پیشنهادی:

مشاجره و برخورد های تند و زننده دو صوفی و مدعی عرفان و معنویت (سید محمدمحسن طهرانی و اسماعیل دولابی)

مدیر سایت
296

محمدمحسن طهرانی فرزند محمدحسین طهرانی(قطب جریان لاله زاری و معروف به علامه طهرانی) حکایتی از برخوردهای زننده یکی از شاگردان برجسته آقای انصاری همدانی با خودش (و بالعکس) را نقل می کند که جالب و درخور توجه است. (بنابر نقل های میدانی معتبر و قرائن دیگر [1]، شخص مذکور اقای دولابی بوده است.) هر دو این افراد نیز مدعی عرفان، تخلق به اخلاق الهی، و سطوح بالایی از معنویت هستند.[2]

مشاجره و دعوا و فحاشی سید محمدمحسن طهرانی و حاج اسماعیل دولابی

وی در کتاب اسرار ملکوت می نویسد که دولابی با تعابیر نامناسب و با لحنى بسيار بى ‏ادبانه و استهزاءگونه‏ با وی صحبت نموده است. محسن طهرانی نیز از او با تعابیری تندی چون “مرد بى ‏تربيت و بى ادبى كه بى محابا به كلّ‏ نظام روحانيّت تعرّض و تعدّى نموده” و “فردی که با كلماتى ناموزون و سخنانى درشت، هتّاكى و بى حرمتى نموده است” یاد می کند. طهرانی در ادامه می نویسد که به نحوى كه در خور شأن و لياقت او بوده با او مقابله نموده و چنان پاسخ دندان شکنی به وی داده که رنگ دولابی مانند توت سياه شده و رعشه بر اندامش افتاده و ديگر لب به سخن نگشوده است. همچنین می نویسد که عبارات دولابی را به جهت رعایت عفت و ادب، ذکر نمی کند:

«…خدایش رحمت کناد مرحوم جد مادری ما …سید عبدالحسین معین شیرازی…که انصافا مردی بود با لطف و صفا و …روزی با ایشان صحبت از فردی داشتم که از شاگردان مرحوم آیة الله استاد…شیخ محمدجواد انصاری همدانی…بود[دولابی] و در طهران مجالس و محافلی داشت و خود به صحبت می‌پرداخت.

ایشان(آقای شیرازی) موکدا اصرار بر این داشتند که این فرد از آثار نفس و نفسانیت گذشته و مرحوم انصاری نیز در همان زمان سابق بر این مسئله تصریح داشتند.

این حقیر از آنجا که از نزدیک با او حشر و نشر داشتم…شدیدا این مسئله را از او نفی کردم. ایشان(آقای شیرازی) فرمودند راجع به عبارتی که از مرحوم انصاری درباره ایشان شنیده شده چه می‌گویی؟[3]

عرض کردم نفس، حقیقتی بسیار پیچ در پیچ است و تو در تو؛ ممکن است فردی در بعضی از ظهورات و بروزات نفس با دیگران اندک اختلافی داشته باشد، اما این دلیل نیست از همه عقبات و کریوه‌های مهلک آن عبور کرده باشد…عرض کردم ان‌شاالله به زودی صدق گفتار و عرائض حقیر بر شما منکشف خواهد شد…

علی کل حال مدتی از این جریان گذشت تا روزی حقیر برای زیارت ایشان(آقای شیرازی) و ارحام به منزلشان رفتم. اتفاقا مصادف شد با روزی که به طور هفتگی مجلس روضه برقرار بود و از قضاء آن شخص محترم(دولابی) نیز به اتفاق تعدادی از شاگردها و مریدها و دوستان خود شرکت داشتند و بر حسب اتفاق هنگام نهار من در کنار ایشان قرار گرفتم.

پس از صرف نهار ایشان رو کردند به من و با تعبیری نه چندان مناسب از حالات مرحوم والد که در آن زمان در قید حیات بودند سوال نمودند و با وجود اینکه بنده از تعبیر ایشان، ملول و مکدر گشتم پاسخ ایشان را به نحو اجمال اداء نمودم.

در این وقت ایشان با لحنی بسیار بی‌ادبانه و استهزاء گونه رو کردند به بنده و از احوال ما و کیفیت اعاشه و گذران معاش و زندگی سوال کردند. و این سوال به نحوی ادا شد که نه فقط به شخص حقیر بلکه به قاطبه طبقه روحانیت و علماء نظر داشت (و بنده از ذکر کلام ایشان به جهت رعایت عفت و ادب محاوره صرف نظر می‌کنم) و طبعا مریدان و دوستان ایشان نیز شروع کردند به خندیدن و خوشحالی نمودن.

بنده دیدم سکوت در برابر یک همچنین مرد بی‌تربیت و بی‌ادبی که بی محابا به کل نظام روحانیت …دست تعرض و تعدی دراز نموده جایز نیست، و لذا با کلامی بسیار مودبانه ولی قاطع و محکم پاسخ دندان‌شکن به او دادم و مجلس را در بهت و سکوت قرار دادم.

ایشان که توقع چنین جوابی را از بنده نداشت ناگهان عنان اختیار از کف بداد و با کلماتی ناموزون و سخنانی درشت شروع به هتاکی و بی‌حرمتی نمود و همین‌طور ادامه داد تا اینکه کاملا خود را بر ایکه قدرت و عرش سلطنت مستقر و متمکن یافت، آنگاه دست از صحبت بازکشید و ساکت شد.

این بنده در اینجا نیز به پاسخگویی ایشان برآمدم و با همان کیفیت و همان نحوه‌ای که درخور شأن و لیاقت او بود با او برخورد نمودم. برای بار سوم ایشان زمام سخن را به‌دست گرفت و با حمله‌ای بسیار شدیدتر به دفاع از نفس و انانیت و شخصیت و آبروی از دست رفته خویش پرداخت، به نحوی که برای تمام افراد مجلس محرز گشت این مرد کنترل کلام از کفش خارج شده و زمام سخن از دستش در آمده و همه با نگرانى و دلهره شديدى به عاقبت و مآل مجلس مى ‏انديشيدند؛

و پس از ده دقیقه که آنچه در توان داشت در رد و طرد و اضمحلال ما ذره‌ای فرونگذاشت از سخن بازایستاد. حقیر نیز که وضع را اینچنین دیدم با اشاره به یکی از سخنرانی‌هایشان و مطالب بی‌محتوی و باطلی که در آنجا زده بودند عرصه را چنان بر ایشان تنگ کردم که رنگش مانند توت سیاه شد و رعشه بر اندامش افتاد و ديگر لب به سخن نگشود و فهميد اينجا با جاهاى ديگر فرق دارد و هر سخنى با پاسخى محكم و دندان‏شكن روبه ‏رو خواهد شد…

پس از مدتی روزی حقیر به مرحوم والد قدس سره عرض کردم می‌گویند فلان شخص از نفس گذشته است! ایشان با حالتی متنكّراً فرمودند: ایشان از نفس، گذشته است؟! مگر عبور از نفس شوخی است که هرکسی بگذرد.»[4]


[1] علاوه بر نقل های شفاهی که از برخی ملازمان و شاگردان سید محسن طهرانی در قم، درباره این واقعه و مشاجره با آقای دولابی به ما رسیده، یکی دیگر از قرائن، پرسش و پاسخی است که در سایت سید محسن طهرانی ثبت شده است. این پرسش درباره نقل قولی از آقای انصاری همدانی درباره دولابی بوده و با عنوان: “صحت کلام مرحوم انصاری راجع به آقای دولابی محرز نمی باشد” ثبت گردیده است:

«سوال: با سلام خدمت سيد محمد محسن حسيني طهراني، نظر مرحوم علامه درباره مرحوم دولابي چيست؟أيا نظري غير از آقاي انصاري همداني داشتند؟ براي اينكه آقاي انصاري همداني درباره أقاي دولابي گفته بودند : ايشان به نفس زكيه رسيده اند. و أيا اصلا مرحوم علامه با مرحوم دولابي مشكلي داشتند؟ بر فرض وجود مشكل كلام أقاي انصاري همداني چه مي شود؟! وفقنا اللَه علي طاعته
پاسخ: بنده نیز از برخی شنیده ام که چنین سخنی دربارۀ ایشان گفته شده است ولی صحّت آن محرز نشده در هر صورت میزان، موقعیّت فعلی افراد است نه گذشتۀ آنان.» کد سوال: 2055

اصولا طیف لاله زاری با آقای دولابی رابطه خوبی نداشتند. برای این مساله، شواهد بسیاری از کتب و آثار جریان طهرانی وجود دارد. یکی از آنها پرسش و پاسخ دیگری است که در سایت محسن طهرانی درباره دولابی درج شده و به شرح ذیل است:

«سوال:سلام علیکم. می خواستم نظر مرحوم علّامۀ طهرانی (رحمت اللَه علیه) را در مورد حاج آقا دولابی بدانم؟
و نیز علت تاکیدی که بر اجازه از ولیّ قبلی برای دستگیری از مؤمنین درکتاب روح مجرد میفرمایند؟ التماس دعا
پاسخ: مرحوم علّامه نسبت به ایشان نظر مثبتی نداشتند و می فرمودند: ایشان افراد را از رسیدن به افق معارف باز می دارد و راه ورود به استاد را بر ایشان می بندد.» کد سوال: 2127

[2] لازم به ذکر است که برخوردهای اینچنین (با شدت و ضعف های مختلف)، در میان سران صوفیه و اهالی به اصطلاح معرفت و معنی بسیار دیده می شود. بسیاری از آنها کسی غیر از خودشان را لایق دستگیری از مریدان و قطبیت و استادی نمی دانند و عمده علت آن نیز، رقابت بر سر شیخیت و قطبیت و جذب مرید بیشتر است!

[3] همان عبارت که در پرسش و پاسخ آمده بود: ايشان به نفس زكيه رسيده اند!

[4] اسرار ملكوت، ج‏2، صص 452 الی 454

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری نمائید.
  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.
  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید