پیشنهادی:

فلسفه مادر سکولاریسم؛ همترازی عقل با وحی و نبوت

معنای عام سکولاریسم «انقطاع از دین و هدایت آسمانی» است اما چیزی که مورد غفلت قرار گرفته سکولاریسم معرفتی است که مادر همه سکولاریته ها به شمار می رود.

سکولاریسم معرفتی به این معناست که معتقد باشیم بدون ارتباط با خداوند و وحی می توانیم به حقایق عالم و معارفی که برای سعادت مادی و معنوی و هدایت انسان لازم است، با عقل و اندیشه مستقل و خود بنیاد، دست پیدا کنیم که معنای ضمنی و التزامی این حرف این است که نیازی به بعثت انبیاء و ارسال رسل برای کسب معارف وجود ندارد.

فلسفه یونان مدعایی جز این ندارد و از آغاز تا انتها در پی رسیدن به معارف و حقایق عالم با ذهن و فکر آدمی است و البته دلیل خطاهای فاحش و رودررویی اش با آموزه های عقلانی و وحیانی همین خودبنیادی بوده است که در این مباحث به تدریج به آن خواهیم پرداخت.

امروز که وارد نقد متن فلسفه شده ایم، از نقد «تعریف فلسفه» آغاز می کنیم که به وضوح بیانگر ماهیت خودبنیاد و سکولار این مکتب و مرام است.
برای فلسفه چند تعریف ارائه شده که دو تعریف مشهور آن عبارت است:

ـ «فلسفه‌، همانند شدن‌ جهان‌ ذهنی‌ و عقل‌ آدمی‌ با جهان‌ عینی‌ و خارجی‌ است»‌. (مطهری‌، مرتضی‌، آشنایی‌ با علوم‌ اسلامی‌ (منطق‌، فلسفه‌) ص ۴۱۴)
ـ «فلسفه‌، تلاشی‌ است‌ عقلانی‌ برای‌ بیرون‌ آمدن‌ نفس‌ آدمی‌ از قوه‌ و نقص‌ به‌ سوی‌ فعلیت‌ و کمال‌ در دو جهت‌ علم‌ و عمل»‌. (همان)

همان گونه که ملاحظه می کنید در تعریف اول، فلسفه مدعی فهم همه حقایق عالم تا جایی است که چون آینه همه آنها را در وجود و ذهن آدمی منعکس کند و در تعریف دوم هم مدعی به کمال رساندن انسان در دو بعد علم و عمل است که در هر دو تعریف، سخنی از منبع معرفتی ای جز اندیشه و عقل مستقل آدمی نیست.

به عبارت دیگر فیلسوفان بر این گمانند که با فکر مستقل که عبارت است از کنار هم قرار دادن بدیهیات عقلی می توان همه مرزهای علم را در نوردید و انسان و جامعه ای دانا و سعادتمند ایجاد کرد. در فلسفه به اصطلاح اسلامی تاکید می شود که ما بر خلاف متکلمان که به سراغ منابع و متون دینی می روند و متعهد به دفاع و اثبات آموزه های دینی هستند، چنین تعهدی نداشته بلکه از هر گونه تعهدی جز تعهد به دلیل و برهان (یعنی یافته های مستقل فکری شان) رها هستیم و گاه متکلمان را هم به اتهام مقلد بودن می نوازند.

به مطلبی که فیاض لاهیجی (م ۱۰۷۲) داماد ملاصدرا در کتاب گوهر مراد در باره تفاوت فلسفه با کلام نوشته، توجه فرمایید:
«فرق میان کلام و حکمت[فلسفه]، آن است که چون دانسته شد که عقل را در تحصیل معارف الهى و سایر مسائل عقلیّه، استقلال تمام حاصل است و توقّفى در این امور به ثبوت شریعت ندارد، پس تحصیل معارف حقیقیّه و اثبات احکام یقینیّه براى اعیان موجودات، بر نهجى که موافق نفس الأمر بوده باشد، از راه دلایل و براهین عقلیّه صرفه که منتهى شود به بدیهیّات که هیچ عقلى را در قبول آن توقفى و ایستادگى نباشد، بى آنکه موافقت یا مخالفت وضعى از اوضاع یا ملّتى از ملل[شریعتی از شرایع] را در آن مدخلى بود و تأثیرى باشد، طریقه حکما[فلاسفه] بود و علم حاصل شده به این طریق را در اصطلاح علماء، علم حکمت[فلسفه] گویند» (گوهر مراد، ص: ۴۱)

البته لاهیجی در ادامه افزوده:
«و لا محاله موافق شرایع حقّه باشد، چه حقیقت شریعت در نفس الأمر به برهان عقلى محقّق است، امّا این موافقت را در اثبات مسأله حِکمى مدخلیّتى نباشد و ثبوت وى موقوف بر آن نبود. و اگر احیانا مخالفتى میان مسأله حِکمى که به برهان صحیح ثابت شده و قاعده شرعى ظاهر شود، تأویل قاعده شرعى واجب بود.»

می بینیم که جناب لاهیجی به خودبنیادی فلسفه در فهم معارف و حقایق هستی و عالم تصریح کرده و گفته برای فیلسوف و اهل فلسفه هم اصلا مطرح نیست که مطالب و یافته هایشان با دین و شریعت مطابق است یا نیست. حتی اگر با دلایل فلسفی به حقانیت دین و مذهبی پی برده باشند، باز لزومی در انطباق یافته های خود با آموزه های دینی نمی بینند. در حالی که این خود خلاف عقل است. چگونه با عقل دریافته اند که مکتبی از ناحیه خداوند است و آموزه های آن مطابق با حق و حقیقت، اما در تقابل میان آموزه های راستین دین و افکار خود، اصالت را به تفکرات و یافته های ذهن خود می دهند؟

البته این که لاهیجی گفته دستاوردهای دستگاه های فلسفی رایج، حتما با

ادامه مطلب

آیا دین نیازمند فلسفه یونانی است؟ قیاس فلسفه با فقه و اصول، مع الفارق است

مقصود از فلسفه در این سئوال نه تعقل و عقلانیت است و نه استدلال و دلیل آوری و نه مقصود مجموعه ای از گزاره های عقلانی غیر تعبدی، چرا که همه اینها در متن دین وجود دارد و دین، صادق ترین مدافع و مروج چنین عقلانیتی است. اساسا مترادف انگاشتن فلسفه با تعقل و عقلانیت یک سوء تفاهم از ناحیه فیلسوفان و شاید هم یک پیشدستی رندانه از سوی آنان برای مقهور کردن مخالفان بوده است.

البته می توان گفت، فلسفه حاوی استدلال است اما باید دانست که استدلال اعم از عقلانیت است؛ یعنی ممکن است استدلالی عقلانی و با صورت و مواد صحیح باشد و نیز ممکن است استدلالی غلط و فاسد باشد. همان گونه که می بینیم کمتر فرقه ای، عاری از استدلال و صغری و کبری چیدن است، اما مهم، صحت این استدلالها است که بسیاری فاقد چنین صحتی است.

پس مقصود از فلسفه در این سئوال چیست؟

مقصود مکتب و مدرسه ای است که از یونان وارد جهان اسلام شده و معلمان و بانیان نامدار آن ارسطو و افلاطون است. و اولین مروجان آن در جهان اسلام، دستگاه اموی و عباسی و معلمان آن کسانی چون اسحاق کندی، فارابی، ابن سینا و در ادامه ملاصدرا و اهالی مدرسه حکمت متعالیه اند. و باید این نکته را اضافه کنیم که مهمترین مزیت این فلسفه از نظر فیلسوفان مسلمان این است که الهیات استدلالی و مشخصا خداشناسی عقلی را به ما می آموزد.

آیا نیازی به ترجمه این فلسفه و انتقال آن به جهان اسلام بود؟

عده ای می گویند آری، ما نیازمند چنین فلسفه ای بودیم و هستیم. اما در توضیح این چرایی حرف های مختلفی وجود دارد که در ادامه خواهیم گفت هیچ کدام موجّه نیست:

الف: عده ای می گویند فلسفه حاوی مطالبی عقلانی است و دین نه تنها مخالف عقلانیت نیست بلکه توصیه کننده بدان است. مانند آیاتی چون افلاتعقلون. بنا بر این اخذ فلسفه از یونان، عمل به دستور دین در باب ضرورت تعقل است.

سئوال: عقلانیتی که فلسفه یونانی در باب الهیات و مشخصا معرفت الله به ما آموزد (با فرض عقلانی بودن آن)، آیا دین و متون دینی اعم از قرآن و حدیث، واجد آن بوده اند یا فاقد آن؟ اگر بگویند واجد آن بوده است، پرسش بعدی این خواهد بود که

ادامه مطلب

مخالفان فلسفه و عرفان صوفیانه چه جایگزینی را برای آن معرفی می کنند؟

جایگزین فلسفه یونانی چیست؟

پرسش دیگری که با منتقدان و مخالفان فلسفه و عرفان مصطلح مطرح می شود این است که حرف ایجابی و جایگزین شما برای فلسفه و عرفان چیست؟

پاسخ روشن است: کلام عقلی و وحیانی شیعه که بزرگان و متکلمان شیعه مانند مفید و سید مرتضی و طوسی و حلی و فاضل مقداد و دیگران آثار متعددی در موضوع خداشناسی استدلالی و دیگر اصول عقاید نوشته اند که اکنون به معرفی آنها خواهم پرداخت.

اما پیش از آن باید بگویم که ما به عنوان یک مسلمان و شیعه پیرو اهل بیت علیهم السلام قبل از هر چیز باید به قرآن و روایات معتبر اهل بیت مراجعه کنیم که منبع انحصاری معارف عقلی و تعبدی دین هستند. بدون شک اگر دانش پژوهی و طلبه ای قبل از هر چیز با قرآن همراه با روایات اهل بیت مانوس شود و در آیات الهی و روایات تدبر و تعقل کند و حلاوت معارف ناب وحیانی را بچشد، به سراغ دیگران نخواهد رفت.

متاسفانه عواملی از جمله همین فلسفه و عرفان یونانی حجاب جویندگان و علاقه مندان به موضوعات و مباحث الهیاتی برای مراجعه به کتاب و سنت بوده است و ای بسا طلبه و دانش پژوهی متون متعدد فلسفی و عرفانی را روزها و ماهها و سالها نزد استاد خوانده باشد اما یک بار هم با تامل و تدبر کتاب الهی را که تبیان کل شی در امر هدایت نظری و عملی است، مرور و مطالعه نکرده باشد و همین معامله نیز با روایات اهل بیت علیهم السلام می شود.

واقعا چگونه می توانیم مدعی شناخت توحید حقیقی و الهیات دانی شویم بدون آن که کتاب گرانقدر توحید شیخ صدوق را که جامع آموزه ها و معارف توحیدی اهل بیت است، نخوانده و در روایات آن تامل و تفکر نکرده باشیم. اما به جای آن سالها متون فلسفی ارسطو و افلاطون و افلوطین و ابن سینا و ملاصدرا و ابن عربی و … را زیر و رو کرده باشیم.

پس اولین جایگزین برای فلسفه و عرفان مصطلح کتاب خداوند و قرآن عظیم است که بخشی عظیم از آیات آن به موضوع خداشناسی و اصول عقاید پرداخته و با براهینی چون صنع و حدوث و نظم و تمانع بر اثبات و یگانگی خداوند استدلال کرده است و دومین جایگزین، روایات توحیدی و عقایدی اهل بیت علیهم السلام است که در کتبی چون کافی و توحید صدوق و بحار الانوار منعکس و دسته بندی و موضوع بندی شده است.

پس از کتاب خداوند و سنت عترت معصوم باید به سراغ کتب کلامی بزرگان شیعه برویم که تاکنون دهها اثر در موضوع عقاید استدلالی تالیف کرده اند که بنده به گزیده ای از آنها در زیر اشاره می کنم:

۱. النکت الاعتقادیه شیخ مفید (متوفی ۴۱۳ )
۲. الاقتصاد فیما یتعلق بالعباد شیخ طوسی (متوفی۴۶۰)
۳. جمل العلم و العمل سید مرتضی (متوفی۴۳۶)
۴. الذخیره فی علم الکلام، سید مرتضی
۵. تقریب المعارف، ابوالصلاح الحلبی (متوفی۴۴۷)
۶. المسلک فی اصول الدین، محقق حلی (متوفی ۶۷۶ )
۷. قواعد المرام فی علم الکلام، ابن میثم بحرانی (متوفی ۶۹۹)
۸. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی (متوفی۷۲۶ )
۹. نهایه المرام فی علم الکلام، ۳ جلد، علامه حلی (متوفی ۷۲۶)
۱۰. عجاله المعرفه فی اصول الدین، قطب الدین راوندی (قرن ۷ )
۱۱. الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، فاضل مقداد (متوفی ۸۷۶ )
۱۲. الانوارالجلالیه فی شرح فصول النصیریه، فاضل مقداد (متوفی ۸۷۶)
۱۳. اربع رسائل، شهید اول (متوفی ۸۷۷ )
۱۴. حق الیقین، علامه مجلسی ۲ جلد (متوفی ۱۱۱۱)
۱۵. العقاید الجعفریه، کاشف الغطاء (متوفی ۱۲۲۸)
۱۶. البراهین القاطعه فی شرح تجرید العقائد الساطعه، محمد جعفر استر آبادى (متوفی۱۲۶۳ )
۱۷. کفایه الموحدین، طبرسی نوری (متوفی ۱۳۱۷)
۱۸. هدایه الامه الی معارف الائمه، شیخ محمد جواد خراسانی (متوفی ۱۳۹۷)

و در میان معاصرین و زندگان می توان به آثار اساتیدی چون

ادامه مطلب

آیا مخالفت با فلسفه، اخباری گری است؟ دیدگاه ما درباره منطق چیست؟

آیا اخباریون از مخالفان و منتقدان فلسفه بوده اند؟ (کوتاه نگاشت هایی درباره فلسفه و عرفان)

از جمله سخنانی که مدافعان فلسفه یونانی در برابر منتقدان و مخالفان آن می گویند، این است که مخالفت با فلسفه نوعی اخباری گری است و یا این که این اخباری ها هستند که با فلسفه مخالفند.

برای پاسخ به این واکنش دفاعی غلط اهل فلسفه، باید ابتداء توضیحی بسیار مختصر در باره اخباری گری بدهیم:

۱. اخباری گری جریانی بود که در قرن یازدهم هجری توسط عالمی شیعی به نام محمد امین استرآبادی (متوفی ۱۰۳۳ یا ۱۰۳۶ هجری، قمری) بنیاد گذاشته شد و خطی متفاوت را در عرصه فقاهت و استنباط احکام در برابر مجتهدان و روند جاری فقهی و اجتهادی حوزه های علمیه دنبال کرد.

به عبارت دیگر نزاع بین اخباری ها با اصولی ها نزاعی کلامی و عقایدی نبود بلکه مربوط به شیوه استنباط احکام فقهی بود. مثلا اخباری ها حجیت عقل در امور اعتقادی و نیز حسن و قبح عقلی را (بر خلاف جریان اشاعره در اهل سنت) قبول داشتند اما معتقد بودند عقل نمی تواند در زمینه فهم و استنباط احکام شرعی دخالت کند. در مقابل اصولی ها معتقد بودند در مواردی که عقل، حکمی واضح و قطعی در مساله ای فقهی دارد، این حکم حجت است و فقیه می تواند به آن استناد کند.

به اعتقاد ما منطق اخباری ها در برابر منطق اصولیون کاملا ضعیف و در مواردی قطعا باطل بود و مرحوم وحید بهبهانی (م ۱۲۰۵ قمری) با مجاهدتهای علمی ای که کرد توانست این جریان ضعیف و سست فقهی را به محاق ببرد و از تسلط آنها بر حوزه های علمیه جلوگیری کند. (علاقه مندان برای مطالعه بیشتر به این لینکها مراجعه کنند:

http://yon.ir/wBQUm — http://yon.ir/bcqqv — http://yon.ir/MlmFA

با این توضیح باید بگوییم که چون نزاع و اختلاف بین موافقان فلسفه و مخالفان آن عقیدتی و عمدتا مربوط به اصول دین و در راس همه مساله توحید و خداشناسی است، پس این نزاع و صف بندی اساسا ربطی به نزاع بین اصولیان و اخباریان ندارد. و اهل فلسفه در واقع با نوعی رندی می خواهند فضای منفی علیه جریان اخباری را به جبهه مخالفان فلسفه منتقل کنند.

۲. این ادعا که تنها اخباری ها مخالف فلسفه هستند نیز آشکارا ادعایی باطل است چرا که اولین منتقد و ردیه نویس علیه فلسفه یونان و ارسطو، هشام بن حکم متکلم زبردست و شاگرد جوان امام صادق علیه السلام بود و پس از او فضل بن شاذان شاگرد امام رضا علیه السلام و در دوران غیبت عمده ترین مخالفان فلسفه، متکلمان شیعی و فقیهان اصولی ای مانند

ادامه مطلب

ادله یونانی بودن فلسفه اسلامی – اعتراف بزرگان معاصر فلسفه در این زمینه

کوتاه نگاشت هایی درباره فلسفه و عـرفان (۲) ، ادله یونانی بودن فلسفه اسلامی – اعتراف بزرگان معاصر فلسفه در این زمینه (به روز رسانی شد)

مقصود ما ذکر اعتراف بزرگان به انگیزه شیطانی بنی امیه و بنی عباس در ایجاد نهضت ترجمه متون فلسفی یونانی در عالم اسلام است و نیز توجه به این نکته که آنها چه مایه هایی را در فلسفه یونانی برای مقابله با معارف اهل بیت علیهم السلام یافته بودند.

۱. یکی ازمهمترین ادله یونانی بودن فلسفه موسوم به اسلامی موجود، تصریح دو تن از بزرگان معاصر فلسفه یعنی مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله مصباح یزدی به وارداتی بودن آن است و نکته مهمتر این که این دو بزرگوار این مساله را هم پذیرفته اند که بنی امیه و بنی عباس با انگیزه باز کردن دکانی در برابر فرهنگ و معارف اهل بیت علیهم السلام دست به ترجمه متون فلسفی یونان و انتشار آن در جهان اسلام زده اند. خب این دو نقل قول را ملاحظه بفرمایید:

علامه طباطبایی در کتاب اسلام و انسان معاصر (ص۸۳) می نویسند:

«حکومت‌های‌ معاصر با ائمه‌ هدی علیهم السلام نظر به‌ این‌که‌ از آن‌ حضرات‌ دور بودند، از هر جریان‌ و از هر راه‌ ممکن‌، برای‌ کوبیدن‌ آن‌ حضرات علیهم السلام و بازداشتن‌ مردم‌ از مراجعه‌ به‌ ایشان‌ و بهره‌مندی‌ از علومشان‌ استفاده‌ می کردند؛ می توان‌ گفت‌ که‌ ترجمه «الهیّات‌» به‌ منظور بستن‌ در خانه اهل‌بیت علیهم السلام بوده‌ است‌.»

آیت الله مصباح در کتاب آموزش فلسفه (ج ۱ ص۳۳) می نویسند:

ادامه مطلب