مقالات

برخورد اهل بیت علیهم السلام با مخالفان و گمراهان- بخش سوم

1,019 بازدید

مدارا و سعه صدر ائمه علیهم السلام با افراد جاهل و ایذاگران

پیامبر صلى الله علیه و آله در مکه همواره از سوى مشرکان مورد آزار و اذیت قرار مى گرفت. در برابر آن همه آزار و اذیت ها، توطئه چینى ها و سنگ اندازى ها، آن بزرگوار براى ایشان عذر مى آورد و به جاى نفرین آنان، برایشان از خدا طلب مغفرت وبخشایش مى کرد:«اللهمَ اغْفِرْلِقَوْمِى إِنَّهُمْ لَایعْلَمُونَ.» [۱]

اذیت و آزار پیامبر صلى الله علیه و آله منحصر به مکه نبود. در مدینه نیز آن حضرت از سوى منافقان مورد انواع توهین و ایذا قرار مى گرفت.

مربع بن قیظى و اوس بن قیظى از بنى نبیت، طایفه اى از اوس، هر دو از منافقان مدینه بودند. هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله با یارانش به جنگ احد مى رفتند، مى باید از باغ او عبور مى کردند. از این روى، پیامبر صلى الله علیه و آلهاز وى اجازه خواست، ولى آن مرد که نابینا بود به حضرت گفت: اگر تو واقعا پیامبر هستى من به تو اجازه نمى دهم از باغم عبور کنى! آن گاه مشتى از خاک برداشت و خطاب به حضرت گفت: اگر مى دانستم این خاک بجز تو بر کس دیگرى پاشیده نمى شود، آن را بر سر تو مى پاشیدم. یاران حضرت از این جسارت او خشمگین شدند و خواستند او را بکشند، اما حضرت مانع شد.[۲] و فرمود او را به حال خودش بگذارید…

حرقوص بن زهیر معروف به «ذوالخویصره»، کسى که بعدها رهبرى خوارج را بر عهده گرفت، پس از جنگ حنین که پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواست غنایم را تقسیم کند، فریاد زد: اى محمد، عدالت داشته باش. حضرت با خون سردى کامل به وى جواب داد: عدالت را رعایت مى کنم. حرقوص دوباره فریاد زد: عدالت داشته باش یا محمد، تو عدالت را رعایت نمى کنى! این بار حضرت به وى فرمود: واى بر تو! اگر من عدالت را رعایت نمى کنم، پس چه کسى عدالت را رعایت مى کند؟ یکى از اصحاب از پیامبر صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا ذوالخویصره را بکشد، اما حضرت اجازه نداد و فرمود: رهایش کنید که همانا همراه این مرد گروهى خروج خواهند کرد که از دین بیرون مى شوند همچنان که تیر از چله کمان بیرون مى شود. [۳]

مدارا با افراد جاهل یا مسلمانان کم بصیرت و کوردل منحصر به پیامبر صلى الله علیه و آله نبود، بلکه جانشینان آن حضرت نیز این گونه رفتار مى کردند.

مردى از آل زبیر به امام سجاد علیه السلام توهین کرد. حضرت به او اعتنایى نکرد. آن مرد دوباره تکرار کرد. حضرت این بار نیز سخنى نگفت. در مرتبه سوم، آن مرد به حضرت دشنام داد، حضرت به او جوابى نداد. مرد زبیرى که از این همه بردبارى و بى توجهى حضرت بى طاقت شده بود، پرسید: چرا جوابم نمى دهى؟ حضرت این بار نیز به او پاسخى نداد.[۴] نیز گفته شده: مردى به حضرت دشنام داد، حضرت ناشنیده گرفت. آن مرد که فکر مى کرد حضرت متوجه نشده، گفت: «ایاک اعنى»؛ با توام. حضرت فرمود: «و عنک اغضى»؛ من از تو چشم پوشیدم. [۵]

روزى امام کاظم علیه السلام بر جمعى از مخالفانش گذشت. در میان آن جمع شخصى به نام ابن هیاج قرار داشت. وى به یکى از پیروانش دستور داد افسار قاطر امام را بگیرد و مدعى شود قاطر مال اوست. آن مرد دستور را اجرا کرد. امام علیه السلام که قضیه را فهمیده بود، از مرکبش پیاده شد و مرکب را به او بخشید. [۶]

احمدبن عمر خلال مى گوید: مردى بددهن اما اخرس (گنگ) در مدینه به امام رضا علیه السلام توهین مى کرد. من به قصد کشتن او از خانه بیرون شدم. هنگامى که مرد اخرس به مسجد رفت من جلوى درِ مسجد به انتظارش نشستم تا بیرون شود. در این هنگام نامه اى از امام رضا علیه السلام به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: «بحقى علیک لما کففت عن الاخرس فان اللّه ثقتى و حسبى»؛ تو را به حقى که بر تو دارم سوگند مى دهم که از کشتن مرد اخرس دست بردارى که خداوند یگانه تکیه گاه من است و او مرا کفایت است. [۷]

مدارا و سعه صدر ائمه علیهم السلام با توطئه گران

پیشوایان معصوم گاه تا بدان جا مدارا و سعه صدر از خویش به نمایش مى گذاشتند که حتى با برخى از توطئه گران نیز با مدارا، تسامح و گذشت رفتار مى کردند.

مداراى پیامبر صلى الله علیه و آله با عبداللّه بن ابى که قصد داشت با گسترش فتنه میان مهاجر و انصار، از آب گل آلود ماهى بگیرد، از این قبیل است. در جنگ بنى مصطلق هنگام آب بردارى از چشمه اى، میان یک مهاجر با یک انصارى منازعه اى شد و این مشاجره، درگیرى مهاجران و انصار را در پى داشت. عبداللّه بن ابى به قصد بهره بردارى از این واقعه گفت: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزترها ذلیل ترها را از شهر خارج خواهند ساخت. حضرت از این سخن ابن ابى به شدت رنجید، به حدى که بى درنگ لشکریانش را که تازه اتراق کرده بودند، به سمت مدینه حرکت داد. عمربن خطاب به حضرت پیشنهاد کرد او را بکشد، اما رسول خدا صلى الله علیه و آله نپذیرفت. وقتى حضرت با لشکریانش به مدینه رسیدند، پسر عبداللّه که تازه از ماجرا آگاهى یافته بود، نزد حضرت رسید و پیشنهاد کرد در صورت حکم آن حضرت به قتل پدرش، وى مجرى دستور حضرت باشد؛ چراکه چشم دیدن قاتلش را ندارد و از این بیم دارد که دستش به خون مؤمنى آلوده گردد و در نتیجه، مستحق جهنم شود. حضرت فرمود: خیر ما با او مدارا مى کنیم و تا زمانى که در کنار ما زندگى کند با او به نیکویى رفتار خواهیم کرد. [۸]

امیرالمؤمنین علیه السلام نیز یا به خاطر مصالح اسلام یا از فرط عدالت ورزى،باتوطئه چینان باتسامح واغماض رفتار مى نمود.

امام على علیه السلام مى فرماید: روزى مردى نزد من رسید و گفت: در میان اصحابت عده اى هستند که مى خواهند از تو جدا شوند. در مورد آنان چه تصمیمى مى گیرى؟ گفتم: من کسى را بر اساس تهمت و گمان مؤاخذه نمى کنم و تا کسى علنا با من به مخالفت و دشمنى برنخاسته با او به جنگ برنمى خیزم و حتى پس از آنکه با من به دشمنى برخیزد نیز با آنان جنگ نخواهم کرد تا زمانى که او را به توبه دعوت کنم؛ اگر پذیرفت یکى از ما خواهد بود و اگر امتناع کرد با او مى جنگیم و به سزاى اعمالش مى رسانیم. آن حضرت مى افزاید: یک بار دیگر همان مرد آمد و اظهار نمود: من از عبداللّه بن وهب و زیدبن حصین طائى مى ترسم علیه تو خروج کنند؛ چراکه من از آنان چیزهایى شنیدم که اگر تو خود مى شنیدى یا آنان را مى کشتى یا براى همیشه حبس مى کردى. گفتم: من در این مورد با شما مشورت مى کنم. با آنان چه کار کنم؟ گفت: به نظر من باید آنان را دستگیر کرده، گردن بزنى. من از این نظر او دانستم که او نه تقوا دارد و نه عقل و خرد. گفتم: به خدا سوگند، تو باید بدانى که من کسى را که هنوز با من وارد جنگ نشده و دشمنى خود را با من آشکار نکرده نخواهم کشت… براى تو سزاوار این بود که اگر من تصمیم به قتل آنان مى داشتم مى گفتى: از خدا بترس. چرا ریختن خون آنان را حلال مى شمارى، در حالى که هنوز هیچ کسى را نکشته اند و از طاعت تو خارج نشده اند؟[۹] همچنین آن حضرت با بیعت شکنانى همچون طلحه و زبیر با اینکه نیت آنان را از خروج از مدینه مى دانست؛ اما با این حال، به آنان اجازه داد تا از مدینه خارج شوند.

در مطالبی که در سه شماره ارائه شد، مشاهده کردیم که اهل بیت علیهم السلام در برابر دشمنان خویش نیز برخوردی کریمانه و همراه با مدارا داشتند. بنابراین به طریق اولی لزوم حسن خلق در نقد مخالفین و فرق انحرافی ثابت می شود. اهل بیت علیهم السلام در عین اینکه حقایق را صراحتا بیان می فرمودند، همیشه جانب ادب و احترام را نسبت به مخالفین و مقدسات آنها حفظ می کردند. پیامبر گرامی اسلام هیچ گاه به بتها یا طرفداران آن ها فحش و ناسزا نگفتند یا به بزرگان مشرکین بد دهنی نکردند و همیشه حرف حق را با کمال ادب و احترام بیان می داشتند و سایر معصومین علیهم السلام نیز همین روش را پیشه خود ساختند و در عین این که حق را بیان می کردند و نسبت به دشمنان دین تبری داشتند در سیره آنان کوچکترین توهین و بی ادبی نسبت به مخالفین و مقدسات آن ها نمی بینیم.

این مطلب مورد تأیید عقل نیز می باشد. هر انسان عاقلی با کمی تأمل و اندیشه به درستی این روش پی خواهد برد چرا که اسلام بنای دشمنی بیهوده با کسی را ندارد و آن چه اسلام در پی آن است هدایت دیگران به راه رشد و کمال است و این مهم، با تحریک و تهییج مخالفین و تحریک تعصبات آن ها به سرانجام نخواهد رسید و بلکه نوعی بد گمانی ایجاد خواهد کرد به نحوی که مانع شنیدن صدای حقیقت و تأمل در آن خواهد شد و برعکس تنها چیزی که می تواند آمادگی قبول حقیقت را در شخص مقابل ایجاد کند اطمینان از صداقت گوینده و دلسوزی واقعی او نسبت به شنونده است.

علاوه بر این، بزرگواری و سعه صدر در گوینده، دل شونده را به حقیقت نزدیک تر خواهد کرد و نوعی اطمینان قلبی به درست بودن کلام گوینده خواهد داد. چون از نظر روانی بزرگواری و رفتار کریمانه خود نوعی شهادت بر حقانیت و صداقت گوینده سخن است.

از طرفی اگر افراد را بر اساس ظرفیت نقدپذیری آنها دسته بندی کنیم، در دسته ی اول کسانی قرار میگیرند که هرگونه نقدی را تحمل می کنند و از انتقادات بهترین استفاده را می کنند. در دسته ی دوم کسانی قرار میگیرند که هیچ نقدی-حتی درست ترین و بدیهی ترین آنها-را برنمی تابند و آماده اند تا با واکنش های گوناگون، از قبول نقد خودداری کنند. اما باید دانست این دو گروه درصد کمی از افراد را شامل می شوند. علاوه بر این دو گروه، کسانی هستند که اگر پاره ای از اصول اخلاقی را رعایت کنیم، به احتمال زیاد نقدپذیر خواهند شد؛ این افراد بخش عمده ای از جامعه را تشکیل می دهند.

ملاحظاتی پیرامون نقد علمی و اخلاقی

در انتها پیشنهاد می شود که به تذکراتی برای ارائه نقدی سالم و اثرگذار توجه فرمائید:

پالایش انگیزه ها، دلسوزی و نیت خیر

یکی از اتهاماتی که معمولاً متوجه هر ناقدی می گردد، سوء نیت اوست. گفتیم که برای شخص مورد نقد دست یابی به انگیزه های نهان ناقد ممکن نیست و اگر هم ممکن باشد، سودمند نخواهد بود. هر چند گاه ناقد نیز از ژرفای انگیزه های خود باخبر نیست، با کمی خودکاوی و صداقت، آنچه وی را به نقد دیگران برانگیخته، خواهد شناخت. به گفته قرآن کریم: «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ وَ لَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ »؛ «بلکه آدمی خویشتن خویش را نیک می شناسد، هرچند به زبان عذرها آورد» [۱۰]

بنابراین صالحترین فرد برای ارزیابی انگیزه های نقد، خود ناقد است. از این رو، هر کس باید به هنگام نقد دیگران بکوشد تا انگیزه های خود را بازشناخته، آنها را کنترل نماید. نباید بر این باور بود که اگر کسی از سر حسد به نقد این و آن پرداخت و بر آنها خرده گرفت، کسی متوجه انگیزه اش نمی گردد، بلکه باید بدانیم: «به محض اینکه از سر حسادت دست به عملی بزنیم، دیگر قادر به مخفی کردن غَلیان درونی مان نیستیم و ناظران به وضوح متوجه حقارت اخلاقی ما خواهند شد».
البته گفتنی است به جز حسادت، مواردی چون جاه طلبی، فضل فروشی و مانند آن نیز از سوی ناظران-دیر یا زود-آشکار خواهد شد. امام علی علیه السلام درباره این واقعیت می فرمایند: «ما أضمر أحد شیئاً إلا ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه؛ هیچ کس چیزی را در دل نهان نکرد، جز که در سخنان بی اندیشه اش آشکار گشت و در صفحه رخسارش پدیدار».[۱۱]

استفاده از زبان مناسب

نقد به خودی خود گزنده و درد آور است. از این رو، اگر ناقد در پی اثرگذاری است، باید از این گزندگی بکاهد و یا دست کم بر زخمی که ناشی از نقد است، نمک دشنام نپاشد. در موارد بسیاری، شخص مورد نقد با این ادعا که ناقد جانب ادب را رعایت نکرده، به خطا می رود؛ حال آنکه ناقد هرگز چنین نکرده است. اما همین تأکید بیانگر نکته ای روانی است و آن اینکه شخص مورد انتقاد، واژه ها و کلمات به کار رفته در گفتار یا نوشتار را به بدترین گونه تفسیر می کند؛ به آن سان که از واژه های مبهم یا کنایی، زشت ترین معانی را در می یابد. کم هستند کسانی که از برداشت و تفسیر نیک برخوردارند؛ بدان مفهوم که ما اغلب با کسانی رو به رو هستیم که در این مقام عمدهً منفی ترین معنا را-هرچند بعید باشد-استنباط می کنند.

الف- پرهیز از به کار بردن دشنام در نقد

دشنامها بسیار گوناگون است و کمتر کسی جرأت به کار بردن آنها را دارد، مگر آنکه رسماً چنین قصدی داشته باشد. یکی از موارد صریح دشنام گویی را می توان در کلامی از شمس تبریزی یافت. آنگاه که سیف زنگانی در نقد فخر رازی سخنانی گفته بود، شمس پاسخ او را چنین داد:

سیف زنگانی، او چه باشد که فخر رازی را بد گوید؟ که از … [نقطه چین به جای عبارتی رکیک قرار داده شده است] تیزی دهد؛ همچون او صد هست شوند و نیست شوند! و من در آن گور او و دهان او حدث کنم! همشهری من؟ چه همشهری! خاک بر سرش![۱۲]

ب- پرهیز از کلمات تحقیرآمیز و تعبیرات کنایی در نقد

به کاربردن تعبیرات گزنده نیز هر چند به ظاهر دشنام نباشند، همان نتایج را به بار می آورد. در نقد روی سخن با اندیشه یا رفتاری است که مورد نقد است، اما این کار مسلتزم به کاربردن تعبیرهای زننده نیست. با عرض پوزش تصور کنید کسی در نقد پرحرفی های طرف مقابل خود چنین بگوید: «وقتی دچار یبوست مغز و اسهال زبان شده ای…» در این کلام تند به جای آنکه به راحتی پرحرفی او را نقد کند، از تعبیراتی بهره گرفته که مهمترین پیامد آن ایجاد موضع دفاعی در فرد است.

ج- پرهیز از طنز و تمسخر در نقد

عرصه نقد، عرصه لطیفه گویی یا فکاهه نویسی و دست انداختن افراد نیست. اگر می خواهیم رفتار کسی را نقد کنیم، لازم نیست که از زبان طنز آلود و تمسخرآمیز استفاده کنیم و با بازیهای زبانی حریف را مرعوب خویش سازیم. شخص مورد نقد به طور طبیعی در وضع نا آرامی به سر می برد؛ به گونه ای که هرگونه بی توجهی به هنجارهای رایج گفتاری و نوشتاری، او را به واکنش وا می دارد. از همین روست که قرآن کریم ما را از تمسخر دیگران برحذر داشته است. [۱۳]

برای درک بیشتر ماجرا کافی است خود را به جای مخاطب نقد قرار دهیم تا ببینیم اگر کسی ما را با همین لحن طنزآمیز مورد نقد قرار دهد چه واکنشی نشان خواهیم داد. به نظر این کار محک خوبی می تواند باشد.

د- لزوم استفاده از زبان سر راست در نقد

پاره ای از کلمات اغلب به گونه ای بی پرده و بی ابهام معنا را به ذهن خواننده یا شنونده منتقل می کنند، حال آنکه برخی کلمات متضمن معانی ضمنی دیگری نیز هستند.این معانی به دلیل تنوع و گستره ای که دارند، اینکه کدام یک از آنها به ذهن خواننده یا شنونده خطور کنند، قابل پیش بینی نیست. توجّه به سطوح زبان و استفاده از زبان مناسب و سرراست در نقد، هم هنرمندی و ظرافت ناقد را نشان می دهد و هم گویای تعهد اخلاقی او نسبت به کار خویش است.

انتخاب زمان و مکان مناسب

انتخاب زمان و مکان مناسب برای انتقاد، هنری است که کمتر کسی آن را نیک به کار می بندد. واقعیت این است که شمّ زمان شناسی لازم برای نقد در اکثر افراد وجود ندارد و از این رو اغلب زمانی به نقد می پردازیم که کمترین بهره را برای ما یا شخص مورد انتقاد در پی دارد. البته لازم به ذکر است که این مورد بیشتر درباره مواجهه حضوری با افراد کاربرد دارد.

رفق، همدلی، مدارا و ملایمت در نقد و انتقاد

ناقد لازم نیست که دیدگاه شخص مورد نقد را بپذیرد، اما باید او را درک کند و از منظر وی به مسائل بنگرد؛ کاری که مستلزم حسن ظن به دیگران و شرح صدر است.

همان طور که معرفت مراتبی دارد، صاحبان معرفت نیز چنینند. آورده اند که امام صادق علیه السلام در برابر کسانی که از همه انتظاری یکسان داشتند، ایمان را ده درجه دانسته، آن را به پله های ده گانه یک نردبان تشبیه می کنند و سپس بر لزوم توجه به افراد و مراعات حال آنها نیز تأکید می نماید.

امام صادق علیه السّلام فرموده اند: اى عبد العزیز به راستى ایمان ده درجه است چون نردبان پله به پله از آن بالا روند نباید آنکه دو پله بالا است به آنکه یک پله بالا است بگوید: تو چیزى نیستى و هیچ ایمان ندارى! تا برسد به آنکه در پله دهم است (که نباید چنین سخنى به نهمى بگوید). پس کسى را که از خودت پائین‏تر است دور نینداز تا آنکه بالاتر از تو است تو را دور نیندازد و چون دیدى کسى از تو یک درجه پائین است او را با نرمى و ملایمت به سوى خود بالا بر و چیزى را هم که طاقتش را ندارد بر او تحمیل مکن که او را بشکنى. زیرا هر کس مؤمنى را بشکند بر او است که شکست او را ببندد و جبران کند.[۱۴]

این سخنان ناظر بر مسأله ایمان و نیز مراتب گوناگون افراد می باشد. امام صادق علیه السلام در جایی دیگر نیز این حقیقت را چنین بیان می دارند:«لَو عَلِمَ الناسُ کَیْفَ خَلقَ اللهُ تَبارکَ وَ تَعالیَ هَذَا الخَلْقَ لَمْ یَلُم احَدٌ اَحَداً؛ اگر مردم می دانستند که خداوند تبارک و تعالی این مردم را چگونه آفرید، هیچ کس دیگری را ملامت نمی کرد».[۱۵]

توجه به این نکته، ناقد را به همدلی با شخص مورد نقد می کشاند و در او صفتی پدید می آورد که معصومین علیهم السلام از آن به رفق یا نرمی و ملایمت نام برده اند. رفق به معنای دست کشیدن از اصول خود و تسلیم دیگری شدن و یا بی توجهی نسبت به معیارهای ارزشی نیست، بلکه به معنای آگاهی درست از به کار بردن آنهاست.

نکات یاد شده در حقیقت به دو اصل باز می گردد: یکی پاکی ضمیر ناقد، و دیگری استفاده از شیوه های مناسب. به تعبیر دیگر، ناقد نخست باید به لحاظ اخلاقی صلاحیت نقد را به دست آورد، و دوم آنکه با روح انسانی و ظرایف آن آشنا گردد تا بتواند نقدش را مؤثر سازد. کسی که هنوز با خودش در تعارض است؛ کسی که ظرفیت افراد و حساسیت های آنها را نمی شناسد، و کسی که نقد را مانند هر هنری نیازمند آموزش و مهارت یابی نمی داند، ناقد خوبی نیست. نقد در دست چنین کسانی یا به حربه ای برنده برای از پای افکندن خصم و عقده گشایی تبدیل می شود و یا به ابزاری بی خاصیت. بی توجهی به اصول اخلاقی نقد و وجود کلیشه های رایج در این مورد، موجب تحریف مفهوم نقد می گردد؛ تا جایی که این گونه نقدها در دو سر افراط و تفریط قرار می گیرد.

با همین تمهیداتی که ممکن است ناقد به عمل آورد، باز چه بسا افراد نقد را تلخ بیابند. این تلخی دیگر ارتباطی با ناقد ندارد؛ طعم حق تلخ، اما این تلخی سودمند است: «إنّ الحق ثقیل مری و إنّ الباطل خفیف وبیء؛ حق سنگین اما گوارا، و باطل سبک است، لیکن در کام چون سنگ خارا».[۱۶]


[۱] یوسف بن مطهّر حلّى، نهج الحق، ص ۳۰۸؛ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۶۷

[۲] ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۵۲۴

[۳] ابن ابى الحدید، همان، ج ۲، ص ۲۶۵

[۴] همان، ص ۳۴

[۵] على بن عیسى اربلى، همان، ج ۲، ص ۱۰۱

[۶] محمّدبن یعقوب کلینى، همان، ج ۸، ص ۸۶

[۷] محمّدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص ۲۵۲

[۸] ابن هشام، همان، ج ۲، ص ۲۹۳

[۹] ابراهیم بن محمد کوفى، الغارات، تحقیق جلال الدین حسینى ارموى، ج ۱، ص ۳۷۱؛ محمّدبن جریر طبرى، همان، ج ۵، ص ۱۳۱

[۱۰] قیامت (۷۵): ۱۴-۱۵

[۱۱] نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، حکمت ۲۶

[۱۲] مقالات شمس، ص ۱۵۲

[۱۳] حجرات(۴۹): ۱۱؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند ، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را ، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید ، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند ، ظالم و ستمگرند!

[۱۴] أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج‏۳، ص: ۷۴

[۱۵] حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص ۱۶۱

[۱۶] نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، حکمت ۳۷۶، ص ۴۲۹

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا