پیشنهادی:

چگونه استاد عرفان و سیر و سلوک پیدا کنیم؟

مدیر سایت
61

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اهداف خلقت، رشد معنوی انسان بوده و رسالت انبیاء نیز برای تحقق این هدف است. انسان برای رسیدن به تعالی راهی جز ارتقای سطح معنویات در خود ندارد. خداوند متعال دین و معارف آن را برای برآورده کردن این مقصود عالی پیش روی بشر قرار داده است. بالاترین سطح معنویت، نیل به قرب الهی است، و برای رسیدن به این مقام نیازمند رشد معنوی هستیم. خداوند در این زمینه می‌فرماید: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَة ٭ إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌ: (آرى) در آن روز صورت‌هایی شاداب و مسرور است و به پرودگار می‌نگرد» (قیامت/23-2)؛ البته رشد معنوی سعادت هر دو دنیای فرد را تأمین می‌کند و این‌گونه نیست که تنها برای سعادت اخروی باشد، ولی سعادت دنیا را تأمین نکند. بدون توجه به معنویات، انسان می تواند تا به سطح حیواناتی تنزل کند که مشغول به چریدن در مرتع آلوده ی دنیا هستند و چیزی فراتر از لذت های دون دنیوی را درک نمی کنند.

اما به فراخور لزوم و اهمیت بالای پرداختن به معنویات از راه صحیح، ابلیس جن و انس به دنبال ایجاد یک بدل و بیراهه برای انحراف انسان از این مقصد متعالی بوده است. در طول تاریخ و تا به حال، عرفان های کاذب، نقش این بدل را در مقابل شاهراه انبیاء و اوصیاء برعهده داشته اند و شوربختانه بسیاری از ابناء بشر را نیز به دام انحراف کشانده اند.

در دنیای امروز اسلام به عنوان طلایه دار هدایت انسان به معنویت، نسخه ای کامل و روحبخش را از دستورات فردی و اجتماعی در قالب اوامر و نواهی در قرآن کریم و روایات رسول الله صلی الله علیه واله و اهل بیت علیهم السلام، برای بشر پیچیده است. شیطان در مقابل این نسخه و راه، تصوف را در میان مسلمانان رواج داده و از جهل عموم مسلمین، استفاده کرده و در مقابل معنویتِ اسلامیِ برخاسته از مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام، تصوف را به عنوان معنویت اسلامی جلوه داده است .

با توجه به اهمیت بالای این مساله که مستقیما به سعادت و شقاوت افراد مربوط می شود، لازم است که چارچوب های عرفان صادق از کاذب تبیین شود تا جامعه ی مومنین، در تشخیص مصداق (که بعضا بسیار مشکل به نظر می رسد)، دچار اشکال و اشتباه و در پی آن انحراف نشوند.

طبیعتا یکی از مولفه های مهم و اساسی در کسب و آموختن هر علم یا فنی، یافتن استاد مناسب در آن زمینه است. برای نیل به معنویات و عرفان از راه صحیح نیز ضرورت وجودی استادی سالم العقیده احساس می شود تا مولفه ها، مسیرها و ابزارهای این راه را نه با سلایق و ذوقیات شخصی و آموزه های صوفیانه، بلکه با تعالیم ناب قرآن و اهل بیت علیهم السلام برای رهروان این راه خطیر، نمایان کند.

یا اینکه فرد باید خود با تحصیل در زمینه علوم دینی، مهارت های لازم برای اخذ معارف و اجتهاد در قرآن و روایات را کسب نماید.

تفاوت استاد عرفان انحرافی و صوفیانه با اساتید عرفان اهل بیت علیهم السلام

وقتی فردی می خواهد به مقصدی مهم مسافرت کند، باید بر اساس نقشه ای معتبر و وسیله ی نقلیه ای مطمئن، در مسیری مشخص به سمت مقصد حرکت کند. و اگر مسیر را اشتباه برود هر چقدر هم سرعت بالایی داشته باشد و تلاش بیشتری کند، باز از هدف نهایی خود، دورتر خواهد افتاد.

بر اساس مثال فوق و در راه کسب معنویت و عرفان، نقشه ی معتبر، همان دستورات قرآن و اهل بیت علیهم السلام و روایات معتبر نقل شده از ایشان است. وسیله نقلیه ی مطمئن نیز عالم و دانشمندی است که تنها بر اساس معارف ثقلین حکم کند و چیزی از خود یا خارج از دستورات اهل بیت علیهم السلام بدان اضافه نکند.  نصیحت امیرالمومنین علیه السلام به کمیل مختصر و مفید بوده و شایسته است سرلوحه زندگی شیعیان و پویندگان طریق اهل بیت علیهم السلام قرار بگیرد: «يَا كُمَيْلُ لاَ تَأْخُذْ إِلاَّ عَنَّا تَكُنْ مِنَّا؛ ای کمیل! علوم و معارف را از غیر ما اهل بیت علیهم السلام نگیر، تا از ما باشی»[1]

یا امام باقر علیه السلام فرموده اند: «شَرِّقَا و غَرِّبَا، فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْت‏؛ شرق و غرب جهان را سیر کنید علم صحیح را نمی یابید مگر آنچه از ما اهل بیت علیهم السلام صادر شده باشد.» [2]

اما تفاوت استاد عرفان صوفیانه با اساتید و علمایی که هدایتگر به عرفان اصیل اهل بیت علیهم السلام هستند، در چیست؟

1- اگر بخواهیم به طور خلاصه و ساده برای عموم پاسخ دهیم، باید گفت که منبع آموزه ها و مطالب اساتید عرفان کاذب و انحرافی، همان کتب و مبانی صوفیه است. یعنی به جای اینکه آموزه های آنها مبتنی بر قرآن و روایات معتبر اهل بیت علیهم السلام باشد، بیشتر بر آثار سران صوفیه مانند ابن عربی و غزالی و عطار و حلاج و شاه نعمت‌الله ولی و… و اشعار شعرای صوفی مانند مثنوی مولوی و دیوان حافظ تاکید می کنند. حتی زمانی که میخواهند برای مطالب خود شاهدی از روایات بیاورند، روایات ضعیف و مجعول توسط صوفیه را نقل می کنند.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رک به مقاله ارزشمند: ولنگاری متصوفه در عرصه علوم حديث – محمدباقر ملکیان

برای اهل تحقیق روشن و بدیهی است که بزرگان، سران و اقطاب صوفیه تا قرن هفتم الی هشتم و غالب سران آنان تا به امروز، همگی از اهل سنت بوده اند و میانه ای با آموزه های اهل بیت علیهم السلام نداشته اند. حتی برخی از آنان بر اثر تعصبات شدید بر مذهب اهل سنت، جسارت های گستاخانه ای را به اهل بیت علیهم السلام یا شیعان روا داشته اند. طبیعتا پیروی از چنین افرادی، جز دوری از اهل بیت علیهم السلام و مسیر هدایت چیزی در پی نخواهد داشت.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رک به مطالب زیر:

و…

2- در عرفان صحیح، نقش استاد منحصر است در آگاهی بخشی و تذکر و تنبه و راهنمایی مومنان، آن هم بر اساس آموزه های ثقلین؛ اما در عرفان کاذب و صوفیانه، استاد شأنی فراتر از این حرف ها دارد. در تصوف تاکید بسیاری بر کرامات و خوارق عادات استاد می شود. استاد در تصوف، در حاله ای از تقدیس قرار می گیرد و عملا جایگاه امام معصوم را اشغال می کند. به تحقیق، شئوناتی که صوفیه برای استاد (یا پیر و قطب) قائل هستند هیچ تفاوتی با مقامات اهل بیت علیهم السلام ندارد. (برای مطالعه بیشتر در این زمینه رک به: مقایسه دیدگاه صوفیه و امامیه پیرامون ولایت و خاتم اولیاء، مجموعه مقالات همایش ملی تصوف، شاخصه ها و نقدها، بوستان کتاب، قم، 1402، ج2، صص 170 الی 214)

3- از دیگر شوون ویژه و مورد تاکید صوفیه، در زمینه رابطه ی مرید و مراد و استاد و شاگرد، اطاعت مطلق از پیر و استاد است حتی در دستورات غیر شرعی و محرمات!

مولفه های مرتبط با استاد، مراد، قطب و پیر در عرفان انحرافی

در ادامه به برخی مولفه های مرتبط با پیر و استاد در عرفان انحرافی و صوفیانه تفصیلا پرداخته می شود.

همانگونه که اشاره شد، یک از مولفه های مهم در عرفان، مقوله استاد، پیر و مراد است. جایگاه ویژه استاد در عرفان صوفیانه به حدی است که افرادی چون ابوسعید ابوالخیر، نداشتن پیر را مترادف با بطال بودن در سیر و سلوک معنوی می داند. حال این سوال اساسی مطرح است که یک استاد معنویت، در چارچوب معارف دینی باید چه ویژگی هایی داشته باشد و آیا عرفان صوفیانه با این معیارها تطبیق دارد؟ آیا اساتید عرفان صوفیه در روزگار ما واجد این چارچوب ها هستند؟ اینها سوالاتی است که هر مومنی که درپی معنویت است باید به دقت و حساسیت به دنبال جواب آن باشد.

لزوم داشتن استاد برای نیل به معنویات

در قریب به اتفاق عرفان های صوفیانه، اصولا بدون داشتن استاد و پیر، نیل به معنویت محال بوده و در نهایت، چیزی جز انحراف در انتظار سالک معنویت نخواهد بود. این اصل و مبنا چنان در تصوف پررنگ است که گاها پیر و مراد را مانند نبی و امام قرار می دهند.

غزالی در این زمینه می نویسد: شیخ در میان قوم بسان نبی در میان امت است، و هر که برای او شیخی نباشد، شیطان شیخ اوست، ومن مات بغیر شیخ فقد مات میته الجاهلیه[3]

همچنین علاء الدوله سمنانی در ارتباط جایگاه لزوم داشتن استاد و شیخ می گوید: درویشی سؤال کرد که: هرگز هیچ ولی به مرتبه ای رسیده که از نبی عليه الصلاة والسلام مستغنی باشد؟ فرمود که معاذ الله، از شیخ خود نیز هرگز باید که خود را مستغنی نداند که اگر از شیخ شیطان رخنه ای میان او و شیخ” پیدا کند زود بود که خلل آن به دین برسد و از نور نبوت نیز محجوب شود و سالک را چيزها نماید که اوراگمان افتد که از شیخ بی نیاز شد و از نبی مستغنی گشت.[4]

این تفکر و نوع نگاه به مساله نیاز به داشتن استاد و پیر، با داشتن اختلافات فاحش در مسائل مختلف و اساسی، تقریبا در تمام مذاهب و دیدگاههای صوفیه امری مسلم و غیرقابل اشکال و انکار به حساب آمده است. در جامعه عرفانی و معنوی امروز ما نیز ، مساله داشتن استاد و پیر طریقت، به شدت مورد عنایت بوده و هست به نحوی که از بعضی از معاصرین چنین نقل شده است: «كسی كه دستش به كامل رسید، نصف راه را رفته است»[5]

لزوم صاحب کرامت بودن استاد

صوفیان برای استاد و پیر در سیر وسلوک، شوون و ویژگی هایی قرار داده اند، از جمله این شوون که در عرفان و معنویت جامعه امروزی ما نیز نفوذ چشمگیری دارد، صاحب کرامات بودن استاد و پیر است. کسی که به وادی معنویت و به دنبال استاد است، استادی را می طلبد، که صاحب چشم برزخی، طی الارض و کراماتی از این دست باشد.

صوفیه، انسان کامل و عارف و قطب را صاحب ولایت تکوینی می دانند و سر زدن کرامات از استاد و پیر را از مسلمات می انگارند، که با مراجعه به کتب تذکره صوفیه همچون تذکره الاولیاء به خوبی قابل اثبات است.

قیصری، شارح فصوص در تبیین عبارت ابن عربی فانه على صورته خلقه بل هو عين حقيقته و هویته چنین مینویسد:

یعنی انسان بر صورت رب خودش خلق شده… و منظور از صورت اسما و صفات الاهى است؛ یعنی خداوند انسان را خلق کرد در حالی که موصوف است. به جميع اسما و صفات و بلکه هویت و حقیقت الاهی در حقیقت انسان مستتر است و هویت انسان عين هويت حق و حقیقت او عين حقيقت الاهي میباشد و انسان اسم اعظم خداوند است که جامع همه حقایق اسمائی است.[6]

بر اساس همین مبنا و دید است که عبدالکریم جیلی در کتاب انسان کامل می نویسد: در مـرتـبه نخست، اسمـاء و صفـات الهی به انسان کامل بـخـشـیـده مـی شـود و در مرتبه دوم، او مـی تـواند حقایق الهی و انـسـانـی را دریـابـد و از اسرار عالـم غیب آگاه شود و در مرتبه سـوم، قدرت آفرینندگی و اقتدار می یابد تا ایـن قدرت را در جهان طبیعت آشکار سازد و همه عالـم فـرمانبـر قـدرت اوست.[7]

چنانکه یکی از معاصرین در این زمینه چنین می نویسد:

بعد از وجود به این مرتبه ( فناء ) … قاف تا کاف عالم وجود را مالک خواهد بود … بر ایشان وجودی باقی نمانده است که سائل و مسئول و سوال مطرح شود … تکلم او تکلم حق است…. مظهر تام و تمام اسم عالم و صفت علم حق می گردد یعنی از همه جا و همه کس و همه چیز مطلع می گردد و ما کان و ما یکون و ما هو کائن نزد او یکسان است … زنده کردن و میراندن و توانایی بر هر امری از امور و علم نسبت به هر حادثه ای از حوادث برای اوست.[8]

اما آیا بر اساس معارف دینی اصیل که منبعث از آموزه های ناب ثقلین است، این شئونات و کرامات را می توان برای افرادی غیر از انبیاء و اوصیاء ثابت نمود یا خیر؟ پاسخ به این سوال، بسیار مهم و حیاتی است که تبیین ابعاد این مساله کمک شایانی به صحت و سقم بسیاری از ادعاهای حال حاضر برای اساتید عرفانی خواهد نمود. جالب است که بر اساس گزارشات تاریخی معتبر، هیچ کدام از اصحاب اهل بیت علیهم السلام (چه آنهایی که در درجات بالای ایمان بودند و چه سایرین)، کشف و کرامت به معنایی که در عرفان صوفیانه رایج شده است(اعم از چشم برزخی، طی الارض و …)، نداشته اند. و اساسا مسیری که انبیاء و اهل بیت علیهم السلام برای مومنین ترسیم نموده اند، سلوکی همراه با ریاضت های سنگین و غیرشرعی برای نیل به قدرت های روحی و مکاشفات و … نبوده است.

اطاعت مطلق استاد حتی در دستورات غیر شرعی

از دیگر شوون ویژه و مورد تاکید صوفیه، در رابطه مرید و مراد و استاد و شاگرد، اطاعت مطلق از پیر و استاد است. اصولا پیری که از او اطاعت مطلق و بی چون و چرا نشود پیر و استاد نیست و شاگردی و مریدی که اطاعت مطلق از استاد و مرشدش نکند، شاگرد و سالک نیست. این ارادت و تسلیم حتی به ارتکاب محرمات نیز کشیده شده است.

عین القضات همدانی از بزرگان عرفان صوفیانه معتقد است که سالک باید دست از در پیروی از استاد، دست از پیروی از دین بردارد و به دستورات خلاف شرع پیر عمل کند: مرید کسی است که خود را در پیر ببازد، ابتدا دین را از دست بدهد و پس از آن خود را. دین باختن یعنی اگر پیر خلاف دین به او امری کند، او باید اطاعت کند، زیرا اگر خلاف دین خود نرود، او هنوز مرید دین خود است.[9]

نسفی در کتاب انسان کامل در ارکان سیر وسلوک چنین می نویسد: ركن سوم فرمان‏بردارى است در همه کارهای اعتقادی و عملی از پیر و هادی، ركن چهارم ترك رأى و انديشه خود است: سالك بايد كه هيچ كارى به رأى و انديشه خود نكند، اگرچه طاعت و عبادت باشد. ركن پنجم ترك اعتراض و انكار است. سالك بايد كه برگفت هادى اعتراض نكند، و بر فعل هادى انكار نكند.[10]

غزالی نیز در مورد شرایط سلوک، ترک اختیار و فنای اختیار سالک در اختیار مراد را ذکر می کند.[11] و چه داستانهایی از این ارادت به مراد در مطالب و مکتوبات صوفیان وجود دارد که مشهورترین آن رابطه بین مولوی و شمس است.

براساس همین بینش و مبنا است که میبینیم برخی از عرفای معاصر، استاد خویش را درحد انبیاء الهی بالا برده و اطاعت و انقیاد از استادشان را برابر با اطاعت از انبیاء می دانند.

یکی از صوفیان معاصر درباره استاد خود چنین می نویسد:

«روزى كه تنها با خود به سوى محلّ نماز ظهر ایشان در مسجد موسوم به مسجد پیغمبر میرفتم، به سبزه میدان كه رسیدم این فكر به نظرم آمد كه: من چقدر ایشان را قبول دارم؟! دیدم در حدود یك پیامبر إلهى! من واقعاً به كمال و شرف و توحید و فضائل اخلاقى و معنوى ایشان در حدود ایمان به یك پیغمبر، ایمان و یقین دارم. زیرا اگر الآن حضرت یوسف و یا شعیب و یا حضرت موسى و عیسى على نبینا و آله و علیهم السّلام زنده شوند، و بیایند و امر و نهیى داشته باشند، من حقیقةً بقدر اطاعت و انقیاد و ایمان به حقّانیت آن انبیاء به این راد مرد بزرگ و الهى ایمان و ایقان دارم.» [12]

و در جای دیگر چنین می گوید: «️شکی نیست که رمز موفقیت در هدایت همانا تسلیم و انقیاد کامل و تفویض اراده خود به استاد است. پدرم در منزل حضرت حداد رو به ایشان گفت:

«اگر در این لیوان پر از خون باشد و شما به من امر کنید که آنرا تناول کنم بلا تأمل انجام خواهم داد». »[13]

با توجه به آنچه که گفته شد می توان گفت: رابطه مرید و مراد و استاد و شاگردی در عرفان های کاذب، چیزی جز همان مبانی و دیدگاه های صوفیه نیست که در آن شاگرد و سالک باید به دنبال استادی باشد که صاحب کرامات باشد، دست بیعت به او دهد و استاد خویش را در بالاترین حد از معنویت بداند و پیر را در هرچه امر کند اطاعت کرده و در مقابل او اعتراض نکند بلکه در فکر خویش نیز به فعل خطا و اشتباه او انکاری نکند، مسلما این نوع دیدگاه به استاد معنویت، جویندگان را به بیراهه ها و بیابان هایی خواهد کشاند که انتها و عاقبت خوشی در انتظار پویندگان آن نخواهد بود.


[1] تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام،  ج۱، ص۱۷۱

[2] كافي (ط – دار الحديث)، ج‏2، ص: 328

[3] مجموعه رسائل الامام الغزالی، محمد غزالی ، ص493

[4] چهل مجلس ، علاء الدوله سمنانی، ص 161

[5] سیر و سلوک منسوب به بحر العلوم، بحر العلوم، ص176

[6] شرح فصوص قیصری، داود قیصری، 790

[7] الانسان الکامل، عبدالکریم الجیلی، صص258ـ 261

[8] الله شناسی، محمد حسین طهرانی، ج1،ص233

[9] التمهیدات، عین القضات همدانی، ص98

[10] الانسان الکامل، عزیزالدین نسفی، ص144

[11] مجموعه رسائل الامام العزالی، محمد غزالی، ص102

[12] روح مجرد، محمدحسین طهرانی، ص683

[13] اسرار ملکوت، ج۲، ص۴۲-۴۳

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری نمائید.
  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.
  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید