مولوی

آیا شمس تبریزی همان امام زمان علیه السلام است!!؟

10,948 بازدید

تفاوت امام زمان (علیه السلام) شیعیان و امام صوفیان

مقالاتی در یکی از نشریات معتبر به چاپ رسیده بود که یکی از مشایخ تصوف و عرفان “شمس تبریزى” را ـ که راه و اعتقادی جدا از شاه‏راه هدایت عقل و قرآن و اهل بیت علیهم‏السلام دارد ـ بر عرش سلطنت و ابهت و جلال و عظمت خورشید جان‏فروزی نشانده بود که شمسِ گیتى ‏فروز فلک، شمع مرده ایوان “نورٌ علی نور” او هم به حساب اندر نیست. آنچه بر شگفتی مى ‏افزاید این است که مجله چاپ کننده مقاله معترف است که نظریه ی ارائه شده در آن نوشته، چنانچه از طرف غیر شخص مؤلف آن ـ که مجتهد معرفی شده ‏اند ـ ابراز مى‏ شد به چاپ و نشر آن اقدام نمى‏ کرد!!

این مطلب ظاهرا تصریح در این معناست که مجله با سابقه ‏ای چون کیهان فرهنگی روش علمی و برهانی را کنار نهاده و بجای تأمل در اتقان و استحکام استدلالات، توجه را به فرد و عناوین علمی معطوف داشته و شخصیت نویسنده را مورد توجه قرار مى‏ دهد و این موردی است که با کمال احترام باید گفت: جای گلایه دارد!

گر چه در پاسخ هر یک از دلیل‏های ابراز شده در مقاله، ده‏ها دلیل قطعی و روشن وجود دارد، ولی بر آن شدیم که از همه آن‏ها چشم بپوشیم، چرا که در این نگاه گذرا بیشتر به ضروریات و مسلماتی اشاره مى ‏کنیم که بیان ادله آن از حوصله بحث خارج است. مقاله‏ های مورد اشاره بر این ادعاست که:

“شمس تبریزى”، معشوق و معبود و پیر و مرشدِ ملا محمد بلخی رومی مشهور به “مولوى“، در کلمات خود و مریدش دارای اوصافی نمایانده شده است که بر اساس آن مى ‏توان گفت: شخصِ او کسی جز امام زمان شیعیان نیست، و ای بسا که پیرِ صوفی قونیه مولوی، خدمت مولای انس و جان و ولی کون و مکان رسیده، و او را “شمس تبریز” نام نهاده باشد!!

برای اینکه اندکی در خصوصیات امام زمان شیعیان عجل اللّه‏ تعالی فرجه تأمل شود تا اینکه دیگر کسی هر صوفی یا سنی را امام معصوم ، یا مرتبط با آن ولی اعظم کردگار نداند، به چند نکته اشاره مى‏ کنیم:

اول : امام زمان شیعیان ارواحنا فداه، نه تنها در روز عاشورا، بلکه هر صبح و شام بر حادثه جان‏گداز شهادت نیای مظلومش سید و سالار شهیدان، اشک خون مى‏بارد، ولی ملای رومی حاضر در محضر “شمس تبریزى”، به هم‏نوایی با امویان عاشورا را به جشن و سرور و عیش و عشرت و شادی و رقص و پاى‏کوبی مى‏نشیند، نه به ماتم و اشک و اندوه!! “شمس تبریزى” مى‏ گوید:

“شمس خجندى” بر خاندان پیامبر مى‏ گریست، ما بر وی مى‏گریستیم، یکی به خدا پیوست، بر وی مى‏گرید…![۱]

این‏جا باید گفت:

پس باید – العیاذ بالله – بر حال عرش و کرسی و لوح و قلم و زمین و آسمان که همه بر حسین علیه السلام گریستند، بلکه باید بر حال پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات للّه‏ علیهما و آلهما و… هم گریه نمود که حتی قبل از واقعه جگرگداز عاشورا بر حسین‏شان گریستند، و زمین و زمان را به سوختن و گداختن فرمان راندند، و عالم را در سوگ آن جانِ جانان به اندوه و ماتم ابدی نشاندند!

باید از کسانی که مى ‏کوشند بدیهیات را انکار کرده، و شمس و مولوی را شیعیانِ اهل تقیه و مدارا معرفی کنند، پرسید که: آیا در همان شرایطی که “شمس خجندى” بى ‏پروا بر شهید مظلوم کربلا گریه مى‏ کرد، تقیه ی شمس و مولوی اقتضا مى‏ کرد که به اجتهاد در مقابل نصوص بی حد و حصر برخیزند، و سوگواری بر امام شهیدان را استهزاء کنند؟ یا اینکه خود را از سیده کائنات زهرای اطهر علیها السلام ، برتر دانسته، او را “زاهده بى‏ معرفت” بدانند و خود را “عارف واصل”؟! آیا حتی سنی مذهبان به خود اجازه می دهند که چنین جسارتی به ساحت قدس و طهارت والا ولیه‏ اللّه‏ عظمای خداوند، فاطمه صدیقه علیها السلام نمایند؟

“مولوى” نیز، سوگواری شیعیان برای امام مظلوم خویش را شدیدا مذمت نموده و مى ‏گوید:

روز عاشورا همه اهل حلب —- باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم —- ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکا —- شیعه عاشورا برای کربلا

بشمرند آن ظلم‏ها و امتحان —- کز یزید و شمر دید آن خاندان

نعره‏ هاشان مى‏رود در ویل و وشت —- پر همی گردد همه صحرا و دشت

خفته بودستید تا اکنون شما —- که کنون جامه دریدیت از عزا

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان —- زانک بد مرگیست این خواب گران

روح سلطانی ز زندانی بجست —- جامه چه دْرانیم و چون خاییم دست

چون که ایشان خسرو دین بوده ‏اند —- وقت شادی شد چو بشکستند بند

دوم : امام زمان شیعیان سلام اللّه‏ علیه با کفر و نفاق مبارزه می کند، و منتقم “خونِ خونِ خدا” (امیرالمومنین علیه السلام ) است؛ ولی مولوی ـ مطابق با مکتب جبری گری اهل سنت ـ “ابن‏ ملجم“، شکافنده شریان‏ های مقدس خون خدا را، آلت حق مى‏ شمارد، و جنایت بزرگ او را ـ که روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است ـ غیر قابل طعن و ملامت مى ‏داند!

او از زبان امیر عالم وجود، خطاب به “ابن‏ ملجم” مى‏ سراید:

من همی گویم بر او جف القلم ز این قلم بس سرنگون گردد علم

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو زانک این را من نمى‏دانم ز تو

آلت حقی تو، فاعل دست حق کی زنم بر آلتِ حق طعن و دق

لیک بى‏غم شو شفیع تو منم خواجه روحم نه مملوک تنم [۲]

همو در دفاع از مکتب اهل جبر، و مخالفان خاندان عصمت مى ‏گوید:

خلق حق افعال ما را موجد است فعل ما آثار خلق ایزد است

گفت آدم که ظلمنا نفسنا او ز فعل حق نبد غافل چو ما

در گنه او از ادب پنهانش کرد زان گنه بر خود زدن او بر بخورد

بعد توبه گفتش ای آدم نه من آفریدم در تو آن جرم و محن

نه که تقدیر و قضای من بد آن چون به وقت عذر کردی آن نهان

گفت ترسیدم ادب نگذاشتم گفت هم من پاس آنت داشتم [۳]

“مولوى”، کفر و الحاد آشکار “فرعون” را مستقیما به خداوند متعال نسبت داده، و از زبان او مى‏ سراید:

نه که قلب و قالبم در حکم اوست لحظه ‏ای مغزم کند یک لحظه پوست

سبز گردم چونکه گوید کشت باش زرد گردم چون که گوید زشت باش

لحظه‏ ای ماهم کند یک دم سیاه خود چه باشد غیر این کار اله

پیش چوگان‏های حکم کن فکان مى ‏دویم اندر مکان و لامکان

چونکه بى ‏رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد

چون به بى ‏رنگی رسی کان داشتی موسی و فرعون دارند آشتی [۴]

و مى‏ گوید:

اعتراض او را رسد بر فعل خود زانک در قهر است و در لطف او احد

اندر این شهر حوادث میر اوست در ممالک مالک تدبیر اوست

گر نفرمودی قصاصی بر جنات یا نگفتی فی القصاص آمد حیات

خود که را زهره بدی تا او ز خود بر اسیر حکم حق تیغی زند

زانک داند هر که چشمش را گشود کان کشنده سخره تقدیر بود

هر که را آن حکم بر سر آمدى بر سر فرزند هم تیغی زدی

رو بترس و طعنه کم زن بر بدان پیش دام حکم عجز خود بدان[۵]

سوم : امام زمان شیعیان، و تنها امیدِ در پرده نهانِ حق جویان، برافرازنده بیرق توحید، و نابود کننده کفر و ضلال و شرک و منیّت، و از بین برنده ی مکاتب انحرافی است؛ ولی شمس و مولوی به “وحدت وجود” و “جبر” و “تشبیه” و… قائل بوده، همه چیز را عین ذات خدا مى ‏دانند، و هر بتی را خدا، و هر گونه بت‏ پرستی را عین خداپرستی مى‏ شمارند. مولوی مى ‏گوید:

منبسط بودیم یک جوهر همه بی سر و بی پا بدیم آن سر همه

یک گهر بودیم همچون آفتاب بی گره بودیم و صافی همچو آب

چون به صورت آمد آن نور سره شد عدد چون سایه ‏های کنگره

کنگره ویران کنید از منجنیق تا رود فرق از میان این فریق[۶]

و مى‏ گوید:

کفر را حد است و اندازه بدان شیخ و نور شیخ را نبود کران

پیش بى‏حد هر چه محدود است لاست کل شى‏ء غیر وجه اللّه‏ فناست [۷]

و مى ‏گوید:

هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد دل برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار درآمد گه پیر و جوان شد

همو در دیوان شمس گوید:

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین ‏جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

روبند گشایید ز سر پرده اسرار پس خویش بدانید که سلطان نه گدایید [۸]

و مى ‏گوید:

آنان که طلب‏کار خدایید خدایید بیرون ز شما نیست شمایید شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید وندر طلب گم نشده بهر چرایید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید جبریل امینید و رسولان سمایید

در خانه نشینید مگردید به هر سوى زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فرش در عین بقایید و منزه ز فنایید

خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید

هر رمز که مولا بسراید به حقیقت مى‏ دان که بدان رمز سزایید سزایید

شمس الحق تبریز چو سلطان جهان است آن‏ها که طلب‏کار سخایید کجایید[۹]

“شمس” هم انسان‏ها را “اجزای وجود خداوند” دانسته، مى‏ گوید:

پس دعوت انبیا برای همین است که ای بیگانه بصورت تو جزو منى، از من چرا بى‏ خبرى؟ بیا ای جزو، از کل بى‏ خبر مباش، و با من آشنا شو.[۱۰]

چهارم : امام زمان شیعیان عجل اللّه‏ تعالی فرجه، احیاگر شریعت از یاد رفته، و بر پا دارنده معارف و سنت‏ها و احکام و تکالیف الهی است؛ ولی مولوی، معتقد به جبر است و شرایع را بیهوده می داند. او مى‏ گوید:

حاصل اندر وصل چون افتاد مرد گشت دلاله به پیش مرد سرد

چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح شد طلب کاری علم اکنون قبیح

چون شدی بر بام‏های آسمان سرد باشد جستجوی نردبان

جز برای یاری و تعلیم غیر سرد باشد راه خیر از بعد خیر

پیش سلطان خوش نشسته در قبول زشت باشد جستن نامه رسول[۱۱]

واصلان را نیست جز چشم و چراغ از دلیل و راهشان باشد فراغ[۱۲]

استاد او “شمس تبریزى”، در پاسخ شیخ اوحدالدین کرمانی که از او مى‏ خواهد در بغداد بماند، گوید:

روزی گفت: چه باشد مگر با ما باشى؟ گفتم: به شرط آن که آشکارا بنشینی و شرب کنی پیش مریدان و من نخورم. گفت: تو چرا نخورى؟ گفتم: تا تو فاسقی باشی نیکبخت، و من فاسقی باشم بدبخت. گفت: نتوانم.[۱۳]

آیا امام زمان عجل اللّه‏ تعالی فرجه هرگز به کسی چنین دستوری مى‏ دهند؟ آیا یکی از ائمه معصومین علیهم ‏السلام به کسی چنین فرمانی داده ‏اند؟ این چگونه امام زمانی است و چگونه مى ‏توان او را حافظ شرع دانست؟ همو که نماز، روزه و عبادات در نظرش بدین گونه است:

در عبادات نیز به عادت و شیوه اعتنائی قائل نیست، بلکه به نیّات نظر دارد: “تفکر ساعه خیر من عباده ستین سنه” مراد از آن تفکر، حضور درویش صادق است، که در آن عبادت هیچ ریایی نباشد، لاجرم آن به باشد از عبادت ظاهر بى‏ حضور، نماز را قضا هست، حضور را قضا نیست.[۱۴]

عمل محمّد صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله استغراق بودی در خود که عمل، عمل دل است. خدمت، خدمت دل است و آن استغراق است در معبود خود، امّا چون دانست که هرکس را به آن عمل حقیقی راه نباشد و کم کسی را استغراق مسلم شود، ایشان را این پنج نماز و روزه و مناسک فرمود تا محروم نباشند و اگر آن دگران ممتاز باشند و خلاصی یابند و باشد که به آن استغراق نیز راه به وی برند، اگر نه گرسنگی کجا و بندگی خدا کجا و این ظواهر تکلفات ذکر از کجا و عبادت از کجا این شیوخ، راهزنان دین محمّد صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله بودند …[۱۵]

ترک نماز توسط شمس تبریزی در برخی اوقات

از آخرین سطور نسخه شماره ۲۱۵۵ مضبوط در موزه قونیه بر مى ‏آید که شمس گاهی در ادای نماز قصور مى‏ کرده است، حاصل سخن آن است که شمس اضداد را در وجود خود جمع کرده و خود را از قیود رها ساخته بود. وی عارف موحدی بود که پذیرفتن هر نوع قید را دلیل نقصان مى ‏دانست.[۱۶]

پنجم : امام زمان شیعیان روحی فداه، تالی کتاب الله، و قرین قرآن و دعا و ذکر خداوند است ؛ ولی مولوی، دلداده سماع و آواز و موسیقی خانقاه، و شوریده رقص صوفیانه و پاى‏کوبی و عشق و …

در تاریخ زندگانی وی نقل شده است که:

مولانا در عقاید و افکار و تعلیمات خود به سه عنصر علم‏ الجمال تکیه کرده بود: عشق، موسیقى، سماع. و در تمام آثار خود از موسیقی به عنوان یک “هنر متعالى” یاد مى کند، او هم معتقد بود که: آنجا که سخن‏ باز مى‏ ماند، موسیقی آغاز مى‏ شود، زبان موسیقی زبان جهانی است و زبان عاشقان است.[۱۷]

به روایت “افلاکى” در “مناقب العارفین” در علاقه‏ ی مولوی به نی و رباب[۱۸] قونیه را از نوای موسیقی پر کرده بود. حتی در حال وضو گرفتن نیز بانگ رباب گوش درویشان را نوازش مى‏ کرد و به نظر آنان دیگر بدعت به صورت سنّت درآمده بود.[۱۹]

سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مى‏ گوید:

شیخ مفتی ز عشق شاعر شد گشت خمار اگر چه زاهد بد

یک نفس بی سماع و رقص نبود روز و شب لحظه‏ ای نمى ‏آسود

خلق از روی وی ز شرع و دین گشتند! همگان عشق را رهین گشتند

ورد ایشان شده است بیت و غزل غیر این نیستشان صلاه و عمل

عاشقی شد طریق و مذهبشان غیر عشق است پیششان هذیان

کفر و اسلام نیست در رهشان شمس تبریز شد شهنشهشان

گفته منکر ز غایت انکار نیست بر وفق شرع و دین این کار[۲۰]

و “مولوى” مى‏ گوید:

پس غذای عاشقان باشد سماع که در او باشد خیال اجتماع

قوتی گیرد خیالات ضمیر بلکه صورت گیرد از بانگ صفیر[۲۱]

شمس تبریزی مى‏ گوید:

این تجلی و رؤیت خدا، مردان خدا را در سماع بیشتر باشد… سماعی که فریضه است و آن سماع اهل حال است، که آن فرض عین است، چنانکه پنج نماز و روزه ماه رمضان! و چنانکه آب و نان خوردن به وقت ضرورت، فرض عین است اصحاب حال را![۲۲]

اگر برخی افراد از حالات عبادت و مناجات و دعا و نماز و راز و نیاز امامان شیعه آگاهی ندارند، بدانند که:

کتب مناقب و آثار بر این متفق است که مولانا بعد از این خلوت (خلوت با شمس) روش خویش را بدل ساخت، و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخیدن و رقص! بنیاد کرد، و به جای قیل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جان‏سوز نی و ترانه رباب نهاد. (سماع” عبارت است از وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی صوفیان با آداب و تشریفاتی خاص. فرهنگ معین، واژه سماع) [۲۳]

سماع، یکی از ارمغان ‏هایی بود که شمس تبریزی همراه خود برای مولوی آورد. مولوی قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفی بود، ولی اهل سماع و شعر و… نبود.[۲۴]

و لکن بعد از آشنایی با شمس و انفعال باور نکردنی وى، یکسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ زدن در حال رقص و سماع را باید یکی از آموزه ‏ها و نوآورى‏ های شمس تبریزی در قونیه به حساب آورد.[۲۵]

مولوی پس از بر خورد با شمس، موسیقی و دوستی سماع را تا بدان حد گسترش مى‏ دهد که حتی به طور هفتگى، مجلسی ویژه بانوان، همراه با گل‏افشانی و رقص و پایکوبی زنان در قونیه بر پا مى‏ دارد.[۲۶]… تا جایی که حتی در مواردی چون سرگرم رباب و موسیقی بوده نمازش قضا مى‏ شده است، و با وجود تذکار به وى، موسیقی را رها نمى‏ کرده، بلکه نماز را ترک مى‏ گفته است![۲۷]

علاوه بر زنان طبقات مرفه، بین زنان… طبقات پایین و اصناف نیز مولانا علاقه‏ مندانی داشت که به خاطر او مجلس ترتیب مى‏ دادند و دعوتش مى‏ کردند. وقتی مولوی در مجلس آنان حاضر مى‏ شد، گلبارانش مى‏ کردند و همراه او به سماع بر مى‏ خاستند! شب‏های جمعه زنان قونیه در منزل امین ‏الدین میکائیل که نایب خاص سلطان بود گرد مى‏ آمدند و سماع مى‏کردند. (مولانا جلال الدین، ۳۴، دکتر زرین کوب: پله پله تا ملاقات، ۱۶۵).

روزی علم ‏الدین قیصر سماع بزرگ داشت، و مولانا در آن سماع هر چه پوشیده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشیده و همچنین عریان رقص مى‏ کرد! و بعد از سماع، علم‏الدین لباس سر تاپایی که مناسب او بود آورد و مولانا پوشید و بیرون آمد. در راه آواز “رباب” از خانه ارمنیان شنید، به چرخ آمد و ذوق‏ها کرد تا صباح دیگر بر سر آن راه، در نعره و صیاح بود، باز هر چه پوشیده بود به مردمان شراب‏خانه بخشید و برفت! (مناقب العارفین، ۴۸۹، بنا به نقل تنبیه الغافلین، ۸۰).

استفاده مادی شمس تبریزى از مریدان مولوی

درباره استفاده مالی “شمس تبریزى” از مریدان مولوی نوشته ‏اند:

شمس … پاره‏ای اوقات در آستانه درگاه مى‏ نشست و تا از مریدان نیازی (وجه نقد یا غیر نقد) نمى‏ ستاد، آن‏ها را به محضر مولانا اجازه ورود نمى ‏داد! (دیوان شمس، غزلیات، ۵۰۹، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۷، انتشارات صفى‏على‏شاه).

ششم : امام زمان شیعیان عجل اللّه‏ تعالی فرجه الشریف، بانی بنای ایمان، و اصلاح کننده شرک و کفر و طغیان، و منادی نداى: «ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه»[۲۸] و “مثل اهل بیتی کسفینه نوح، من رکبها نجى، ومن تخلف عنها غرق” است؛ ولی مولوی، ضمن آشتی دادن دین و بی دینی و بر اساس یکی دانستن حق و باطل، مى ‏سراید:

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد

چون به بى ‏رنگی رسی کان داشتی موسی و فرعون دارند آشتی [۲۹]

هفتم : امام زمان شیعیان ارواحنا فداه، از بین برنده ی مدعیان امامت و ولایت در مقابل حجت‏ های الهی از خاندان معصوم پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم و نسل پاک امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه سلام اللّه‏ علیهما است؛ ولی مولوی، درباره ائمه و حجت های خداوند می گوید که حجت خداوند ـ خواه از نسل على، و خواه از نسل عمر!ـ است، و با این امام‏سازی در مقابله با خاندان عصمت و سنتِ سعادت‏ آفرین خداوند حکیم قرار گرفته است.

جای تذکر است: شواهدی که آوردیم جز تحقیق و بررسی یک ادعای ناصحیح در وسع و حوصله یک مقاله بیشتر نیست.

هر کس با اصول و مبانی ضروری ادیان مختصر آشنایی داشته باشد، با تحقیق و مطالعه احوال مشایخ تصوف و عرفان آشکارا مى ‏یابد که اعتقادات و باورها و سلوک‏های ایشان، از عقل و برهان و تعالیم مکتب وحی به دور است و هرگز ممکن نیست آنان را با کمترین عالمان مکتب سراسر نور اهل‏بیت علیهم ‏السلام اشتباه گرفت، تا چه رسد به اینکه کسی ایشان را از اولیای خداوند دانسته، یا ـ پناه بر خدا ـ امام زمان شیعیان محسوب دارد!


[۱] . نقدى بر مثنوی، ۹۷، به نقل از مقالات شمس، به نقل از خط سوم، ۳۱

[۲] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر یکم، ۳۸۶۶

[۳] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر یکم، ۱۴۹۲

[۴] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر یکم، ۲۴۷۴

[۵] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر پنجم، ۳۹۰۷

[۶] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر یکم، ۶۹۰

[۷] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر دوم، ۳۳۳۵

[۸] . دیوان شمس، غزلیات، ۲۶۹، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۷، انتشارات صفى ‏على‏شاه

[۹] . دیوان شمس، غزلیات، ۲۶۹، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۷، انتشارات صفى‏ على‏شاه

[۱۰] . شمس تبریزی، مقالات، ۲ / ۱۶۲، چاپ دوم، ۱۳۷۷، انتشارات خوارزمى

[۱۱] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر سوم، ۱۴۰۱

[۱۲] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر دوم، ۳۳۲۴

[۱۳] . گولپینارلی، مولانا جلال‏ الدین، ۹۹، از مقالات، عماد، ۳۴۸ ـ ۳۴۷؛ مناقب العارفین: ۲ / ۶۱۷ ـ ۶۱۶

[۱۴] . همان، ۱۱۰، از مقالات، عماد، ۲۷۲

[۱۵] . همان، ۵۴ ـ ۱۵۳

[۱۶] . گولپینارلی، مولانا جلال‏ الدین، ۱۱۰

[۱۷] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۷۲

[۱۸] . “رباب” ابزار موسیقى خاصى است که مشتمل بر تارهایى است که در قدیم آن را با ناخن یا زخمه، و سپس با آرشه مى‏ نواختند و آن طنبور مانندى بود و دسته‏ اى داشت. فرهنگ معین واژه رباب

[۱۹] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۹۰

[۲۰] . رجوع کنید به: نقد مثنوی، ۳۱۱ ، ۵۶؛ سماع، عرفان و مولوی، ۱۲۵؛ مولانا جلال الدین، ۱۴۹

[۲۱] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر چهارم، ۷۴۳

[۲۲] . شمس تبریزی، مقالات، ۱/۷۳

[۲۳] . رساله در تحقیق حال و شرح آثار مولوى ص ۷۰، مناقب العارفین، ص ۸۹؛ فروزان‏فر، بدیع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدین محمد، تهران، ۱۳۱۵، ص ۷۰ ـ ۶۹، به نقل خط سوم، ۵۶ ـ آ

[۲۴] . خط سوم، ص ۳۹ بخش آ

[۲۵] . خط سوم، ص ۷۷، بخش آ

[۲۶] . افلاکى: ۳ / ۴۶۸، ۳ / ۵۹۱، به نقل خط سوم: ۷۴، آ

[۲۷] . افلاکى ۳ / ۳۲۸، به نقل خط سوم: ۷۵ ـ آ

[۲۸] . سوره آل‏عمران، آیه ۸۵

[۲۹] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر یکم، ۲۴۷۸

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا