مقالات

سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن زاده آملی – قسمت دوم

5,904 بازدید

سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­زاده آملی

hz2قسمت دوم

خیرالله مردانی

استاد بزرگوار جناب آقای حسن­زاده دام عزه

پس از تقدیم سلام و مراتب تحیّت، غرض از تصدیع، تذکّر مطالبی بود که در آثار جنابعالی منعکس است و به نظر ما، تباین روشن آن با آیات قرآن و احادیثِ ذوات معصومین:معلوم و مشخّص است .

س ۴- حضرتعالی خانقاه و مرشد را به زمان پیامبر اسلام منتسب دانسته و از قول استاد خود چنین نوشته اید:

چه بسا نادانی بپندارد که در صدر اسلام مجتهد و مقلّد و علم اصول و علم نحو وجود نداشته و مدرسه و خانقاه و مرشد و حلقه ای در کار نبوده است، پس به این افراد (وگفتارشان) نباید توجهی کنی، زیرا دشمنان علم در هر زمان زیاد بوده اند و در عصر ما بجهت غلبه کفار و نصاری بیشتر هم شده اند.[۱]

پرسش ما از حضرتعالی این است که آیا قول مرحوم شعرانی را در این کلام پذیرفته اید؟ و اگر پذیرای قول وی نیستید چرا در کتاب خود آنرا نقل نموده اید؟ آیا سخنان وی اهانت به محققین و پژوهشگرانی که در زمینه مسایل کلامی و تاریخی به این نتیجه رسیده اند که تأسیس خانقاه در قرن چهارم به بعد بوده است چنانکه مرجع بزرگوار تقلید آیت الله مرعشی نجفی در مقدمه ملحقات احقاق الحقّ متذکّر شده اند و آیا پیروان اهل بیت عصمت و طهارت در برداشت آقای شعرانی ، نادان معرفی نگردیده اند؟

و اگر قبول دارید پاسخ دهید که مگر خانقاه پایگاهی در برابر مسجد نیست؟ مگر بنا به نوشتار رجال صوفیه بمانند جامی (در نفحات الانس) بنیانگذار خانقاه، گبر مسلک نبوده است؟ و نخستین خانقاه در رمله شام بنا نشده است؟

لطفاً در این زمینه مطالعه جلد ۳ نهضت امام خمینی۱ را از صفحه ۱۲۳ بر خود فرض نمایید تا اشتباه کتاب در آسمان معرفت شما تصحیح شده و مستمسکی برای پیروان خرقه و تاج و بوق نگردد و سبب تقویت فرق صوفیه نشود که هر نوع اعانت به آنان در لسان امام هادی۷ اعانت به یزید و معاویه و ابوسفیان خواهد بود و هر زیارت و ملاقات از سران بدعت گزار تصوف بمثابه زیارت شیطان و پرستش اوثان می باشد و حداقل انکار گروه صوفیه از طرف حضرتعالی سبب شناخت مسیر اهل بیت پیامبر گرامی اسلام برای نسل جوان بخصوص طلاب مخلص و پرتلاش حوزه علمیه خواهد شد.

فراموش نمی کنم خاطره تلخ دوران دانشجویی خود را که در کلاس درس ، استاد روحانی ما اظهار داشتند : روحانیون قشری با صوفیه مخالفند و بنده هم عرضه داشتم : ائمه هدی و شخص شخیص پیامبر اسلام را هم که مخالفت های فراوان با روش این گروه منحط نموده اند، قشری می دانید؟

آیا این سخن شما توهین به شخصیت های بزرگواری همانند مرحوم مجلسی و شیخ حرّ عاملی و میرزای قمی و مراجع معظم فعلی نیست؟

مگر علمای بزرگ شیعه به تبعیت از ذوات معصومین: : مخالفت خود را با فرقه صوفیه اعلام نفرموده اند؟ مگر بزرگ پرچمدار عالم تشیع ، علامه شیخ حرّ عاملی راز مخالفت علمای شیعه را با فِرَق صوفیه چنین بیان نمی فرماید: اجماع الشیعه الامامیّه و اطباق جمیع الطایفه الاثنی عشریّه علی بطلان التّصوّف و الردّ علی الصّوفیّه من زمن النبی صلی الله علیه و آله و الائمه::الی قریب من هذا الزّمان و ما زالوا ینکرون علیهم تبعاً لأئمتهم فی ذلک.[۲]

بنابراین متهم کردن علمای آگاه و مسئولیت پذیر شیعه که وظیفه دارند در برابر بدعتها (بمفاد حدیث: اذا ظهرت البدع فی امّتی …) قد عَلَم نمایند تعبیر به علمای قشری نمودن ، جنایت نیست؟ و همانند اعانت به اهل بدع نمی باشد؟ متأسفانه استاد ما از نویسندگان اسلامی نیز بوده و هست، و یادآور فرموده امیرمؤمنان۷: زلّه العالم کانکسار السفینه تغرق و تغرق بوده[۳] ، چنانکه در حدیث دیگری نیز چنین می فرماید:

لا زله اشدّ من زله عالمٍ[۴]

س۵- یکی از شاگردان حضرتعالی درباره غزل سروده جنابعالی در سال ۷۳ چنین اظهار داشته است :

صبحی به محضر ایشان تشرف داشتم دیدم ایشان وضع عجیبی دارند به من فرمودند : الان نه من هستم و نه شما هستید و نه آسمانی هست و نه زمین و نه عالمی ، هیچ نمی بینم ، هرچه می بینم او می بینم ، وقتی حجاب ذاتی برداشته شود ازل و ابد یکی می گردد و حق مشهود مطلق می شود که :

همه از دست شد و او شده است أنا و أنت و هو ، هو شده است[۵]

آیا مطلب فوق الذکر مورد قبول حضرتعالی هست یا خیر؟

در خاتمه تذکر نکات بسیار مهم را در رابطه با تشخیص شخیص حضرتعالی بر خود لازم می دانم که اگر بدانها توجهی نگردد سبب کم رنگ شدن شخصیت علمی و مذهبی و وهن آن جناب خواهد گردید .

س ۶- در کتاب ((جمع پراکنده)) که حاوی نکته ها و خاطره های به یاد ماندنی حضرتعالی است و به تصحیح و تأکید حضرتعالی نیز نوشته شده است ، در تقریظ به عنوان اثر قیّم و قویم معرفی گردیده و مرقوم فرموده اید: ز حسنش سزاوار صد آفرین است .

و تاریخ تقریظ نیز پنج شنبه ۲۷/۱۱/۱۳۷۹ هـ ش . مطابق ۲۱ ذی القعده ۱۴۲۱ هـ ق . درج گردیده ، نکته بسیار زشت و زننده ای در ص ۷۱ کتاب آمده است (تحت عنوان درمان زنبور زدگی) و متأسفانه نویسنده ی کتاب فوق الذکر آنرا از قول آقای محمد بدیعی منتسب به حضرتعالی قلمداد نموده و گویا در کتاب هزار و یک نکته ، ص ۲۶۱ نیز ذکر شده است .

س۷- حضرتعالی مستحضرید که خودستایی أمری پسندیده از نظر اسلام نمی باشد چنانکه قرآن فرموده است : فلا تزکّوا أنفسکم هو أعلم بمن اتّقی (نجم /۳۲).

امام باقر۷درباره آیه فوق فرموده است : یقول لا یفتخر احدکم بکثره صلواته و صیامه و زکوته و نسکه لانّ الله عزّوجلّ أعلم بمن اتّقی منکم.[۶]

در احادیث ذوات معصومین:: به آثار ویرانگر این امر توجه داده شده و ممدوح قلمداد نگردیده است و سبب سخط و غضب دیگران نیز می گردد تا جاییکه امام هادی۷در این زمینه فرموده است : من رضی عن نفسه کثر السّاخطون علیه[۷]

از امیر مؤمنان۷نیز مطالب فراوانی ذکر شده است که از جمله احادیث زیر را شاهد می آوریم :

ایّاک والثّقه بنفسک ذلک من اکبر مصائد الشّیطان[۸]

الثّقه بالنّفس من اوثق فرص الشّیطان [۹]

ایّاک ان ترضی عن نفسک فیکثر الساخط علیک[۱۰]

الرّاضی عن نفسه مغبونٌ والواثق بها مفتون[۱۱]

الراضی عن نفسه مستورٌ عنه عیبه ولو عرف فضل غیره کساه ما به من النّقص والخسران[۱۲]

با توجه به احادیث فوق الذکر و آیه کریمه سوره نجم و فرمایش رسول مکرم اسلام۶ :

الهی و اله آبائی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ، فانّک ان تکلنی الی نفسی ، أقرب من الشّر و ابعد من الخیر.[۱۳]

مطلب مندرج در ص ۳۸ ، ج ۱ ، هزار و یک کلمه ، کلمه ۱۶ چگونه توجیه می شود؟

س۸- حضرتعالی معتقدید که : انّ من عجائب الامور أن کثیراً من القشرییّن یرون هذه الآیات و الاحادیث الکثیره ولا سیّما کلام امیرالمؤمنین و هی صریحه فی وحده الوجود ، و یقولون بأنفسهم انّ وجود الحق غیر محدود و مع ذلک لا یقولون بوحده الوجود ، انّ وحده الوجود ان لم تکن صحیحه فیلزم أن یکون الحق تعالی محدوداً تعالی الله عن ذلک علوّاً کبیراً[۱۴]

جای سؤال است که بفرمایید :

اولاً منظور شما از اهل قشر چه کسانی هستند ؟

ثانیاً کدام فرمایش علی۷مثبِت وحدت وجود است؟

ثالثاً چرا اگر وحدت وجود صحیح نباشد ، خداوند محدود می گردد؟

س۹- حضرتعالی طی بحث در اسفار اربعه چنین فرموده اید :

تبصره : از آنچه در پیدایش چار تکبیر و کنایه بودن آن از ترک چیزی گفته ایم باید توجه داشت که مراحل چهارگانه را و یا به تعبیر دیگر ماسوای موهوم را به منزله مرده پنداشتند و آن را ترک گفتند تا به حیّ الذّات بلکه به حیات محض رسیدند و آنچه مرده باید پنداشت چنانکه گفتیم پرده های پندار است نه مرتبه ای از اعیان وجودات و شأنی از شئون هستی ، زیرا اعیان وجودات همه شئون ذاتیّه حقّ اند .

مجموعه کَون را به آییـن سبـق کـردیم تفحّص ورقـاً بعد ورق

حقّا که ندیدیم و نخواندیم در او جز ذات حقّ و شئون ذاتیّه حق[۱۵]

به نظر می رسد گفتار فوق شبیه گفتار (ابن حمزه) است که گفته است :

((انّ الموجودات تعیّنات شئون الحقّ سبحانه و حقایق الاشیاء و الاعیان عین شئونه الّتی لم تمیز عنه الا بمجرّد تعیّنها منه و هو غیر متعیّن [۱۶]

مسلماً ربطی به قرآن و حدیث ندارد و چنانچه مربوط است توضیح بفرمایید.

س۱۰- حضرتعالی در کتاب الهی نامه ضمن فرازی فرموده اید :

الهی تا بحال می گفتم لا تأخذه سنه و لانوم ، الان می بینم مرا هم لاتأخذنی سنه ولانوم[۱۷]

منظور حضرتعالی چیست ؟ لطفاً پاسخ فرمایید.

س۱۱- فاضل محترم آقای محسن غرویان از حضرتعالی در مورد روایتی چنین سؤال نموده اند :

در روایت معروف قدسی که در مورد شهداست : من طلبنی وجدنی و … اینکه خداوند می فرماید : ((قتله)) به چه معناست؟ و نیز ((فأنا دیته)) چه مفهومی دارد؟

فرموده اید : همانطور که ((نفخت)) ی خدا با ((نفخت)) ی ما فرق دارد ، ((قتلت)) ی خدا هم با ((قتلت)) ی ما فرق دارد ، این ((قتل)) عین ((حیات)) است .

الفاظ که از عالم ماده بالا می روند ، متناسب با مرتبه ای ، معنای خاصی پیدا می کند .

البته هر کسی شایستگی این مقام را ندارد. خداوند می فرماید : ((فأنا دیته)) خودم دیه او هستم، این هم به زبان ماست ! چه مرگ خوبی! و چه دیه خوبی! آنها که دل به دنیا بسته باشند ، چنین مقامی ندارند ، دنیا و آخرت مثل دوتا ((هوو)) هستند ، عطایای ما را باید مطایای ما بکشند ، بله، رخش می باید تن رستم کشد![۱۸]

در مورد حدیث فوق الذکر لازم است به عرض آنجناب برسانم که متن منقول حدیث عبارتست از: من طلبنی وجدنی ، و من وجدنی عرفنی ، و من عرفنی احبّنی ، و من احبّنی عشقنی، و من عشقنی عشقته ، و من عشقته قتلته ، و من قتلته فعلیّ دیته ، و من علیَّ دیته فانا دیته .[۱۹]

حدیث فوق الذکر نه تنها حدیث قدسی نمی باشد و بزرگان حدیث شناسی مانند آیت الله مرعشی نجفی آنرا نه تنها حدیث نمی دانند بلکه از ساخته های ایادی صوفیه دانسته اند و مجله وزین پاسدار اسلام نیز جعلی بودن آنرا برملا ساخته است و لذا شایسته بود که حضرتعالی تحقیقی در این زمینه می فرمودید و چنانچه قدسی بودن آن برای شما ثابت شده است ، برای ما توضیح بفرمایید . لطف فرموده و جواب کتبی لازم را ارائه فرمائید تا سبب تنویر افکار ما گردد .

س۱۲- حضرتعالی بحثی تحت عنوان : مخلّد بودن اهل نار در عذاب ، ذکر نموده اید و در این خصوص چنین نوشته اید که :

و امّا أهل النّار الی النّعیم ، ولکن فی النّار اذ لا بدّ لصوره النّار بعد انتهاء مدّه العقاب أن تکون برداً و سلاماً من فیها و هذا نعیمهم .[۲۰]

اما اهل نار مآلشان به نعیم است ، لکن در نار ، زیرا صورت نار ، پس از انقضاء مدت عقاب ناچار است بر هر کس که در آن است، برد و سلام شود و این نعیمشان است .

توجیه حضرتعالی متکی به کلام رئیس صوفیان، یعنی محی الدین عربی است و نوع نگرش شما در این خصوص تباین با کلام خداوند و احادیث ذوات معصومین:: دارد و حتی برای خود شما نیز نمی تواند حجیّت داشته باشد ، زیرا مخالف با بیان قرآن و پیشوایان معصوم الهی است و خداوند به گروههایی وعده ی عذاب دائمی و همیشگی داده و آنها را مشمول لعن خود در دنیا و آخرت ساخته است که برای نمونه به آیاتی از قرآن و روایات معصومین:: توجه شما را جلب می نمایم.

۱- قرآن در سوره توبه آیه ۶۸ می فرماید : وعدالله المنافقین والمنافقات والگفّار نار جهنم خالدین فیها هی حسبهم و لعنهم الله و لهم عذابٌ مقیم .

۲و۳ – در سوره بقره آیات ۱۶۰ و ۱۶۱ می فرماید : ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفّارٌ اولئک علیهم لعنه الله والملائکه و الناس اجمعین * خالدین فیها لا یخفّف عنهم العذاب و لا هم ینظرون .

۴- در سوره فتح آیه ۶ می فرماید: و یعذّب المنافقین و المنافقات والمشرکین والمشرکات الظّانین بالله ظنّ السّوء علیهم دائره السّوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدّلهم جهنم و سائت مصیراً.

۵- در سوره احزاب آیه ۵۷ می فرماید : ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعدّ لهم عذاباً مهیناً.

۶- در سوره نساء آیه ۹۶ می فرماید : و من یقتل مؤمناً متعمّداً فجزاءه جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباً عظیماً.

۷- در سوره نور ، آیه ۲۳ می فرماید : انّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدّنیا و الاخره و لهم عذابٌ عظیمٌ.

۸ و ۹- در سوره نساء ، آیات ۵۱ و ۵۲ فرموده است : الم تر الی الذین اوتوا نصیباً من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطّاغوت و یقولون للذین کفروا هؤلاء اهدی من الذین آمنوا سبیلاً*اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیراً

۱۰ و ۱۱ – در سوره احزاب ، آیات ۶۷ و ۶۸ می فرماید : و قالوا ربّنا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلّونا السّبیلاً* ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً.

۱۲- در سوره زخرف ، آیه ۷۴ می فرماید : انّ المجرمین فی عذاب جهنّم خالدون.

۱۳ و ۱۴ و ۱۵- در سوره آل عمران ، آیات ۸۶ و ۸۷ و ۸۸ می فرماید : کیف یهدی الله قوماً کفروا بعد ایمانهم و شهدوا انّ الرّسول حقّ و جاءهم البیّنات والله لا یهدی القوم الظّالمین * اولئک جزاءهم انّ علیهم لعنهالله والملائکه والنّاس اجمعین * خالدین فیها لا یخفّف عنهم العذاب و لا هم ینظرون.

در خصوص آیات خلود و مخلّدین در آتش قهرالهی علاوه بر آیات پانزده گانه فوق الذکر، می توان به آیات سوره زیر نیز مراجعه نمود :

۱- سوره فرقان ، آیه ۶۹.

۲- سوره یونس ، آیه ۵۲.

۳- سوره سجده ، آیه ۱۴.

۴- سوره محمد۶، آیه ۱۵.

۵- سوره نساء ، آیات ۱۴ و ۱۶۹.

۶- سوره توبه ، آیه ۶۳.

۷- سوره حشر ، آیه ۱۷.

۸- سوره بقره ، آیات ۳۹ و ۸۱ و ۲۱۷ و ۲۵۷ و ۲۷۵.

۹- سوره آل عمران ، آیه ۱۱۶.

۱۰- سوره مائده ، آیه ۸۰.

۱۱- سوره اعراف ، آیه ۳۶.

۱۲- سوره توبه ، آیه ۱۷.

۱۳- سوره یونس ، آیات ۲۶ و ۲۷.

۱۴- سوره رعد ، آیه ۵.

۱۵- سوره مؤمنون ، آیه ۱۰۳.

۱۶- سوره مجادله ، آیه ۱۷.

۱۷- سوره نحل ، آیه ۲۹.

۱۸- سوره طه، آیه ۱۰۱.

۱۹- سوره احزاب ، آیه ۶۵.

۲۰- سوره زمر ،آیه ۷۲.

۲۱- سوره غافر، آیه ۷۶.

۲۲- سوره تغابن ، آیه ۱۰.

۲۳- سوره جنّ، آیه ۲۳.

۲۴- سوره بیّنه ، آیه ۶.

با توجه به آیات فوق الذکر که افراد مخلّد در جهنم مشمول لعن الهی هستند و عذاب جاویدان را می چشند و عذاب آنان کم نمی گردد و بر اساس آیه شریفه قرآن که می فرماید :

ان الذین کفروا بآیاتنا سوف نصلیهم ناراً کلما نضجت جلودهم بدّلناهم غیرها لیذوقوا العذاب.[۲۱]

تأویلات نادرست و نابجای تفسیر ابن عربی از قرآن و گفتار ممدّالهمم برخاسته از آن تفسیر، نادرست و بی جا خواهد بود ، زیرا افرادی که مشمول لعن خدا قرار گرفتند و عذابی جاویدان نصیب آنان گردید ، مورد رحمت خداوند قرار نمی گیرند و بَرد و سلام آتش نیز برای مخلّدین در آن ، معنا و مفهومی نخواهد داشت .

ارباب لغت هم درباره لعن چنین متذکّر شده اند که :

اللّعن : الطّرد والابعاد علی سبیل السّخط و ذلک من الله تعالی فی الاخره عقوبهٌ و فی الدنیا انقطاعٌ من قبول رحمته و توفیقه و من الانسان دعاءٌ علی غیره .[۲۲]


[۱] در آسمان معرفت ، ص ۱۴۲

[۲] اثنی عشریه، شیخ حرّ عاملی ، ص ۴۴

[۳] بحارالانوار ، ج۲ ، ص ۵۸

[۴] غررالحکم ، ج ۶ ، ص ۳۸۵

[۵] شرح مراتب طهارت ، ص ۲۹۷

[۶] تفسیر صافی ، چاپ قدیم ، ص ۴۷۶- علل الشّرایع

[۷] بحارالانوار ، ج ۷۵، ص ۳۶۹ ، چاپ بیروت

[۸] غررالحکم ، ج ۱ ، ص ۱۵۰

[۹] غررالحکم ، ج ۱ ، ص ۵۴

[۱۰] غررالحکم ، ج ۲ ، ص ۲۹۰

[۱۱] غررالحکم ، ج ۲ ، ص ۷۶

[۱۲] غررالحکم ، ج ۲ ، ص ۱۳۳

[۱۳] من لا یحضره الفقیه ، ج ۴ ، ص ۱۳۸- بحارالانوار ، ج ۱۶، ص ۲۱۸

[۱۴] رساله انّه الحقّ ، ص ۶۶

[۱۵] هزار و یک کلمه ، ج ۲ ، ص ۱۷۰

[۱۶] شرح مفتاح الغیب صدرالدّین قونوی

[۱۷] الهی نامه ، ص ۶۶، چاپ مرکز نشر فرهنگی رجاء

[۱۸] در محضر استاد حسن زاده آملی ، ص ۳۷ از انتشارات دفتر نشر برگزیده

[۱۹] اطوار العشق ، ص ۱۰۸-قرّه العیون ، ص ۳۶۹-کلمات مکنونه ، ص ۱۸۰-

[۲۰] ممدّالهمم، ص ۴۳۰

[۲۱] . سوره نساء ، آیه ۵۶

[۲۲] . مفردات راغب اصفهانی ، ص ۴۷۱

نقد آیت الله حسن زاده – نقد علامه حسن زاده

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا