فهرست
سماع چیست؟
سماع در اصطلاح صوفیان به مجالسی گفته میشود که در آن شعر، موسیقی، آواز و گاه حرکات موزون و رقص به همراه خوانندگی مردان و گاه زنان، با هدف ایجاد «وجد» و حالات معنوی برگزار میشود. مشهورترین شکل سماع در تاریخ تصوف، سماعِ منسوب به مولانا جلالالدین محمد بلخی و پیروان طریقت مولویه است که در آن صوفیان و درویشان با رقص و پایکوبی به سماع میپردازند.
طرفداران سماع آن را ابزاری برای تقویت عشق و رهایی از تعلقات مادی میدانند! اما بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت، برعکس این ادعا را صادق می دانند. از دید علما و با توجه به متون معتبر دینی، سماع، به دلیل همراهی با موسیقی، رقص، شاهد بازی، اختلاط زن و مرد و… و در نهایت، خروج از چارچوب عبادات شرعی، موجب دلبستگی بیشتر به تعلقات دنیوی و مادی و فاصله گرفتن از معنویات و قرب الهی است.
از منظر آموزه های اصیل اسلامی و شیعی، راه تقرب به خداوند از طریق عبادات منصوص مانند نماز، دعا، ذکر و عمل به عبادات شرعی تعریف میشود.
آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار میگیرد، نه صرفاً یک حرکت موزون، بلکه تقدیس این عمل به عنوان یک عبادت و حتی برتر دانستن آن از نماز است که در تضاد آشکار با تعالیم و سیره اهل بیت (علیهم السلام) قرار دارد.
مولوی و واجبدانستن سماع همچون نماز
کتاب «سماع درویشان در تربت مولانا» مینویسد که مولانا در عقاید و تعلیمات خود به سه عنصر عشق، موسیقى و سماع تکیه کرده بود. به روایت «افلاکى» در «مناقب العارفین»، مولوی قونیه را از نوای موسیقی پر کرده بود و حتی در حال وضو گرفتن نیز بانگ رباب شنیده میشد.
سلطان ولد (فرزند مولوى) درباره پدرش پس از فراق شمس میگوید که او یک نفس بی سماع و رقص نبود و روز و شب را به این کار میگذراند.
شمس تبریزی در مقالات خود میگوید که تجلی و رؤیت خدا برای مردان خدا در سماع بیشتر است و سماع را بر اهل حال، واجب و فرض عین معرفی میکند و آن را با نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان برابر میشمارد و حتی برای اصحاب حال، مانند آب و نان خوردن در وقت ضرورت، آن را واجب میداند.
کتب مناقب بر این متفق هستند که مولانا بعد از خلوت با شمس، روش خود را تغییر داد و به جای اقامه نماز و وعظ، به سماع و رقص روی آورد و به جای بحث علمی، به موسیقی و رباب پرداخت.
مولوی پس از برخورد با شمس، موسیقی و سماع را تا آنجا گسترش داد که مجلسی ویژه بانوان با گلافشانی و رقص و پایکوبی در قونیه برپا کرد.
گاهی چنان سرگرم رباب و موسیقی میشد که نمازش قضا میشد و با وجود تذکر، موسیقی را رها نمیکرد و نماز را ترک میگفت.
مولوی در میان زنان طبقات مختلف علاقهمندانی داشت و هرگاه به مجلس آنان میرفت، گلبارانش میکردند و همراه او به سماع بر میخاستند. شبهای جمعه زنان قونیه در منزل امینالدین میکائیل گرد میآمدند و سماع میکردند.
گزارش شده که روزی علمالدین قیصر سماعی بزرگ داشت و مولانا در آن سماع هر چه پوشیده بود به قوالان بخشید و عریان رقص کرد. بعد از سماع، علمالدین لباس تازهای به او داد. در راه، آواز رباب از خانه ارمنیان شنید، به چرخ آمد و تا صبح به وجد پرداخت و باز هر چه پوشیده بود به مردمان شرابخانه بخشید.
درباره شمس تبریزی نیز نوشته شده که گاه در آستانه درگاه مینشست و تا از مریدان وجهی نمیستاد، آنان را به محضر مولانا راه نمیداد
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: مولوی و واجب بودن سماع و موسیقی و رقص و پایکوبی همچون نماز!
آیا شمس و مولوی سماع را برتر و بالاتر از نماز میدانستند!؟
شمس تبریزی در مقالات خود، سماع اهل حال را فریضه و فرض عین معرفی کرده و آن را با نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان برابر شمرده و حتی برای اصحاب حال، همچون آب و نان خوردن در وقت ضرورت، واجب دانسته است.
همچنین اشاره شده که مولوی پس از دیدار با شمس، یکسره به شعر و سماع پرداخت و چرخ زدن در حال رقص از آموزهها و نوآوریهای شمس تبریزی در قونیه بود
مولوی در مواجهه با دعوت به نماز، میان نماز ظاهری و سماع تفاوت قائل شده و هر دو را دعوتکننده به سوی خدا دانسته است. او نماز را مناسب برای خدمت ظاهر و عملی سطحی معرفی کرده و سماع را عبادتی برای باطن دانسته است!
در برخی منابع صوفیه، سماع نهتنها عملی معنوی، بلکه «نماز حقیقی اولیاء» معرفی شده است. سلطان ولد، فرزند مولوی، مدعی است که پیامبران توجه به خدا را در قالب نماز به مردم آموختند، اما اولیاء و صوفیان همان حقیقت نماز را در قالب سماع به جهانیان رساندند.
همچنین در آثار صوفیه از نجمالدین کبری نقل شده که شیخ جنید بغدادی در مجلسی حاضر بود که سماع در آن اثر نمیکرد. پس از جستوجو مشخص شد کفش یک فرد غیرصوفی با کفش یکی از صوفیان جابهجا شده است و همین حضور نمادین فرد غیرصوفی را علت تأثیر نگرفتن سماع دانستند.
حال این پرسش مطرح میشود که چگونه مولوی میتواند سماع همراه با آلات موسیقی را بر نمازی که بر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) وحی شده برتری دهد؟ لازم به ذکر است که مولوی از صوفیان افراطی اهل سنت است و معرفی او در جامعه شیعی بهعنوان عارفی بزرگ یا پیرو اهلبیت علیهمالسلام، با آموزههای مکتب تشیع سازگار نیست و نوعی بیاحترامی به جایگاه ائمه معصومین علیهمالسلام به شمار میآید.
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: برتری سماع بر نماز
حرص و افراط در سماع؛ تصویری از مولوی در منابع صوفیانه
مولوی بنا بر گزارشهای تاریخی، از چهرههای افراطی و بسیار مشتاق سماع به شمار میرفت. حتی برخی از علاقهمندان او نیز اذعان کردهاند که مولوی دلبسته رقص و سماع بود و موسیقیهایی که در مجالس سماع برای او نواخته میشد، غالباً شاد، پرتحرک و نشاطآور بودند. از همین رو، مکتب او در تاریخ تصوف به عنوان مکتب «وجد، سماع، عشق و ترانه» شناخته شده است.
بر اساس این گزارشها، مولوی برای برگزاری سماع محدودیتی قائل نبود و از هر فرصت و مکانی برای آن استفاده میکرد؛ شب و روز، خانه و مدرسه، کوچه و بازار، حمام و بیابان، مراسم عروسی و عزاداری، و حتی هنگام نماز نیز مانعی برای برپایی سماع محسوب نمیشد.
سلطان ولد، فرزند مولوی، در توصیف احوال پدرش پس از جدایی شمس تبریزی مینویسد که او لحظهای بدون رقص و سماع آرام نمیگرفت و شب و روز به این کار مشغول بود. به همین دلیل، از جشن ختنه فرزندش تا مراسم تشییع جنازه جانشینش، صلاحالدین زرکوب، سماع بخش ثابت زندگی و آیینهای او بود.
مولوی همچنین از ابوسعید ابوالخیر، صوفی مشهور سده چهارم و پنجم که همانند او به سماع و پایکوبی گرایش داشت، با ستایش یاد میکند و وی را شخصیتی سعادتمند و شایسته اقتدا میداند.
در آثار مولوی نیز سماع جایگاهی بسیار والا یافته است؛ او سماع را «غذای جان عاشقان»، «نماز عشاق»، «آرامش جان»، «پیام پنهانی اهل دل»، «برتر از هر دو جهان»، «نردبان رسیدن به آسمان» و «شراب حلال» معرفی میکند. از نگاه نویسنده، این تعابیر نشان میدهد که مولوی برای سماع منزلتی فوقالعاده و فراتر از یک عمل عادی قائل بوده و آن را از مهمترین ارکان سلوک خود میدانسته است.
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: حرص در سماع
رقص و سماع عریان؛ نقد گزارشهای تاریخی درباره مجالس مولوی
سماع در تصوف پیش از مولوی نیز سابقهای چندصدساله داشت، اما نویسنده معتقد است مولوی در قونیه مجالسی از موسیقی، آواز، رقص و سماع برپا میکرد که در تاریخ تصوف کمنظیر بود. به گفته او، شور و اشتیاق شدید مولوی به سماع چنان بود که حتی بسیاری از صوفیان و مریدانش توان همراهی با وی را نداشتند. نوازندگان و خوانندگان از شدت خستگی از پا میافتادند، اما مولوی همچنان به چرخیدن و رقص ادامه میداد.
مولوی تنها به آوازخوانی رضایت نداشت و استفاده از سازهایی همچون طبل، نی، دایره و بهویژه رباب را برای شور و حال سماع ضروری میدانست. او علاقهای ویژه به رباب داشت، برای آن شعر میسرود، آن را تکریم میکرد و در برابر کسانی که به این ساز اعتراض یا بیاحترامی میکردند واکنش نشان میداد.
نویسنده همچنین به نقل از منابع صوفیانه ادعا میکند که مولوی گاهی چنان در رقص و سماع مستغرق میشد که متوجه عریان شدن خود نمیگردید!! در یکی از نقلها آمده است که هنگام سماع، پس از بخشیدن لباسهایش به آوازخوانان، تنها با پیراهن مشغول رقص بود و حتی با گشوده شدن شلوارش نیز متوجه وضعیتش نشد تا حسامالدین چلپی او را پوشاند.
به روایت همین منابع، مجالس سماع مولوی بسیار پرهیجان بود؛ او فریاد میزد، شعر میخواند، به وجد میآمد و گاه در میان این حالات، حسامالدین چلپی را در آغوش گرفته و با عباراتی مانند «بیا دین من، بیا ایمان من، بیا جان من، بیا سلطان من» او را خطاب میکرد.
همچنین بخوانید: شاهد بازی، جمال پرستی، عشق مجازی و همجنسگرایی در تصوف
مولوی با هر گروهی به سماع میپرداخت؛ از پیران و جوانان گرفته تا زنان، و حتی در برخی گزارشها از برگزاری مجالس سماع زنانه با حضور کنیزان آوازخوان سخن رفته است.
مولوی گاه در هنگام اذان و نماز نیز سماع را ترک نمیکرد و به نقل از افلاکی، سماع را «دعوتکننده جان» و اذان را «دعوتکننده جسم» میدانست. اعتراض علما و حتی برخی صوفیان معتدل نیز تأثیری بر او نداشت و وی انتقادهای آنان را بیارزش تلقی میکرد.
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: رقص و سماع عریان
سماع مختلط و حضور زنان در مجالس مولوی
برگزاری «سماع زنانه» توسط مولوی پدیدهای شگفتتر از دیگر مجالس سماع او بوده است. بنا بر گزارشهای نقلشده، در این مراسم که با حضور زنان، از جمله برخی بانوان اشرافی و وابسته به خاندانهای صاحبنفوذ برگزار میشد، مولوی محور اصلی مجلس بود. زنان گرد او حلقه میزدند و پس از سخنرانی و بیان مطالبی از سوی وی، مراسم سماع و رقص با همراهی کنیزان آوازخوان، دفنوازان و نینوازان آغاز میشد و تا نیمههای شب ادامه مییافت.
بر اساس گزارشی از «مناقبالعارفین»، زنان سرشناس قونیه به طور منظم در خانه همسر امینالدین میکائیل گرد هم میآمدند و از او میخواستند مولوی را برای برگزاری این مجالس دعوت کند. طبق این گزارش، مولوی به تنهایی در میان زنان حاضر میشد، آنان گرد او حلقه میزدند و وی تا نیمهشب به بیان معانی، اسرار و اندرزها میپرداخت!! سپس کنیزان آوازخوان و نوازندگان زن برنامه موسیقی را آغاز میکردند و مولوی به سماع میپرداخت؛ به گونهای که بانوان از شدت حال و وجد، از خود بیخود میشدند. کتاب «مولانا جلالالدین» نیز این روایت را نقل کرده است.
نمونه دیگری از اینگونه مجالس در خانه یکی از مریدان مولوی به نام «نظام خاتون» برگزار شده که گزارش آن نیز در همان منبع آمده است.
لازم به ذکر است که سماع با حضور زنان، پیش از مولوی نیز در برخی محافل صوفیه سابقه داشته است. در آثاری مانند «چهل مجلس» علاءالدوله سمنانی و «مفتاح الجنات» از حضور زنان در مجالس صوفیانه، اختلاط زنان و مردان و حتی تلقی متقابل آنان به عنوان محرم یاد شده است. همچنین در «اوردالاحباب» نقل شده که برخی مشایخ تصوف کنیزان آوازخوان را برای برگزاری مجالس سماع صوفیان آماده میکردند و از آنان در این مراسم بهره میبردند.
یکی از علت های جرأت و آزادی عمل مولوی در برگزاری این محافل و استمرار آن، حمایت گسترده حاکمان و امیران سلجوقی بوده است. بهویژه «معینالدوله پروانه» که حاکم قدرتمند قونیه و روم بود و گرایشهای صوفیانه داشت، از مولوی و دیگر مشایخ تصوف مانند فخرالدین عراقی و صدرالدین قونوی پشتیبانی میکرد. همچنین بخش قابل توجهی از هزینههای زندگی مولوی، یارانش و مجالس سماع از سوی پروانه و افرادی چون امیر معتز خراسانی، همسر سلطان سلجوقی و علمالدین قیصر تأمین میشد. این حمایتهای سیاسی و مالی نقش مهمی در تداوم و گسترش اینگونه مجالس داشته است.
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: سماع مختلط مولوی با زنان
واکنش مردم و عالمان قونیه به سماع مولوی
با وجود سابقه طولانی سماع در میان صوفیان و نیز تلاش مشایخ تصوف برای توجیه و فضیلتسازی آن، و همچنین نفوذ گسترده تصوف در قونیه و حمایت سیاسی سلاطین و وزیران سلجوقی، سماعهای افراطی مولوی با مخالفت و اعتراض گسترده گروههای مختلف مواجه شد.
این مخالفتها تنها محدود به فقیهان و متدینان نبود، بلکه شماری از دانشمندان غیر فقیه، افراد عادی، و حتی گروهی از صوفیان و مشایخ نیز در صف مخالفان قرار داشتند و بهطور فعال با این روند مقابله میکردند.
در «مناقبالعارفین» آمده است که علمای قونیه، هر یک صاحبنظر در علوم مختلف، نزد قاضی بزرگ شهر «سراجالدین» گرد آمدند و از رواج سماع و رباب به دست مولوی شکایت کردند. در همان کتاب همچنین ذکر شده که اعتراضها به حدی رسید که فتواهایی در تحریم سماع و رباب صادر شد و رسالههایی در این زمینه تالیف گردید. خود مولوی نیز، از ناخشنودی و طعنهزدن اهل قونیه نسبت به سماع پرشور پیروانش گلایه میکند.
شواهد متعدد دیگری نیز در همان منابع وجود دارد که گستردگی این مخالفتها را تأیید میکند. از نگاه آقای فروزانفر نیز، تغییر روش مولوی به سوی شعر، رقص و سماع و موسیقی باعث خشم علمای قونیه شد. در میان مخالفان، از افرادی چون قاضی سراجالدین ارموی، سید شرفالدین (که مبارزه جدی با مولوی داشت)، فرزند تاجالدین وزیر، و نیز برخی صوفیان مانند «آخی احمد» نام برده شده است.
مولوی نیز غالباً پاسخهای منطقی و مستدل به مخالفان، ارائه نمیکرد و بیشتر به بیانهای شاعرانه، احساسی، و توهینآمیز متوسل میشد.
هنگامی که سید شرفالدین به ادعای مولوی مبنی بر اینکه صدای رباب آواز درِ بهشت است اعتراض کرد، مولوی پاسخ داد که آنچه او میشنود صدای باز شدن درِ بهشت است و آنچه دیگران میشنوند صدای بسته شدن آن. همچنین در اشعارش، سماع را با لحنی تند به عنوان حقیقتی برتر معرفی کرده و مخالفان را تحقیر میکند.
در نمونهای از مثنوی، واکنش تند مولوی به انتقاد یکی از معاصرانش نقل شده که در آن منتقد را با تعابیر شدید نکوهش کرده و او را «سگ طاعن» خطاب میکند. این موارد نمونهای از برخوردهای ستیزآمیز و هتاکانه مولوی با منتقدان است، حتی اگر آن مخالف از میان هممسلکان و صوفیان باشد.
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: بازتاب سماع مولوی در قونیه و واکنش وی به اعتراضها
ارکستر و موسیقی در مجالس سماع مولوی
مولوی برای برگزاری سماع، گروهی سازمانیافته از خوانندگان، ارکستر و نوازندگان و مریدان پرشور گرد آورده بود تا فضای این مجالس را هرچه بیشتر تقویت کند.
در این گروه، افراد مختلفی از منابعی چون «مناقبالعارفین» و رساله سپهسالار نام برده شدهاند؛ از جمله «شرفالدین عثمان» که به عنوان خواننده و نوازندهای برجسته معرفی شده و مهارت او همسنگ موسیقیدان مشهور «عبدالمؤمن» دانسته شده است. در نقلهای تاریخی آمده که او از نزدیکان خاص مولوی بوده و حتی ملوک و مریدان زمان با او معاشرت داشتهاند.
از دیگر اعضای این حلقه میتوان به «کمال قوال» اشاره کرد که افلاکی او را استاد روزگار و صاحب مهارت ویژه معرفی میکند، و نیز «زکی قوال» که بنا بر نقل، مولوی درباره او گفته است آواز و حال او برتر از «فتوحات مکیه» ابن عربی است و در همان حال سماع را آغاز کرده است. علاوه بر این افراد، نامهایی مانند «حمزه نیزن» و «سراجالدین مثنویخوان» نیز به عنوان همراهان موسیقایی مجالس مولوی ذکر شدهاند.
در کنار این افراد، ابزارهای موسیقی نیز نقش اساسی در این مجالس داشتهاند؛ از طبل، دف و نی گرفته تا بهویژه رباب، که نویسنده آن را ساز محبوب و مورد توجه خاص مولوی معرفی میکند. در منابع آمده که مولوی در ستایش رباب اشعار متعددی سروده و آن را «مشرب عشق» و «مونس اصحاب» خوانده است. همچنین نقل شده که او شخصاً دستور داده رباب را با تغییر ساختار (ششخانه شدن) بهبود دهند.
برخی پژوهشگران معتقدند مولوی خود نیز موسیقیدان و نوازنده بوده است. به نقل از آقای همایی در «مولوینامه»، او در علم موسیقی، وزن و الحان تسلط کامل داشته و رباب را بهصورت استادانه مینواخته است. بر این اساس، مولوی نه تنها برگزارکننده سماع، بلکه در عمل یکی از عناصر فعال موسیقایی این مجالس نیز به شمار میرفته است.
برای مطالعه بیشتر و مشاهده مستندات گزارشات فوق، بخوانید: گروه ارکستر و کنسرت مولوی
جمع بندی
تصویری که در متون معتبر و دست اول، از سماع مولوی ارائه شده، نهتنها یک آیین عرفانی محل نزاع، بلکه امری مسئلهدار از منظر دینی است.
در گزارشهای تاریخی، سماع مولوی همراه با موسیقی، رقص، شاهدبازی، اختلاط زن و مرد، و حتی مجالس زنانه و حضور ارکستر و ابزارهای موسیقی بوده است؛ اموری که از دیدگاه اسلامی و مبانی شیعه، به دلیل خروج از چارچوب عبادات منصوص مانند نماز، دعا و ذکر، قابل پذیرش نیست و موجب دوری از معنویات صحیح و اصیل و گرایش به لهو و لذتهای دنیوی تلقی خواهد شد.
در همان زمان نیز این نوع سماع با مخالفت گسترده فقها، علما و گروههایی از صوفیان مواجه بوده و حتی به صدور فتوا و اعتراضهای رسمی منجر شده است؛ که خود نشاندهنده تعارض آن با عبادات منصوص و صحیح است.
از منظر معارف شیعی، عبادت صرفاً در قالب اعمال توقیفی و دارای نص معتبر شرعی مانند نماز، روزه و ذکر معتبر تعریف میشود و هر گونه عبادت ابداعی، بدعت تلقی می گردد. چه رسد به اینکه امور حرامی مانند رقص و موسیقی عبادت بلکه «عبادت برتر» یا «بالاتر از نماز» دانسته شود!