ابن عربی

انحراف ابن عربی در انتخاب بلافصل امیر المومنین علیه السلام

7,650 بازدید

ابن عربی و مساله خلافت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

بسیاری از مکاشفات عرفانی ابن عربی با مسائل یقینی و قطعی دینی و عقلی تشیع مخالف است از جمله او در کتاب فصوص الحکم در فص داودیه می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و کسی را به جای خود انتخاب نکرد…

ابن عربی در فصوص الحکم می نویسد:

«و لهذا مات رسول الله صلى الله علیه و سلم و ما نص بخلافه عنه إلى أحد. و لا عینه لعلمه أن فی أمته من یأخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع. فلما علم ذلک صلى الله علیه و سلم لم یحجر الأمر.» (فصوص الحکم، ج‏۱، ص: ۱۶۳)

این عبارت بسی جای تعجب دارد به خاطر اینکه حتی عده ای از علمای اهل سنت تصریح داشته اند که پیامبر صلی الله علیه و اله در زمان حیاتشان در مواقع مختلف به جانشینی امیر المومنین علیه السلام تاکید داشته اند و در مدارک شیعه مکرر امده است که پیامبر صلی الله علیه واله در زمان حیاتشان تاکید زیادی بر جانشینی امیر المومنین علیه السلام داشتند از آن جمله در ماجرای غدیر خم و حدیث منزلت و ایات متعددی که در شان حضرت نازل شده بود و… که علامه امینی در الغدیر در سطح وسیعی از مدارک اهل سنت این مطلب را ثابت کرده اند

و این بازجای تعجب دارد که چطور عده ای ابن عربی را شیعه می دانند و او را عارف حقیقی معرفی می کنند؛ فردی که نسبت به مسلمات دین در این حد جاهل است چگونه به عنوان عارفی عظیم معرفی می شود

جناب حسن زاده آملی صاحب کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ص ۴۱۰ پس از شرح عبارت ابن عربی در پاورقی می گوید:

«شک نیست که رسول الله برای خود وصی تعیین فرمود و آن امیر المومنین علی علیه السلام بود و …. در عین حال رسول الله می دانست که در میان امتش کسی هست که خلیفه است و اوست که در حقیقت جانشین ان جناب است و….باید گفت که شیخ (بن عربی) صاحب عصمت نبوده و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول ونبی نیستم ولی وارثم و حارس اخرتم (یعنی جناب بن عربی مدعی شده) و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست کشف او را که اخذ است از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد.»

جناب آقای حسن زاده آملی خود نتوانستند از ظاهر عبارت ابن عربی این مطلب را در بیاورند لذا گفتند اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که دراین مکاشفه او (به حسب سوابق انس والفت) اشتباهی رخ داده است

در جواب ایشان می گوییم در موضوعی به این اصولی، وقتی کشف و شهود ابن عربی نادرست باشد، چگونه می شود به سایر مکاشفات او که در فصوص و فتوحات مکیه آورده اعتماد کرد؟!

دیدگاه فیض کاشانی درباره ابن عربی

فیض کاشانى که آثار ابن عربی علی الخصوص فتوحات را با دقت دیده و تلخیص نموده است، ابن عربى را سنى دانسته مى‏ گوید:

«اگر کسى آثار ابن عربى خصوصا فتوحات را بررسى کند مى‏ یابد که همه رجالى را که وى براى آنان مقامات عرفانى معرفى مى‏ کند و آنان را از اقطاب و ابدال مى‏ شمارد سنى هستند. و در اسرار عبادات براى فروع فقهى طبق فتواى مذاهب چهارگانه اهل سنت اسرارى ذکر مى ‏کند، مانند: آنچه در باب أسرار الطهاره و… آورده از قبیل مسح تمام سر، مسح بر عمامه، غسل الرجلین، مسح على الخف و…و در باب نواقض وضو از قبیل مس ‏النساء، مس ‏الذکر، الضحک فى‏ الصلاه و…»

مردود بودن تقیه در آثار ابن عربی

عده ای از طرفداران ابن عربی دلائلی بر تشیع وی آورده اند که قابل توجیه است از جمله این دلائل مدح ها و مناقبی است که از ائمه اثنی عشر علیهم السلام کرده ؛که این خود باز دلیلی بر تشیع نمی باشد زیرا اهل سنت غیر از نواصب احادیث مختلفی در مدح و مقامات ائمه علیهم السلام نقل کرده اند. توجیهی که عده ای از طرفداران برای اثبات تشیع ابن عربی می آوردند، مسأله تقیه است. تقیه حکمی عقلایی و شرعی است که یک فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده میکند. تقیه عبارت است از: کتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان کاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری که ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد.

حال باید بررسی شود که آیا عباراتی که ابن عربی در کتبش آورده از روی تقیه بوده یا اینکه عقیده او بوده است. عده ای از طرفداران، عباراتی را که دال بر غیر شیعه بودنش میکند را با تقیه توجیه می کنند، و میگویند شیخ در منطقه ای بوده که در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد کشتن و آسیب رساندن به او را داشته اند لذا شیخ از باب تقیه، به وفق اعتقادات آنها، قسمتهایی از کتبش را نوشته است.

قاضی نورا… شوشتری از کسانی است که در اثبات تشیع ابن عربی بسیار کوشیده است. در مورد احتمال تقیه ،نظر خردمندان رد احتمال تحریف و تقیه به گفتار و نوشتار است. مگر اینکه ادله ای بر تحقق تحریف و تقیه وجود داشته باشد. لذا به صرف ادعا که ابن عربی در موقیعت تقیه بوده چیزی ثابت نمی شود مگر اینکه ادله ای قوی در این باب ارائه شود.

مقدمه قبول و اثبات تقیه، اثبات تشیع است، زیرا اصل تقیه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنت همواره منکر تقیه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند، پس تا با دلائل متقن و قوی ثابت نشود که ابن عربی شیعه است، بحث تقیه لغو و بیهوده است. با فرض قبول تقیه در آثار ابن عربی، روشن است که تقیه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه، که او در معرض اتهام یا خطر قرار داشته، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه کرد اما وقتی در آثار ابن عربی توجه کنید می بینید که علاوه بر اینکه تقیه را در ضرورت انجام نداده بلکه از عقائد عموم اهل تسنن افراط کرده است، حال برای اثبات این ادعا عباراتی از کتب وی را متذکر می شوم.

ابن عربی در (فتوحات مکیه، ج۱، ص۲۰۰)می آورد که عمر ابن خطاب معصوم بوده است. حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلاقی یا تشکیکی در نظر بگیریم، باز هم افراط از عقائد اهل سنت است. همچنین در فتوحات آورده است اگر بندگان خالص الهى از هر در بهشت که بخواهند وارد شوند وارد مى‏ شوند، اما ابوبکر از تمام درهاى بهشت وارد مى ‏شود. (فتوحات مکیه، ج۱، ص۳۱۸)

علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل کرده اند که با عصمت هیچ سازگاری ندارد و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم که این فرد چه ظلمهایی که به اسلام و مسلمین نکرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای مختلف در اصول و فروع دین، که یکی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمومنین علیه السلام و کتک زدن همسرش فاطمه علیها سلام است تا جایی که سبب شهادت ایشان و سقط فرزندی شد که در شکم فاطمه علیها السلام بود.

ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفکر کن، کجای این با تقیه و قوانین آن درست در می آید؟

آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن کشته می شد؟!

اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی کشته شوند!

بنده سوالی از طرفداران دارم، آیا این درست است که تا جایی که خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت که قرآن و کلام معصومین علیهم السلام است را در اختیار ما گذاشتهمعارفی که کامل و غنی است و با وجود این معارف دیگر انسان نیازی به معارف دیگر نداردباز به دنبال افکار مخلوط از حق و باطل ابن عربی و امثال او برویمآیا این کفران نعمت به سخنان خداوند و ائمه علیهم الاسلام نیست؟

و آیا درست است ائمه علیهم الاسلام را کنار بگذاریم و دنبال این برویم که ابن عربی و امثال او چه مکاشفاتی داشته اند و خداوند را چگونه تخیل و توهم کرده اند؟

امیرالمومنین علی علیه السلام به کمیل بن زیاد نخعی فرمود: «ای کمیل ! جزاز ما فرانگیر تا از ما باشی» (تحف العقول ص ۱۱۹)

حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: «کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسّک بعروه غیرنا» دروغ می گوید کسی که خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسک به غیر ما جسته و رو به سوی غیر ما نماید.(وسائل الشیعه، ج‏۲۷، ص ۱۱۷)

و امام باقر علیهم السلام می فرماید: «کلّ ما لم یخرج من هذا البیت فهو باطل» هر آن چیزی در امر دین از این خانه(خانه اهل بیت علیهم السلام) خارج نشده باشد، باطل است. (وسائل الشیعه، ج‏۲۷، ص ۷۵)

ادله دیگری که بسیاری از طرفداران دلیل بر تشیع ابن عربی گرفته اند عبارتی است که شیخ در فتوحات مکیه ج۳ ص۳۲۷ ، عبارت باب ۳۶۶ آورده است در این عبارت جناب شیخ به معرفی امام عصر علیه السلام پرداخته و می فرماید که مهدی علیه السلام از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و جدش حسن بن علی علیه السلام است:

«من عتره رسول الله صلی الله علیه و سلم من ولد فاطمه… یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و سلم جده الحسن بن علی…»

و شیخ بهائی در کتاب اربعین خود عبارت باب ۳۶۶ فتوحات را ذکر کرده ولی به جای عبارت الحسن بن علی ، الحسین بن علی می آورد. حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد، می نویسند : این عبارت شیخ محیی الدین (… وجده الحسین بن علی علیه السلام) را بسیاری از اعلام شیعه دلیل بر تشیع وی گرفته اند ، زیرا که عین معتقدات شیعه است.

اما در پاسخ به این دلیل طرفداران بر تشیع ابن عربی گفته می شود که عبارت فتوحات در تمام نسخه های مطرح چاپی ” جدّه الحسن بن علی” است. ازجمله طبع بولاقج۳ ص۴۳۰ و طبع مصر ج۳ ص۳۷۲ و طبع بیروت. ظاهرا افست طبع مصر است ج۳ ص۳۲۷.

که البته آقای طهرانی در کتاب روح مجرد ص۳۱۸ ادعایی خلاف این کرده و برای ادعای خود دلیلی ارائه نداده. او می گوید:در همه جا، یعنی در طبع ۶ جلدی فتوحات طبع بولاق و حتی در یواقیب شعرانی نام حضرت مهدی را که ذکر نموده است او را از اولاد حسین بن علی بن ابی طالب شمرده است و گفته است : وجدّه الحسین ، اما در طبع ۴ جلدی دار الکتب العربیه آنرا حسن بن علی بن ابی طالب طبع نموده است، و واضح است که این اشتباه مطبعه ای بوده است!

که حقیر گوید ادعایی بی دلیل از هر کس که باشد، برای ما دلیلی برای پذیرش نمی شود. اما اینکه در تمام نسخه های مطرح چاپی « جده الحسن بن علی» است میگویم این موافق عقیده علمای اهل سنت و مخالف عقیده شیعه امامیه است که به عقیده شیعه، مهدی علیه السلام از اولاد حسین بن علی علیه السلام است.

نوشته وحید باقرپور کاشانی با تصرفات و تلخیص
  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا