مقالات

حسن بصری در روایات اهل بیت علیهم السلام

5,494 بازدید

پیش تر و در پاسخ به برخی جریان ها که روایات نقد تصوف را جعلی می دانستند بیان شد که روایات بسیاری در نقد تصوف، نقد شخصیت ها و سران تصوف و نقد اعتقادات و آداب صوفیانه در کتب متقدم شیعه (قرن ۴ و ۵) وجود دارد و به مصادر برخی از آنها به صورت تیتروار اشاره شد.

یکی از کسانی که از او به عنوان اولین سردمداران و سران عرفان و تصوف در صدر اسلام یاد می شود حسن بن أبی الحسن بصری (حسن بصری) نام دارد که روایات بسیاری در مذمت وی نقل شده است. در این مطلب ، به بیان بخشی از این روایات خواهیم پرداخت.

عناوین روایات :

۱- عدم اعتقاد به امامت اهل بیت علیهم السلام

۲- حسن بصری و غدیر

۳- حسن بصری و ذوی القربی

۴- حسن بصری و فضیلت ابوبکر

۵- عدم اعتقاد حسن بصری به تقیه

۶- اعتقاد حسن بصری به تفویض

۶- تلون عقیده

۷- دیگر عقاید حسن بصری

۸- برخورد حسن بصری با امیرالمؤمنین علی علیه السلام

۹- حسن بصری، سامری امت

۱۰- نفرین حسن بصری توسط امیرالمؤمنین علیه السلام

۱۱- حسن بصری و امام زین العابدین علیه السلام

 

عدم اعتقاد به امامت اهل بیت علیهم السلام

امام صادق علیه السلام در حدیثی ضمن طرح مسأله تقیه و اهمیت رعایت آن از سوی اصحاب و بیان اینکه تارک تقیه همچون ناصبی برای امام ناگواری و سختی پدید می آورد فرمود :
به خدا سوگند اگر شما هر آنچه من می گویم بگویید اقرار می کنم که حقیقتاً اصحاب من هستید، چنانچه این ابوحنیفه است با اصحابش و آن حسن بصری است که اصحابی دارد و من مردی از قریش هستم زاده رسول الله و دانای به کتاب خدا که در آن بیان همه چیز هست: آغاز خلقت، امر زمین و آسمان و اولین و آخرین و گذشته و آینده…. [۱]

این بیان امام صادق علیه السلام که ابوحنیفه و حسن بصری را در مقابل حضرتش و دارای اصحاب و یاران معرفی می فرماید کاملاً بیانگر این است که آنها در مقابل اهل بیت علیهم السلام دکاندار و مدعی تعلیم فقه و عقاید و … بوده اند.

حسن بصری و غدیر

در کتاب شرح الاخبار (و در نقلی مشابه کتاب دعائم الاسلام) آمده است که شخصی خدمت حضرت امام محمد باقرعلیه السلام عرض کرد:
حسن بصری برای ما روایت کرده که رسول خدا فرمود: خداوند مرا مأمور به امری فرمود که سینه من از آن تنگ شد و ترسیدم که مردم تکذیبم کنند. پس خداوند تهدید نمود که اگر به آن عمل نکنم مرا عذاب می نماید.
در اینجا امام باقرعلیه السلام فرمود: آیا حسن بصری به شما درباره آن مأموریت خبر داد؟ آن مرد گفت: خیر. حضرت فرمود: به خدا سوگند حسن بصری می داند که آن مأموریت چه بوده ولی از روی عمد آن را کتمان نمود! (حسن را چه می شود؟ خدا او را بکشد! به خدا سوگند اگر می خواست شما را خبر دهد می توانست اما چنین نکرد) مرد گفت: فدایت شوم آن مأموریت چه بوده؟ امام در پاسخ، جریان امر خداوند به نصب امیرالمؤمنین به ولایت در غدیرخم را مطرح فرمود.[۲]

حسن بصری و ذوی القربی

حسن بصری در تفسیر آیه ذوی القربی عقیده ای داشته که کاملاً مبین عدم اعتقاد او به اهل بیت می باشد:
امام صادق علیه السلام به مؤمن الطاق فرمود: نظر بصریها درباره آیه قل لا أسألکم علیه أجرا إلا الموده فی القربی چیست؟ وی گفت: حسن بصری می گفت: منظور از ذوی القربی اقوام و خویشان پیامبر از عرب می باشد!
امام فرمود: اما من می گویم این آیه تنها مخصوص ما اهل بیت است. و اگر آنها بگویند نه! همه قریش را شامل است می گویم: به من بگویید هنگامی که حادثه سختی بر پیامبر خدا وارد می شد چه کسی را به آن اختصاص می داد آیا تنها اهل بیت نبودند که در آن حادثه شریک می شدند؟ مثلا هنگامی که رسول خدا اراده کرد تا با اهل نجران مباهله کند دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و با خود برد…[۳]

همچنین درباره عقیده حسن بصری پیرامون آیه ذوی القربی گزارش دیگر در دست است که قاضی نعمان مغربی در کتاب دعائم الاسلام آن را بیان کرده:
گروهی گفته اند مودت فی القربی یعنی تقرب جستن به سوی خدا با طاعت او و این دورترین معنا و مشکل ترین تاویل آیه است و هیچ نشانه ای از ظاهر آیه برای تأیید آن وجود ندارد و این تأویل از حسن بصری روایت شده که ناشی از اعتقاد بد او نسبت به آل محمد (علیهم السلام) است به گونه ای که از مثل اویی با آن اعتقاد فاسدش چنین معنی فاسدی بعید نیست! چگونه قربی را در اینجا به معنی قرب به خداوند گرفته و چگونه مودت را می خواهد معنا کند؟! اگر اینگونه بود که این تحریف کننده کلام خدا می گوید دیگر جایی برای ذکر مودت و همچنین اجر باقی نمی ماند.[۴]

حسن بصری و فضیلت و برتری ابوبکر

علامه حلی نیز در کشف المراد می نویسد:
در مورد افضلیت ابوبکر یا علی اختلاف شده که عمر و عثمان و ابن عمر و ابوهریره گفته اند: ابوبکر افضل از علی است و از تابعین حسن بصری و عمرو بن عبید نیز نظرشان همین است! [۵]

عدم اعتقاد حسن بصری به تقیه

مردی از اهل بصره به حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کرد: حسن بصری می پندارد کسانی که علم را کتمان کنند، بوی تعفن درونشان، اهل جهنم را اذیت می کند!

امام فرمود: در این صورت مومن آل فرعون (که در قرآن آمده است : یکتم ایمانه…) هلاک شده است! اصلاً از زمان بعثت نوح دائماً علم، مکتوم بوده است. پس حسن هر کجا می خواهد به چپ و راست برود! به خدا سوگند علم جز اینجا (نزد ما اهل بیت) یافت نشود![۶]

این روایت نشان می دهد که حسن بصری تقیه را که از ارکان مذهب تشیع و شعار ائمه شیعه بعد از امام حسین علیه السلام بوده است انکار می کرده و روایتی را جعل نموده یا حداقل تفسیر به رأی می کرده که کتمان علم همیشه و در هر شرایطی، عقوبتی بسیار شدید خواهد داشت! ولی امام باقر علیه السلام صریحاً این عقیده وی را با استناد به مدح خداوند از مومن آل فرعون (که ایمان و علمش را مکتوم می داشته) ابطال می کند. و سپس خاطر نشان می سازند که این علم مکتوم تنها در نزد اهل بیت است و حسن بصری جز با اعتقاد به اهل بیت و زانوی شاگردی زدن در مقابل ایشان به علم حقیقی دست نیابد. این تعبیر امام صریحا نشان می دهد مرام حسن بصری کاملاً مخالف با جریان تشیع بوده است.
جالب اینکه همین حسن بصری که اینجا با شدت، کتمان علم را نفی کرده و حرام می داند اما خود، حدیث غدیر را کتمان می کرد! و دیدیم که امام علیه السلام او را نفرین کردند. پس معلوم می شود که کتمانش از روی تقیه و برای حفظ جان نبوده است بلکه به جهت عدم اعتقاد به ولایت بوده است چنانکه گذشت.

اعتقاد حسن بصری به تفویض

در کتاب احتجاج طبرسی از ابی حمزه ثمالی روایت شد است که:
حسن بصری نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت : می خواهم از مسائلی در قرآن از شما سوال کنم. امام فرمود: مگر تو فقیه اهل بصره نیستی؟ حسن گفت : اینطور می گویند.
امام فرمود : آیا در بصره جز تو کسی دیگری هست که مردم از او اخذ کنند؟ گفت: نه!
فرمود: پس تمامی بصره علمشان را از تو می گیرند؟. گفت بله.
فرمود: سبحان الله به راستی که امری عظیم را عهده دار شدی! از تو اخباری به من رسیده می خواهم بدانم درست است یا نه. حسن گفت درباره چه؟ امام فرمود: می گویند که تو معتقدی خداوند بندگان را خلق کرده و آنگاه امور شان را به آنها واگذار نموده! حسن سکوت کرد… سپس امام از تفسیر آیه ای از قرآن از او پرسید و او جواب نادرست داد.
و در نهایت امام فرمود: … و بپرهیز از قول به تفویض چرا که خدای عزوجل امور را به خلقش وانگذاشته از روی سستی و ضعف و نیز آنها را بر معاصی مجبور نساخته از روی ظلم. [۷]

روایت دیگری در کتاب تحف العقول آمده که حسن بصری ضمن نوشتن نامه ای خطاب به امام حسن مجتبی علیه السلام از ایشان در خصوص قدر و استطاعت یا همان جبر و تفویض سوال می کند و حضرت پاسخ حق را برای وی می نویسد. [۸]

تلون عقیده

گویا مسأله جبر و تفویض از دغدغه های مهم ذهن حسن بصری بوده و به گونه ای در آن مردد و حیران بوده که گاهی قائل به جبر و گاهی مایل به تفویض بوده است! یکی از اسناد این تلون عقیده او سخن شاگردش ابن ابی العوجاء است که در کتاب کافی نقل شده است:
از ابن ابی العوجاء – زندیق معروف زمان امام صادق علیه السلام – که ابتدا از شاگردان حسن بصری بود و سپس از توحید منصرف شد پرسیدند: چرا مذهب استاد خود (حسن بصری) را ترک گفته و در عقیده ای داخل شدی که اصل و حقیقتی ندارد؟
ابن ابی العوجاء پاسخ داد: استاد من در عقیده اش متلون بود. گاهی معتقد به قدر (تفویض) بود و گاهی معتقد به جبر! و من ندیدم که دائماً بر اعتقادی واحد پابرجا باشد! [۹]
فضل بن شاذان حسن بصری را از رؤسای قدریه (قائلین به تفویض) دانسته است. [۱۰]

دیگر عقاید حسن بصری

سدیر صیرفی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: حدیثی از حسن بصری شنیده ام که اگر حق باشد پس وای بر من! امام فرمود: چه حدیثی ؟ سدیر گفت : حسن بصری می گوید: اگر مغز سرش از حرارت خورشید به جوش آید حاضر نیست در سایه دیوار صرافی برود و اگر جگرش از تشنگی پاره شود از خانه صراف آب نمی خورد! در حالی که صرافی شغل و تجارت من است و گوشت و خون من از آن روئیده و حج و عمره ام از آن است!
امام علیه السلام فرمود: حسن دروغ گفته است! اگر تو یکسان بگیری یکسان بدهی و وقت نماز کارت را رها کنی و به سوی نماز بشتابی هیچ گناهی در شغلت نیست مگر نمی دانی اصحاب کهف صراف بودند! [۱۱]

تعامل و برخوردهای حسن بصری با ائمه علیهم السلام

حسن بصری معاصر با پنج امام از ائمه اهل بیت علیهم السلام بوده و طبعاً شناخت نوع تعامل او با آن حضرات در پی بردن به ابعاد فکری و عقیدتی اش بسیار مؤثر است.

برخورد حسن بصری با امیرالمؤمنین علی علیه السلام

در کتاب احتجاج طبرسی از ابن عباس نقل شده است که:
امیرمؤمنان پس از جنگ جمل برای مردم بصره خطبه ای خواند و آنها را به خاطر شرکت در جنگ علیه خود سرزنش نمود. ابن عباس می گوید پس از خطبه، حضرت از منبر پائین آمد و به راه افتاد، ما نیز به دنبال ایشان راه افتادیم. در اینحال حضرت به حسن بصری رسید در حالی که وضو می گرفت. به او فرمود: ای حسن وضو را کامل بگیر . پس او گفت: ای امیرالمؤمنین دیروز کسانی را کشتی که شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد می دادند، نمازهای پنجگانه را به جای می آوردند و وضو را کامل می گرفتند! حضرت فرمود: تو چرا ما را یاری نکردی؟ حسن گفت: به خدا سوگند به تو راست می گویم من در اول روز غسل کرده و حنوط نمودم و سلاحم را به خود بستم و هیچ شکی نداشتم که تخلف از ام المؤمنین عایشه کفر است! اما در میانه راه یک منادی ندا داد: ای حسن کجا می روی؟ برگرد که قاتل و مقتول هر دو در آتشند! پس ترسان بازگشتم و در خانه نشستم. باز در روز دوم شک نداشتم که تخلف از عایشه کفر است پس دوباره به قصد جنگ راه افتادم تا به همان موضع دیروز رسیدم که آن منادی همان ندا را تکرار کرد.
در این هنگام امیرمؤمنان فرمود: راست می گویی آیا می دانی آن منادی چه کسی بود؟ حسن گفت: نه. حضرت فرمود: او برادرت ابلیس بود! و به تو راست گفت چرا که قاتل و مقتول لشکر عایشه هر دو در آتشند. پس حسن بصری گفت: الان دانستم که آن قوم هلاک شدند! [۱۲]

حسن بصری، سامری امت

کتاب احتجاج در ادامه همین روایت می نویسد: و از ابی یحیی واسطی نقل شده که:
هنگامی که امیرمومنان در جنگ جمل پیروز شد مردم اطراف او تجمع کردند که در میانشان حسن بصری بود و کاغذهایی با خود داشت و هر کلمه ای که حضرت می فرمود او می نوشت. پس حضرت با صدای بلند فرمود: چه می کنی. حسن گفت: آثار شما را می نویسم تا برای دیگران حدیث کنم. پس حضرت فرمود: برای هر قوم سامری هست و این (حسن بصری) سامری این امت است. ولی او همچون سامری نمی گوید (لامساس) بلکه می گوید (لاقتال) ]یعنی می گوید جنگ نکنید[. [۱۳]

نفرین حسن بصری توسط امیرالمؤمنین علیه السلام

ماجرای وضوی حسن بصری به صورت خلاصه تر ولی با نکته ای اضافی در الخرائج راوندی نیز آمده است:
روایت شده که علی علیه السلام بر حسن بصری گذشتند در حالی که وضو می گرفت پس فرمود: ای «لفتی»! وضویت را کامل بگیر. حسن گفت: دیروز مردانی را کشتی که وضوی کامل می گرفتند! حضرت فرمود: و تو بر آنان غمگینی؟ حسن گفت: بله. حضرت فرمود: پس خداوند غمت را طولانی گرداند!
ایوب سجستانی می گوید: ما هیچ وقت حسن را ندیدیم مگر آنکه غمگین بود مثل کسی که از دفن دوست مرده اش بر می گردد یا چارپا داری که حیوانش را گم کرده باشد. پس چون از او علت را پرسیدیم، وی گفت: دعای مرد صالح در من کارگر افتاده است! [۱۴]

علامه مجلسی در ذیل روایت فوق نوشته است: «لفتی» به زبانی نبطی یعنی شیطان و مادرش او را به این نام گذارده و در کودکی صدایش می زد و هیچ کس دیگر از این نام خبر نداشت.

آنچه که از تاریخ مسلم است این است که حسن بصری در هیچ یک از سه جنگ امیرمؤمنان علیه السلام در میان لشکر حضرت حضور نداشته و ایشان را یاری نداده است.
در مورد تعاملش با امام حسن و امام حسین علیهما السلام نیز همین گونه رفتار نموده و از انصار ایشان نبوده است. تنها دو نقل او از امام حسن علیه السلام در کتب شیعه هست که یکی روایت تحف العقول در مورد سؤال وی از حضرت درباره ی جبر و اختیار بود که گذشت و دیگری روایتی است که در خصال شیخ صدوق آمده است: حسن بصری از امام حسن علیه السلام روایت کرده که : همانان نیکوترین نیکی، اخلاق نیک است. [۱۵]

حسن بصری و امام زین العابدین علیه السلام

روایت شد که زین العابدین علیه السلام بر حسن بصری گذشتند در حالی که در منی مردم را موعظه می کرد پس حضرت ایستاد و فرمود: بس کن تا از تو درباره وضعیتی که در آن قرار دادی سؤال کنم.
آیا به آنچه که الان هستی رضایت داری به گونه ای که مرگ بخواهد فردا تو را دریابد؟
حسن گفت: نه. حضرت پرسید: آیا به خود خبر داده ای تا در فکر تحول از این حالت به حالتی که به آن راضی باشی، باشد؟
حسن مدتی مکث کرد و آنگاه گفت: نه. پس حضرت فرمود: آیا به پیامبری بعد از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امید داری؟ گفت: نه. فرمود: آیا به سرایی غیر از سرای دنیا امید داری تا پس از مرگ به آن باز گردی و خود را اصلاح کنی؟ گفت: نه. فرمود: آیا کسی که ذره ای عقل داشته باشد را دیده ای که به چنین حالتی برای خود راضی باشد؟!
آنگاه فرمود: تو که در چنین وضعیتی قرار داری چگونه مردم را موعظه می کنی؟
هنگامی که حضرت عبور کرد حسن بصری پرسید: این شخص کیست؟ گفتند علی بن الحسین است. حسن گفت: اینان اهل بیت علم هستند. پس بعد از آن ماجرا کسی حسن بصری را در حال موعظه مردم ندید. [۱۶]


[۱] الکافی ج ۲ ص ۲۲۲

[۲] دعائم الإسلام ج ۱ ص ۱۴ – شرح الأخبارج ۱ ص ۱۰۱

[۳] المحاسن ج ۱ ص ۱۴۴

[۴] دعائم الإسلام ج ۱ ص ۷۰

[۵] کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ص ۵۱۷

[۶] بصائر الدرجات ص ۲۹

[۷] الاحتجاج ج ۲ ص ۶۲

[۸] تحف العقول ص ۲۳۱

[۹] الکافی ج۴ ص۱۹۷

[۱۰] تهذیب المقال فی تنقیح کتاب رجال النجاشی ج ۲ ص ۳۶۷

[۱۱] الکافی ج ۵ص ۱۱۳

[۱۲] الاحتجاج ج ۱ ص ۲۵۰

[۱۳] الاحتجاج ج ۱ ص ۲۵۱

[۱۴] بحار الأنوار ج ۴۱ ص ۳۰۲

[۱۵] الخصال ص ۲۹

[۱۶] الاحتجاج ج ۲ ص ۴۳

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا