:

شیخ در اول فصوص الحکم اظهار نموده که کتاب مذکور را در مکاشفه ای از دست رسول خدا صلی الله علیه و آله اخذ نموده و به امر آن حضرت، کتاب را بر مردم آشکار کرد به این عبارت:

((أما بعد: فإني رأيت رسول الله (ص) في مُبشِّرة أُرِيتُها في العشر الآخِر من محرم سنة سبع و عشرونَ و ستمائة بمحروسة دمشق، و بيده (ص) كتاب، فقال لي: هذا «كتاب فصوص الحكم» خذه و اخرج به إلى الناس ينتفعون به)) (21)

حاصل مقصود اینکه در محروسه ی دمشق در دهه ی آخر محرّم سنه ششصد و بیست و هفت در عالم مثال مقید و خیال متصل که عبارت از رؤیای صالحه است شرف اندوز زیارت جمال عدیم المثال حضرت ختمی مرتبت(ع) شدم، کتابی در دست مبارک گرفته بودند، فرمودند: این کتاب فصوص الحکم را بگیر و بر مردم آشکار کن تا از مضامین آن منتفع گردند. (22)

در کتاب ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم در زمینه ی فوق الذکر چنین فرموده اید:

((أما بعد: فإني رأيت رسول الله (ص) في مُبشِّرة أُرِيتُها في العشر الآخِر من محرم سنة سبع و عشرونَ و ستمائة بمحروسة دمشق، و بيده (ص) كتاب))

فرمود: من رسول خدا را در مبشره ای دیدم و این واقعه در محرم سال ششصد و بیست و هفت در شهر دمشق بود و دیدم که در دست رسول الله کتابی بود لفظ کتاب اشاره به جمع حقایق دارد، کتاب یعنی مخزن حقایق و آن هم در دست او بود، از آن جهت که در دست خاتم بود مشعر به این است که این کتاب پایدار خواهد بود، زیرا دست مظهر بسط و امید است.

فقال لی: هذا (كتاب فصوص الحكم) خذه و اخرج به الی النّاس ینتفعون به، فقلت: السّمع والطّاعة لله و لرسوله و اولی الامر منّا كما امرنا. (23)

به من فرمود این کتاب فصوص الحکم است آن را بگیر و به مردم برسان تا از او نفع ببرند، من گفتم السّمع والطّاعة مرخدا و رسول خدا و اولی الامر را آنچنان که به ما امر فرمودند (یعنی سمع و اطاعت آنچنان که به ما امر فرمودند).

این بیان عذرخواهی است از ابراز آنچه که یافته زیرا عارف سالک باید امین الله باشد و اسرار دوست را آشکار نکند. اما عذرخواهی می کند که اگر من اظهار کرده بودم به فرمان رسول مأمور بودم.

لازم به تذکر و یادآوری است که حضرتعالی بیانات فوق را تأیید نموده و در پاورقی چنین توضیح داده اید که مبشّره یعنی رؤیای بشارت دهنده، در جایی وارد است که به چشم باطن خود دیدم که آن مبشّره ـ رؤیای صالحه را خدای متعال به من نمود (نه من خواستم) پس جمال مثالی پیغمبر را دید (نه مادی خارجی را).

در زمینه ی فوق لازم است مطالبی را خدمتتان ارائه نمایم:

1- در نقل مطالب حفظ امانت نکرده و عباراتی تغییر یافته است.

2- محی الدّین بر طبق اعتقاد خود که سنّی است از لفظ صلّی الله علیه وسلّم استفاده نموده است که امری بسیار زشت و زننده است و مشمول صلوات بترا یا ابتر می باشد و کسانیکه صلوات ابتر را ادا کنند اولاً به نهی پیامبر در این زمینه توجهی نکرده اند و ثانیاً خداوند نه واجب و نه مستحبی را از آنان پذیرفته و نه دعایشان را مستجاب می نماید، در این زمینه می توانید به گفتار دانشمندان اهل سنت و جماعت در کتب زیر مراجعه نمایید:

1. شیخ سلیمان حنفی قندوزی در کتاب: ینابیع المودّة،ج2،ص119 ، چاپ بیروت

2. محمّد بن مسلم در صحیح مسلم، ج 1، ص 173، چاپ بیروت

3. حافظ ابی زکریا در کتاب ریاض الصّالحین، ص 507 ، چاپ بیروت

4. حافظ ابی عیسی ترمذی در سنن ترمذی، ج 1، ص 301، چاپ بیروت

5. محمّد بن جریر طبری در تفسیر طبری ، ج 22 ، ص 31

6. امام احمد بن حنبل در مسند حنبل، ج 5، ص 353 و ج2، ص47

7. حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیة الأولیاء ، ج 4 ، ص271

8. علّامه بیهقی در السّنن الکبری ، ج 3 ، ص 147، چاپ حیدرآباد

9. علّامه خطیب بغدادی در تاریخ خود، ج14، ص303، جلد 6 ، ص 216، قاهره

10. حافظ محبّ الدین طبری در ذخائر العقبی، ص 19، چاپ قاهره

11. حافظ ابی عبدالله معروف به ابن ماجه در سنن خود، ج 1، ص 292

12. طحاوی در هدایة الباری ، ص 275

13. ابن حجر عسقلانی در کتاب: بلوغ المرام ، ص 58 ، چاپ بیروت

14. محمود شرقاوی در کتاب: اهل البیت ، ص6 ، چاپ بیروت

15. ابن الحجر مکّی در کتاب صواعق المحرقه، ص146 و 147، چاپ بیروت

16. ثعالبی در تفسیر جواهر الحسان ، ج 3، ص 236، چاپ بیروت

17. عبدالرّحمن زبیدی شافعی در تیسیر الوصول، ج 2، ص 92، چاپ بیروت

18. امام تقیّ الدّین ابی بکر محمّد در کفایة الاخیار، ج1، ص69، چاپ بیروت

19. ابن قیّم جوزیه در جلاء الافهام، ص 13، چاپ بیروت

20. نبهانی در کتاب حجّة الله علی العالمین ، ص 817 ، چاپ بیروت

21. علامه متقّی هندی در کتاب: کنزالعمّال ، ج1، ص181

22. علامه عبد الرّؤف مناوی در کتاب: فیض القدیر، ج3، ص543، چاپ بیروت

23. علّامه هیثمی در کتاب: مجمع الزّوائد، ج10، ص160،چاپ بیروت

24. علّامه نقشبندی در کتاب: راموز الاحادیث، ص 207

25. علامه سخاوی در کتاب: القول البدیع ، ص 159

26. علّامه حضرمی در کتاب: رشفة الصّادی، ص 31 چاپ قاهره

و کتب فراوان دیگر که چندین کتاب مهم اهل سنت را در این باب ما در کتاب امامت و رهبری از صفحه 298 تا صفحه 307 ذکر نموده ایم.

3- خود حضرتعالی در شرح فصوص از لفظ صلی الله علیه و آله استفاده ننموده بلکه به جای آن حرف ـ ص ـ را اضافه نموده اید که در این مطلب نیز از نظر کتاب ارزشمند منیة المرید بسیار زشت قلمداد گردیده زیرا مترجم محترم آن جناب دکتر حجّتی چنین نوشته است:

در مسئله نگارش (صلوة و سلام) فشرده نویسی نکند و آن را به رمز ننگارد و از اینکه ناگزیر می گردد که (صلوة و سلام) را بارها مکرّر بنویسید، آزرده خاطر و ملول نشود، اگرچه ناچار بشود این (صلوة و سلام ) را به خاطر تکرار نام آن حضرت در یک سطر مکرّراً بنگارد. چنانکه عده ای از افراد محروم و بی بهره یا مُحَرّرینِِ متخلِّف، در (صلوة و سلام) و درود بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به فشرده نویسی پناه می آورند، مثلاً می نویسند (صلعم)، (صلم)، (صم)، (الص)، (صلسم) که چنین کاری را باید به عنوان (ترک اولی) و شانه خالی کردن از زیر بار تکلیف و وظیفه ای شایسته و مغایر با نصوص دینی تلقی کرد.

حتی یکی از دانشمندان گفته است: (نخستین کسی که (صلعم) نوشت، سرانجام دستش از بدنش جدا گشت).

کمترین نتیجه و عاقبت سویی که از رهگذر اهمال در تکمیل و تفصیل درود بر پیامبر اکرم(ص) به هنگام نگارش نام آن حضرت، عارض انسان می گردد عبارت است از: از دست دادن پاداش عظیمی که فقط ممکن است امّت از طریق درود و (صلوة و سلام) تفصیلی بر پیامبر اکرم(ص) عائد او شود.

((من صَلّی عَلیَّ فی كتابٍ لَم تزلِ الملائكةُ تَستغفرُ لَهُ. ما دامَ اسمی فی ذلك الكتاب)) (24)

4- حضرتعالی خود معترفید که محتوای کتاب فصوص نمی تواند تأیید شده از ناحیه ی مقدس پیغمبر اسلام(ص) بوده باشد و ارزش هدایت را برای خلق خدا دارا باشد زیرا در پاسخ سخن محی الدّین درباره ی عدم تعیین جانشین پیامبر(ص)، که گفته است: ((لهذا مات رسول الله صلّی الله علیه و سلّم و ما نصّ بخلافةٍ عنه الی احدٍ و لا عیّنه لعلمه))(25)

چنین مرقوم فرموده اید:

شک نیست که رسول الله برای خود وصی تعیین فرمود و آن امیرالمؤمنین (ع) بود، چنانکه شک نیست که رسول الله در حین ارتحال تعیین خلیفه نفرمود زیرا چون قلم و کاغذ خواست، عمر گفت کتاب خدا ما را کافی است (انّ الرّجل لیهجر) و کار به مشاجره و نزاع در حضور رسول الله کشید به تفصیلی که در کتب فرقین مذکور است، و در عین حال رسول الله می دانست که در میان امتش کسی هست که خلیفه است و اوست که در حقیقت جانشین آن جناب است و اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که شیخ صاحب عصمت نبود و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول و نبی نیستم ولی وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست، کشف او را که اخذ از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد. (26)

لازم است به عرض شما برسانیم که پیامبر(ص) تنها وصیّ خود علی(ع) را نام نبرده بلکه بنا بر قول فریقین فرموده است: اوصیاء من 12 نفرند اول آنان علی بن ابی طالب(ع) و آخر آنان حضرت مهدی(ع) است. بنابراین بحث تنها وصی مطرح نبوده، همانگونه که نام 12 امام را بزرگان اهل سنت نیز همانند شیخ سلیمان حنفی در کتاب، ینابیع و علّامه جوینی شافعی در کتاب: فرائد السّمطین و دیگران ذکر نموده اند.

و محی الدّین کتاب فتوحات خود را از ناحیه ی خدا می داند در حالی که در آن کتاب تفضیل خلفا بر علی7 امری واضح است و حتّی برای خلیفه ی دوم مقام عصمت قائل است. (27)

علاوه بر این کتاب فصوص الحکم نمی تواند معرفی شده و تأیید شده از ناحیه ی رسول خدا (ص)بوده باشد زیرا مطالب انحرافی در آن یافت می شود مانند: دیدن خدا در خواب، که خود وی در این باره چنین می گوید:

((رأیت الحقّ فی النّوم مرّتین و هو یقول لی انصح عبادی)) (28) ؛

یعنی خدا را دوبار در خواب دیدم که به من فرمود بندگان مرا نصیحت کن.

یا در جای دیگر در فصوص چنین می گوید:

((مثل من يرى الحق في النوم و لا ينكر هذا )) (29) ؛

یعنی انسان در خواب حق را می بیند به صورتی از صور و در آن شک ندارد.

در حالی که به نقل کتب فراوان شیعه از جمله امالی شیخ صدوق و بحارالانوار علّامه مجلسی از قول ابراهیم کرخی چنین آمده است:

((قُلْتُ لِلصَّادق جَعْفَر بْنِ مُحَمَّدٍ (ع)إنَّ رَجُلًا رَأَى رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ في مَنَامهِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ فَقَالَ ذَلِكَ رَجُلٌ لَا دِينَ لَه إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُرى فِي الْيَقَظَةِ وَ لَا فِي الْمنَامِ وَ لَا فِي الدُّنْيا وَ لَا فِي الْآخِرة)) (30) ؛

یعنی به امام صادق(ع)عرضه داشتم: شخصی پروردگار خویش را در خواب خود دیده است، این چگونه قضیّه ای است؟ امام فرمود: آن مرد شخصی است که دین ندارد، خداوند تبارک و تعالی نه در بیداری دیده می شود و نه در خواب و نه در دنیا و نه در آخرت.

رؤیت خدا در خواب از ناحیه ی غیر شیعه عنوان شده است و لذا علمای بزرگ عامّه دارای چنین اعتقادی بوده و هستند چنانچه در این خصوص می توان به منابع آنها مراجعه نمود.

جالب توجه است که آقایان دستوراتی هم به صورت نماز به پیروان خود جهت رؤیت خدا در خواب می دهند، چنانچه سیوطی در کتاب: اللّئالی المصنوعه، ج 1، ص 52 آن را ذکر نموده و ابن جوزی نیز در کتاب: الموضوعات، ج 2، ص 119 آن را ذکر نموده ولی به سند آن ایراد می گیرد اما رؤیة الله فی المنام را پذیرفته است.

برای توضیحات بیشتر در این زمینه به کتاب ارزشمند سیری در صحیحین مراجعه شود.

به طور کلی انحرافات محی الدّین ابن عربی در فصوص بسیار زیاد است تا جایی که مطابق نقل صفحه ی 499 فرعون را اهل نجات دانسته است و مطابق نقل صفحه ی 273 خداوند را به صورت های متحوّل شده می داند و مطابق نقل صفحه ی 130 عبادت هر چیز را عبادت خدا می داند و مطابق صفحه ی 298 حضرت ابوطالب(ع) را کافر دانسته و خدا را هم خود به صورت امرد مشاهده نموده مطابق نقل صفحه ی 533 و الخ که خود بهتر می دانید!

بنابراین چنین شخصی با این عقایدی که دارد و قائل است که پیغمبر(ص) جانشینی تعیین ننموده چگونه امام زمان(عج) را قبول دارد.

در پایان لازم به تذکر است که از قول مرحوم شیخ صدوق روایتی را در صفحه ی 113 کتاب خود نقل نموده اید که از نظر سند و متن دارای اشکال است و متن نقل شده ای از فصوص در حکمت خالدیّه نیز خالی از اشکال نیست.

لازم می بینم برای شناخت بیشتر محی الدّین ابن عربی، به کتاب نفیس: ابن عربی سنّیٌ متعصّب تألیف علامه ی بزرگوار سید جعفر مرتضی عاملی، عنایت فرمایید.


 

1-صراط سلوک ، صفحه 63

2-الزام النّاصب، جلد 2، صفحه178

3-بشارة الاسلام ، صفحه 75

4-موضع تشیع در برابر تصوف ، صفحه 129

5-اصول کافی ، جلد 1 ، صفحه 368- غیبت نعمانی ، صفحه 294- بحارالانوار ، جلد 52 ، صفحه 118

6-غیبت شیخ طوسی ، صفحه 426 – بحارالانوار ، جلد 52، صفحه 104

7-غیبت نعمانی ، صفحه 294، باب ما جاء فی المنع عن التوقيت

8-کلام پیر ، صفحه 89، چاپ بمبئی

9-دنباله جستجو در تصرف ایران، ص 324

10-سفینة البحار ، جلد 2 ، صفحه 511، چاپ انتشارات فراهانی تهران و جلد 3 ، صفحه 313 ، چاپ قم

11-مقدّمه بحارالانوار، صفحه 152، چاپ بیروت ـ معجم رجال الحدیث، آیة الله سیّد ابوالقاسم خوئی 1جلد 7، صفحه 182، چاپ بیروت

12-در محضر استاد حسن زاده آملی ، تألیف محسن غروریان

13-حسنات العارفین دارا شکوه ، صفحه 10-دفاعیّات عین القضاة همدانی ، صفحه 64

14-تذکرة الأولیاء، عطار نیشابوری، صفحه 672، چاپ انتشارات زوّار تهران

15-حسنات العارفین، دارا شکوه، صفحه 22، به تصحیح سیّد مخدوم رهین، از انتشارات مؤسسه تحقیقات ویسمن

16-حسنات العارفین دارا شکوه، صفحه 22

17-حسنات العارفین، صفحه 38

18-حسنات العارفین دارا شکوه، صفحه 58 و صفحه 59

19-احتجاج طبرسی، جلد 2، صفحه 553- بحارالانوار ، جلد 51، صفحه 369، چاپ بیروت

20-جنود عقل و جهل ، صفحه 214

21-فصوص الحکم، صفحه 47

22-نهج الولایه ، صفحه 111و 112

23-مقدمه ی ممدالهمم ، صفحه 8

24-منیة المرید، صفحه 347، سفینة البحار، جلد 2 ، صفحه 50

25-شرح فصوص پارسا ، صفحه 273

26-ممدّالهمم ، صفحه 410

27-فتوحات مکیه ، جلد 1 ، صفحه 200 ، چاپ دار صادر بیروت

28-فتوحات مکیه ، جلد 1 ، صفحه 234، سطر 19 چاپ دار صادر بیروت

29-فصوص الحکم، صفحه 182

30-بحارالأنوار، جلد 4، صفحه 32، باب 5- نفي الرؤية ؛ هدایة الامّة الی معرفة الائمة ، صفحه 263

***************************************************************

* به مناسبت این که در اینجا نامی از کتاب حافظ رجب برسی و نیز خطبة البیان به میان آمد ما ابتدا مطلبی اینک از مرجع عالیقدر و آگاه و آزاداندیش شیعه حضرت آیت الله صافی گلپایگانی را در مورد کتاب مشارق الانوار می آوریم، سپس تحقیقی را که جناب آقای سیدهادی موسوی درباره خطبة البیان انجام داده تقدیم خوانندگان عزیز می نماییم.

نظر حضرت آیت الله صافی گلپایگانی درباره ی کتاب مشارق الانوار:

سؤال: آیا می توان به محتوای کتاب شرح الزیارة احسایی یا کتب حافظ رجب برسی اعتماد نمود؟

جواب: کتابهای شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی مورد اعتماد نیست در مورد کتابهای حافظ برسی مثل (مشارق انوارالیقین) علامه مجلسی نظر شریفشان عدم اعتماد به متفردات او است. (1)

خطبه البیان

سید هادی موسوی

در مشارق انوار الیقین (2) خطبة البیان ذکر شده است که بنا به قول محققین، خطبة البیان با سه نقل متفاوت و با متن های گوناگون آمده است که هیچ یک از آن ها سند معتبر و قابل توجهی ندارند (3) محقق بزرگ شیعه مرحوم سید مصطفی آل حیدر درباره یخطبة البیان چنین نوشته است: مستند صحیحی برای این خطبه نیافته اند و هیچ کدام از محدثان بزرگ مانند شیخ کلینی و شیخ صدوق وشیخ طوسی آن را نقل نکرده اند و از این که علامه مجلسی با همه ی اطلاع و احاطه بر احادیث، این خطبه را نیاورده است، نشانگر بی اعتمادی وی به این خطبه است، علاوه بر این ها خطبه مشتمل است بر کثرت تکرار، الفاظ غریب و متنی سست و دور از بلاغت. (4) نکته ی قابل توجه در مورد خطبة البیان آن است که راوی این خطبه را از عبدالله بن مسعود، صحابی بزرگ رسول خدا(ص) نقل نموده که وی گزارشگر آن در ایام خلافت علی(ع) در قید حیات نبوده است و در خطبه از کسانی به عنوان حاضران در هنگام ایراد خطبه، یاد شده است که برخی زنده نبوده اند و برخی هم متولد نگردیده اند و برخی نیز وجود تاریخی آن ها مشکوک است.

علاوه بر این که آمیختگی خطبة البیان به اندیشه های غلوآمیز، کلمات غیر مستعمل در ادبیات عرب، غلط های فاحش لغوی، ترکیبی و اشتقاقی، جملات نامفهوم بی پایه، حاکی از جعلی بودن این خطبه است. (5)

علاوه بر آن مشخص ساختن زمان ظهور با علائم و تصریح به تاریخ آن که قطعاً و با توجه به روایات بسیار، حاکی از کذب تعیین کنندگان وقت ظهور می باشد.

خطبة البیان را علماء بزرگ شیعه، ساخته و پرداخته ی مدافعین تصوف و غُلات می دانند و اگر فردی هم به مانند سید حیدر آملی از آن یاد نموده،خود او نیز قائل به همبستگی عقیدتی صوفی و شیعه می باشد و بر آن اعتقاد است که هر صوفی باید شیعه و هر شیعه باید صوفی بوده باشد و قطعاً این برداشت سید حیدر آملی مخالفت صریح با احادیث پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت طاهرینش: دارد. زیرا احادیث فراوانی در مذمت صوفیه از ذوات مقدس معصومین: وجود دارد تا جایی که طرفداران تصوف و عرفان همانند معصوم علیشاه شیرازی در کتاب «طرایق الحقایق» و سلطان حسین تابنده در کتاب «رفع شبهات» نتوانستند منکر احادیث مذمت صوفیه گردند، اگر چه به توجیه گری غلط پرداخته اند و خواسته اند بگویند که این احادیث جای انکار نیست ولی در مورد همه ی فرقه های صوفیه نمی باشد، در حالی که امام هادی (ع)قاطبه صوفیه را از مخالفان پیغمبر و ائمه ی هدی می داند. از خطبة البیان افراد صوفی مسلکی همانند سید محمد نوربخش حمایت نموده و در کتاب «الرسالة الاعتقادیة» آن خطبه را از علی (ع) دانسته است. نور علیشاه نیز در منظومه ای مشتمل بر 152 بیت خطبةالبیان را به شعر درآورده است. (6)یکی دیگر از مشایخ صوفیه (ذهبیه) میرزا ابولقاسم حسینی شیرازی است که شرحی از خطبة البیان را برای ناصرالدین شاه نوشته است. (7) محمود دهدار نیز شرحی فارسی به نام «خلاصة الترجمان فی تأویل خطبة البیان» نوشته است و به تأویل آن پرداخته است.

در حالی که محدثان عالی مقام شیعه مانند مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار، جلد7، ص54، خطبة البیان را از کلام غُلات دانسته است.

میرزای قمی دانشمند برجسته ی شیعه در کتاب ارزشمند جامع الشّتات، ص786، انتساب خطبة البیان را به علی (ع) نفی نموده است.

محدثان بزرگ شیعه اعتمادی بر کتاب مشارق انوار الیقین حافظ برسی ندارند، برای نمونه به گفته ی عده ای از آنان توجه می دهیم:

1ـ محدث قمی درباره ی شیخ رجب برسی چنین می نویسد:

فاضل محدث شاعر ادیب منشی، صاحب کتاب مشارق الانوار فی حقایق اسرار امیرالمومنین(ع) و غیره. قال المجلسی: و کتاب مشارق الانوار، و کتاب الالفین للحافظ رجب البرسی ولا اعتمد علی ما یتفرّد بنقله لاشتمال کتابیه علی مایوهم الخبط و الخلط و الارتفاع، و انما اخرجنا منهما ما یوافق الخبار الماخوذة من الاصول المعتبرة، انتها. (8)

و از قول محدث بزرگ شیعه شیخ حرّ عاملی چنین می نویسد:

و فی کتابه افراط و ربّما نسب الی الغلوّ، و اورد لنفسه فیه اشعاراً جیّدة و ذکر فیه انّ بین ولادة المهدی (ع) و بین تألیف ذالک الکتاب خمسمائة و ثمانیة عشر سنة، و من شعر المذکوره فیه قوله:

فرضی و نفلی و حدیثی انتم

و کل کلّی منکم و عنکم

و انتم عند الصّلاة قبلتی

اذا وقفت نحوکم ایمّ (9)

2ـ شیخ حرّ عاملی در کتاب «تذکرة المتبحّرین»، صفحه 329، مطالبی را در این باره ذکر نموده است.

3ـ حاج آقا بزرگ طهرانی محقق بزرگ شیعه نیز در جلد 21، کتاب ارزشمند «الذّریعة»، ص34، متذکر غلوّ و افراط رجب برسی شده است.

بنابراین با توجه به توضیحات بیان شده، می گوییم کتاب مشارق أنوار الیقین، نزد محدثین شیعه معتبر نبوده و خطبة البیان هم نمی تواند کلام علی (ع) بوده باشد. (10)


پی نوشتها

1- کافی است برای شناختن هویت شیخی گری به کتاب گفتگوی چند ساعته یا مناظره نوشته آقای محمد مردانی رجوع شود.

2-تألیف الحافظ رجب البرسی

3- الزام النّاصب، جلد 2، ص 178

4- بشارة الاسلام، ص 75

5-موضع تشیع در برابر تصوف، ص129

6-کلام پیر، ص 89

7- دنباله ی جستجو در تصوف ایران، ص 324

8-سفینة البحار، جلد 2، ص 511، چاپ انتشارات فراهانی طهران و جلد 3، ص 313، چاپ قسم

9- مقدمه ی بحار الانوار، ص152، چاپ بیروت؛ معجم رجال الحدیث، آیة الله سید ابوالقاسم خوئی قدس سره، جلد 7، ص 182، چاپ بیروت

10- سؤالات شاگردی از استاد …، محقق بزرگوار ثقة الاسلام خیرالله مردانی،

نقد آیت الله حسن زاده – نقد علامه حسن زاده

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا