مقالات

درخواست دعای خیر شهاب الدین سهروردی از صوفی مکشوف العوره و تارک الصلاه

1,847 بازدید

روایات بسیاری درباره اهمیت و جایگاه حیا و عفت و نقش آن در ایمان فرد وارد شده است که ابتدا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  • امام صادق علیه السلام : لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه‏: ایمان ندارد کسی که حیا ندارد. [۱]
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : الحیاء هو الدّین کلّه‏: حیا تمام دین است‏ [۲]
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : الحیاء و الإیمان قرنا جمیعا فإذا رفع أحدهما رفع الآخر: حیا و ایمان قرین یک دیگرند اگر یکى از میان برخاست دیگرى هم برود . [۳]
  • رسول اکرم صلى الله علیه و آله : إذا رأیت من أخیک ثلاث خصال فارجه: الحیاء و الأمانه و الصّدق و إذا لم ترها فلا ترجه‏: وقتى در برادر(دینی) خود سه صفت دیدى به او امیدوار باش، حیا و امانت داری و راستگویی و اگر آن ها را ندیدی به او امید نداشته باش‏. [۴]

 

در احوالات شهاب الدین سهروردی نقل شده است که :

شیخ شهاب الدین سهروردی به رسالت به دمشق آمده بود و با اصحاب گفت: به زیارت شیخ علی کردی می رویم.

به شیخ گفتند که: «وی مردی است که نماز نمی گذارد و اکثر اوقات مکشوف العوره می باشد.»

شیخ گفت: «که البته وی را می بینیم.» سهروردی سوار شد و چون به نزدیک منزل وی رسید فرود آمد.

چون علی کردی دید که سهروردی نزدیک شده است، عورت خود را کشف کرد.

شیخ سهروردی فرمود: ما را از تو این باز نمی دارد، امروز مهمان توییم! [۵]

 

اما این تنها نمونه مکشوف العوره بودن صوفیان نیست. ظاهرا این قضیه، امری رایج در بین برخی از سران آنها بوده است. در کتاب تذکره ریاض العارفین درباره سرمد کاشی که از شاگردان ملاصدرا بوده است نقل شده:

«عاشقی است جانباز و عارفی است خانه برانداز… شیوه اش مخموری و مشربش منصوری… صاحب دبستان نوشته که حکمیات را در خدمت حکمای ایران مانند… صدرالمتألّهین قدّس سرّه خوانده… پس از مدتی قاضیِ آن شهر (که قوی نام داشت) را به سرمد کینه به هم رسید… قاضی، عریانی سرمد را بهانه [!!] کرده، گفت: ترا با وجود ذوق و حال و فضل و کمال، مکشوف العوره بودن از چه راه است؟

…قاضی به خدمت سلطان سعایت کرده او را احضار نمودند. چندان که تکلیف پوشیدن لباس کردند. جواب های لاابالیانه شنودند. بالاخره به حجت شرعی فتوی به قتلش نوشتند. گویند آن کافِر جرم عریانی و منصور ثانی کلمۀ طیّبۀ تهلیل را زیاده از لا اله نمی گفت. چون این حرف به سلطان رسید در روز قتلش به علماء و فضلا فرمود که… تکلیف خواندن کلمه به او نمایید. علماء تکلیف کردند. وی إلّا اللّه گفت. گفتند نفی و اثبات هر دو بگو. گفت من هنوز در نفی مستغرقم و به مرتبۀ اثبات نرسیده ام چرا دروغ بگویم؟

همین معنی برهان کفر او شد و فتوی دادند. شاه اسداللّه گوید به وی گفتم ملبس شو و لااله الا اللّه تمام گوی تا خلاصی یابی. بر من نظری کرده هیچ نگفت و این بیت را خواند:

من از سر نو جلوه دهم دار و رسن را ### عمریست که آوازۀ منصور کهن شد » [۶]

طبیعتا فرد مکشوف العوره به اولیات احکام خداوند متعال پایبند نیست. حال چگونه است که این افراد از عارفان بزرگ به شمار می رفته اند؟


[۱] کافی (ط – الإسلامیه) ج‏۲، ص۱۰۶ ، ح۵

[۲] نهج الفصاحه ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۸

[۳] نهج الفصاحه ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۹

[۴] نهج الفصاحه ص۱۹۳، ح ۲۰۵

[۵] نفحات الانس، عبد الرحمان جامی، به تصحیح دکتر عابدی، انتشارات اطلاعات، ص ۵۸۱

[۶] تذکره ریاض العارفین ، محمد هادی رضاقلی خان ، ص ۱۰۲

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا