پیشنهادی:

برخورد اهل بیت علیهم السلام با مخالفان و گمراهان- بخش اول

لزوم حسن خلق و مدارا در نقد مخالفان و منحرفان

یکی از مسائلی که پایبندی به آن در تمام شئونات زندگی لازم می باشد، اخلاق است. در نصوص دینی و مذهبی ما سفارشات فراوانی به این مهم شده است که تمامی نصوص مربوط به آن قابل احصا نمی باشد. رعایت اخلاق در برخورد با دشمنان و نقد مخالفان و گمراهان نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. سیره عملی معصومین علیهم السلام، بردباری و ملاطفت با دشمنان، ناسزا گویان، منحرفان و اهانت کنندگان به ساحت مقدسشان بوده است. مگر آنکه در مواردی نادر و خاص، مصالح آن فرد و یا اسلام و جامعه برخورد دیگری را ایجاب می کرده است.

با توجه به اهمیت این بحث مخصوصا برای عزیزانی که در مباحث نقد فرق انحرافی و ادیان و مذاهب فعال هستند، بر آنیم تا به بررسی روش برخورد ائمه علیهم السلام با منحرفین و حتی دشمنان ایشان بپردازیم. لازم به ذکر است نویسندگان این مطلب و مدیران سایت، خویشتن را را عاری از افراط و تفریط و احیانا برخوردهای نامناسب نمی بینند و در وهله اول خود را مخاطب این مقاله می دانند.

اهمیت مدارا و حسن برخورد با مخالفان

مدارا با مردم و حتى مدارا با مخالفان، نه تنها سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله، بلکه سنت خداوند نیز هست. امام باقر علیه السلام فرمود: در تورات – آنجا که خداوند با موسى علیه السلام سخن مى گوید – آمده: اى موسى، راز نهفته مرا در دلت پنهان کن و در مقابل، مدارایم را با دشمنانم و دشمنان خودت آشکار ساز و با افشاى اسرارم آنان را به دشنام گویى علیه من وادار مساز که در آن صورت، با دشمنانم و دشمنان خودت در دشنام گویى به من شریک شده اى.[۱]

هشام بن احمر روایت مى کند: میان من و مردى از قوم (اهل سنت) نزاعى واقع شد. امام کاظم علیه السلام به من فرمود: «با آنان مدارا کن.»[۲]

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره: ۸۳) فرمود: یعنى باید به همه مردم، چه مؤمنان و چه مخالفان، سخن نیکو گفت. اما مؤمنان؛ باید با آنان با گشاده رویى سخن گفت و اما مخالفان؛ باید با آنان با مدارا و نرمش حرف زد تا ایشان را به ایمان جذب نمود و این کار آسان ترین وجهى است که مى توان بدان وسیله شرّ مخالفان را از خود و برادران مؤمن دفع نمود. [۳]

نیز آن حضرت فرمود: هر مرد یا زنى که با بندگان خدا به بهترین وجه مدارا کند، به شرطى که با مدارایش به باطلى نیفتد و از جاده حق منحرف نشود، خداوند نفس هاى او را تسبیح قرار خواهد داد و اعمال او را پاکیزه خواهد نمود و به او به خاطر صبر بر کتمان راز ما و تحمل خشم و هر آنچه از جانب مخالفان ما بر او وارد آمده، ثواب کسى خواهد داد که در راه خدا به خون خویش درغلتیده است. [۴]

در بسیارى از موارد، پیامبر اکرم و ائمّه اطهار علیهم السلام با مردم با مدارا و ملایمت رفتار مى کرد تا زمینه هدایت افراد را فراهم کنند. وقتى افراد با پیامبر و ائمّه اطهار علیهم السلام برخوردهاى خشن و دور از نزاکت مى کردند و از جانب ایشان نیز توقع مقابله به مثل داشتند، ولى ناگهان

ادامه مطلب

انتقاد استاد میرباقری از ترویج اشعار حافظ و باباطاهر در مقابل ادعیه اهل بیت علیهم السلام

نقد آیت الله میرباقری به باز کردن دکان حافظ و باباطاهر در مقابل اهل بیت علیهم السلام

به گزارش پایگاه اینترنتی پژوهشی درباره ابن عربی، آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با تاکید بر اهمیت دعا و اینکه دعا از بهترین برنامه ها برای اصلاح نفس انسان است بیان نمود که هیچ کس جز معصومین علیهم السلام نمی تواند سرپرستی و تربیت نفس و روح انسان ها را بر عهده بگیرد. وی همچنین از ترویج اشعار برخی شعرا مانند حافظ و باباطاهر و … در مقابل معارف و ادعیه ماثوره از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انتقاد کرد.

فایل صوتی سخنرانی استاد میرباقری در نقد ترویج اشعار حافظ و باباطاهر و … در مقابل ادعیه مأثوره از معصومین علیهم السلام

قسمتی از متن سخنرانی استاد میرباقری:

دعا نیازهای ما را فعال میکند و نیازهای ما را تهذیب می کند. نیاز های ما را از غیر خداوند متعال قطع می کند و فلش وجود ما را به طرف خداوند متعال هدایت می کند. لذا دعا اکسیر اعظم است… مس وجود انسان با دعا طلا می شود… اگر کسی اهل دعا شد آدم دیگری می شود. تربیت نفس با دعاست. با دعا شعله های هوس های ناروا را در وجود ما خاموش کرده اند. با دعا شعله محبت به خدا و عشق به قرب و حضور و نجوی را در ما زنده کرده اند. با دعا همه نیازهای ما را به سمت خداوند متعال هدایت کرده اند. با این اوصاف، انسان باید تربیت خود را به چه کسی بسپارد؟ چه کسی نفس انسان را باید در این وادی هدایت کند جز معصوم (علیه السلام)؟ …

اگر نفسی پشت ذکرهای ما نباشد خاصیتی ندارد … اگر انسان می خواهد خود را تربیت کند باید خودش را دست معصوم بسپارد ، دعاهایی که از ناحیه معصوم صادر شده را بخواند. نباید انسان با دیوان حافظ تربیت بشود. کتاب خوبی است. شما اگر با دیوان حافظ مانوس شدید ذیل او حرکت می کنید. اگر فرض بگیریم که او شخصیتی نورانی است، پس حجابی نورانی خواهد بود. شما با آن حجاب سیر می کنید. اگر با بقیه [با غیر معصومین علیهم السلام] راه رفتید خیلی هنر کنند شما را اندازه خودشان [بالا بکشند]… اندازه خودشان هم که نمی توانند شما را زیردست خودشان قرار می دهند. تفاوت هست دیگر خود انسان باید انتخاب کند.

اگر بخواهیم تربیت بشویم و یک روحی ما را حمایت بکند و ما را با دعاها سیر بدهد باید با معصوم (علیه السلام) سیر کنیم. و ادعیه معصومین (علیهم السلام) را بخوانیم و با مناجات های معصومین (علیهم السلام) مانوس باشیم. اگر کسی با صحیفه سجادیه ، صحیفه علویه و مفاتیح و ابوحمزه و سایر ادعیه مانوس بود، تحت تربیت معصوم (علیه السلام) قرار می گیرد.

در جایی دیدم که عزیزی روبروی کعبه در مسجد الحرام نشسته بود، باباطاهر می خواند و اشک می ریخت! هم خوشم آمد هم خنده ام گرفت… اینجا جای مناجات خمسه عشر خواندن هست بنده خدا! کنار کعبه ابوحمزه و مکارم الاخلاق را رها کند، باباطاهر بخواند و گریه کند؟ طیب الله انفاسکم… فقط همین را می توانم بگویم!

…وقتی امام سجاد (علیه السلام) به ما امر فرموده سحر این دعا را بخوانید، اما دأب فرد این باشد که حافظ بخواند و اشک بریزد! طیب الله انفاسکم . تهذیب خواسته های ما و اینکه چه بخواهیم و چه نخواهیم ، هر چیزی را چقدر بخواهیم ، چند بار بخواهیم ، کجای دعا محبت خداوند را بخواهیم ، کجا همه دنیا را زیر پا بگذاریم و بگوییم سیدی اخرج حب الدنیا من قلبی… کجای دعا به خدای متعال عرض کنیم اللَّهُمَّ امْلَأْ قَلْبِی حُبّاً لَکَ وَ خَشْیَهً مِنْکَ وَ تَصْدِیقاً لَکَ وَ إِیمَاناً بِکَ وَ فَرَقاً مِنْکَ وَ شَوْقاً إِلَیْکَ اینها را کجا باید بگوییم؟ معصوم (علیه السلام) است که می داند انسان را چگونه سیر دهد تا به مقصد برساند. کدام نیاز را چقدر باید سرمایه گذاری کرد. چگونه باید خوف الهی را در دل زنده کرد؟ چگونه باید رجای به خداوند متعال را در دل زنده کرد؟ این کار معصوم (علیه السلام) است.

جامعه را منحرف نکنیم. طبقه مرجع مقابل اهل بیت علیهم السلام درست نکنیم. اگر بنا بوده تربیت بشویم اهل بیت علیهم السلام باب تربیت را باز کرده اند و تا آخر خط را گفته اند. دکان های متعدد مقابل اهل بیت علیهم السلام درست نکنیم. برای مردم رهزن ایجاد نکنیم. یعنی چه؟ مگر باب را به روی شما بسته اند؟ مگر قرآن و صحف معصومین (علیهم السلام) نیست؟ شما خانه امام سجاد علیه السلام را رها کردید درب خانه کسی دیگر را می زنید و با او اشک می ریزید؟ … (تاریخ سخنرانی: ۹۳/۳/۱۱)

 

 

برای دانلود فایل صوتی سخنان استاد میرباقری

ادامه مطلب

آیا روح خدا در انسان دمیده شده؟ معنای آیه نَفَختُ فیهِ مِن رُوحِی

آیا خداوند از روح خود در انسان ها دمیده است؟

آیا با استناد به این آیه از قرآن که می‌فرماید: «نَفَختُ فیهِ مِن رُوحِی» [۱] به این نتیجه می رسیم که: خداوند از روح خود در کالبد آدم دمیده و روح انسان‌ها تکّه‌ای از وجود خداست؟

پاسخ اجمالی:

با مراجعه به مبیّن قرآن – رسول خدا و ۱۲ جانشین او – در می یابیم آیه ی مورد بحث، اشتباه ترجمه و استنباط شده است. چنین نیست که خداوند دارای روح باشد و تکه ای از روح خود را در وجود آدم قرار داده باشد؛ بلکه مقصود آن است که خداوند متعال از روحی که خود خلق کرده و مالک آن بوده، در جسم آدم دمیده است. در واقع «ی» در «روحی»، «یایِ مالکیت» است و از آن جهت که خداوند خالق و مالک «روح» بوده و آن را از میان سایر ارواح برای جسم آدم علیه السلام برگزیده، درباره اش فرموده: «روح من».

اضافه «روح» به «خدا» به اصطلاح «اضافه تشریفى» است، یعنى یک روح گرانقدر و پر شرافت که سزاوار است روح خدا نامیده شود در انسان دمیده شد مثل خانه خدا، دست خدا، خون خدا، راه خدا، وجه خدا، و … و گرنه خداوند جسم و روحی ندارد که قابل تجزیه و تفکیک باشد که خداوند بی نیاز از هر جزئی است .

مقدمه

برخی [فلاسفه و عرفا] معتقدند خداوند از روح خود در آدمی دمیده و تکه ای از وجود خویش را درون ما قرار داده است. ایشان دلیل برتری انسان و مسجود ملائک شدن او را نیز بر همین اساس تفسیر می کنند و معتقدند تمامی این شرافت ها به این دلیل است که تکه ای از وجود خداوند در درون آدمی قرار گرفته است. طرفداران این عقیده، در اثبات ادعای خود به این آیه از قرآن کریم استناد می کنند که می فرماید: «نَفَختُ فیهِ مِن رُوحِی» [۲]

اما این عده در ترجمه و فهم آیه ی فوق دچار خطای بزرگی شده اند. همان طور که پیشتر نیز تذکر داده شد، بهترین راه برای درک هر پیام، مراجعه به گوینده ‌ی پیام و یا افرادی است که مورد تایید وی هستند. بارها اتفاق افتاده کسی سخنی گفته و از طرف اطرافیانش به گونه های متفاوتی تعبیر و برداشت شده است. طبیعی است منطقی‌ترین راه رفع اختلاف در این موارد، ارجاع پیام به گوینده ی پیام است؛ نه اینکه هر کس طبق سلیقه و فهم خود، نظری بدهد و سپس همگان بر سر نظرات خود با یکدیگر بحث کنند. قرآن هم از این امر مستثنی نیست.[۳] خصوصا اینکه کلام خدا به صورت ایجاز و به اختصار بیان شده و معنای ظاهری آیات، لزوما نشان دهنده ی مقصود حقیقی خدا نیست[۴]. تبیین و توضیح این کلام نزد جانشین خدا قرار داده شده تا مردمان برای فهم آن مقید به مراجعه به وی – مبیّن قرآن – باشند. به همین دلیل یکی از شئون پیامبر خدا، تبیین و شفاف نمودن منظور خدا از کلامش است[۵]. حتی مردم عرب زبان نیز برای درک پیام خدا نیاز به توضیح پیامبر دارند. وگرنه چه دلیلی داشت خداوند به پیامبرش بفرماید قرآنی را که به زبان عربی و در سرزمین اعراب نازل شده برای مردم توضیح دهد و تبیین کند؟ به آیات

ادامه مطلب

سخنرانی دکتر دینانی درباره کوروش و ترجمه عجیب و ناصحیح روایت معروف

تأملی در بیانی به‌ غایت نادرست از جناب دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

جناب دکتر ابراهیمی دینانی در اظهاراتی احساسی با بیان مطالبی درباره ایران باستان، زادگاه اصلی فلسفه و تاثیر پذیری افلاطون از حکمت ایرانی می‌گوید:
«حدیث جعل می‌کنیم و می‌گوییم؛ “الاسلام یجب ما قبله” قبل از اسلام هیچ خبری نبوده، نخیر خیلی خبر بوده. ما کوروش داریم.»

این بیان نادرست از جناب دکتر دینانی در باره حدیث نبوی مشهور بین شیعه و سنی واقعا جای تعجب دارد…!
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی‌ که مشهور به‌ حدیث‌ جب است می‌گوید: «إِنَّ الإِسْلامَ یَجُبُّ ما قَبْلَه؛ ایمان آوردن به‌ اسلام، گناهان قبل از اسلام آوردن شخص را بی‌اثر می‌کند.» [۱]

ظاهرا جناب دکتر دینانی معنای این حدیث شریف و قاعده مهم فقهی جب را که از این حدیث مشهور گرفته شده است فراموش و در نتیجه، تعبیری‌ نادرست ارائه‌ کرده‌ اند!

قاعده جب، از جمله قواعد مهم فقهی است که مورد اتفاق فقهای اسلامی است. این قاعده هم در حقوق کیفری مورد استناد قرار می‌گیرد و هم در حقوق مدنی. بر اساس این قاعده، لغزش‌ها و خطاهای افراد با پذیرش اسلام مورد چشم‌پوشی قرار می‌گیرد. قاعدۀ جب، مورد قبول تمامى فقهاى اسلام از مذاهب مختلف است و در موارد فراوان، چه در حقوق جزاى اسلامى و چه در حقوق مدنى، بدان استناد کرده‌اند.

در موارد متعددی از ناحیۀ اهل سنت و از ناحیۀ شیعه، از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرموده‌ اند:

ادامه مطلب

مناظره آقایان مهدی نصیری و خسروپناه پیرامون عبارت انسان کامل

در یکی از شبکه های اجتماعی (تلگرام) مطالبی مناظره گونه بین استاد مهدی نصیری و حجت الاسلام خسروپناه پیرامون عبارت انسان کامل و کاربرد آن برای علمای بزرگوار شیعه رد و بدل شد که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم.

استعمال عبارت انسان کامل توسط یعقوبی قائنی برای مقام معظم رهبری

چندی پیش حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه تصویری از دیدار خود با آقای یعقوبی قائنی را به همراه مطلبی با عبارات زیر در فضای مجازی منتشر نمود:

«امشب در محضر حاج آقا یعقوبی قاینی… در مشهدالرضا رسیدیم وی در جمع همگان فرمودند: ایشان (مقام معظم رهبری) یک پارچه نور است وی در جلسات متعدد فرمودند: ایشان انسان کامل است.»

نکته مهم: آقای یعقوبی قائنی یکی از عارفان صوفی مسلک است که گرایشات صوفیانه وی بسیار غلیظ و شدید می باشد. او در حالی که در قید حیات است کتابی در وصف خود و بیان کرامات، تصرفات و عنایات خودش! تالیف نموده و در آن به کرات، مقاماتی خیالی برای خویش متصور شده است! با توجه به حجم کتاب، انحرافات موجود در آن به راحتی قابل احصاء نیست و ان شاء الله در مطالب جداگانه به آنها پرداخته خواهد شد.

پاسخ مهدی نصیری به مطلبی که خسروپناه از یعقوبی قائنی نقل کرد

مهدی نصیری در واکنش به نقل قول خسروپناه از سید حسین یعقوبی قائنی مبنی بر اینکه «رهبر معظم انقلاب انسان کامل است» نوشت:

اصطلاح انسان کامل از

ادامه مطلب

ادعای الوهیت و اذکار کفر آمیز در کتب سران عرفان و تصوف- بخش۲

بسم الله الرحمن الرحیم

انحرافات سید احمد نجفی (آقا جون) در کتاب شراب طهور

در پست قبلی به مطالب یکی از سران عرفان و تصوف اشاره شد و بیان گردید که وی، ذکر “لا اله الا انا را در کتاب خویش چاپ و به آن سفارش نموده است! او با توهین به منتقدین، آنها را تجهیل نموده و با تکبر و منیتی در خور توجه، به تعریف و تمجید از خویش می پردازد و خود را از نوادر آخر الزمان می داند!

در این مطلب به یکی دیگر از مدعیان عرفان خواهیم پرداخت که اذکاری اینچنین را در کتب خود ذکر کرده است!

در ادامه به چند مورد از انحرافات سید احمد نجفی (ملقب به آقاجون) که یکی از به اصطلاح عرفا بود، اشاره می شود:

ادعای الوهیت برای صوفیان و ذکر لا اله الا انا

وی در کتاب شراب طهور، عرفا و صوفیان را در مقام خدایی و الوهیت قرار می دهد و می نویسد:

«… عارف می گوید: لا اله الا انا فاعبدنی… عارف در سیر مراتب توحید، از “لا اله الا الله” آغاز می کند و پس از آن به “لا اله الا هو” می رسد و پس از آن به “لا اله الا انت” و در نهایت به “لا اله الا انا

ادامه مطلب

ادعای الوهیت و اذکار کفر آمیز در کتب سران عرفان و تصوف- بخش۱

بسم الله الرحمن الرحیم

شطحیات و ادعاهای عجیب عارفان صوفی مسلک در طول تاریخ

در تاریخ ثبت شده است که بسیاری از سران عرفان و تصوف، ادعاهای عجیب نموده و دعوی الوهیت داشته اند (مانند حلاج و بایزید بسطامی و …). برای نمونه در یکی از مطالب سایت بیان شد که بایزید بسطامی با صراحتی عجیب، خود را از خداوند و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز بالاتر می داند! برای مشاهده این مطالب بر روی لینک های روبرو کلیک کنید: ادعای مضحک برتری بر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلمادعای مضحک برتری بر خداوند متعال

در یکی دیگر از مطالب نیز بیان گردید که شمس تبریزی در کمال بی ادبی و جسارت، به قرآن و ساحت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله توهین می کند و می گوید که خواندن قرآن مرا تاریک می کند و رساله مخلوقات تاریک کننده هستند چه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد چه غیر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) (نعوذ بالله)! مشاهده این مطلب در لینک روبرو: اهانت شمس تبریزی به قرآن و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

در مقابل، برخی از عارفان صوفی مسلک در صدد توجیه این شطحیات برآمده و برای مثال می گویند که این ادعاها در شرایط طبیعی مطرح نشده و عرفا در حالت بی خودی و بدون داشتن اختیار، چنین کلماتی را بر زبان رانده اند.

بیان اذکاری عجیب در کتاب یکی از عرفای معاصر

اما در کمال تعجب یکی از شخصیت های برجسته عرفان و تصوف که در قید حیات نیز می باشد و بسیاری از حوزویان نیز شاگرد وی بوده اند، طی دستور العملی، اذکاری را در کتاب خویش بیان و آن را روانه بازار چاپ نموده که این اذکار در نوع خود کم نظیر و بی سابقه می باشد! طبق تحقیقات به عمل آمده، وی از مشایخ یکی از جریانات تصوف فرقه ای نیز می باشد.

وی با صراحت تمام بیان می کند که هر روز پیش از نماز صبح پس از طی مراحل و بیان اذکار و اورادی خاص، به تعداد مشخصی این ذکر را می گوید: لا اله الا انا !

حال چگونه کسی که ادعای عرفان ناب دارد، چنین اذکاری را در حالتی کاملا طبیعی در قالب یک کتاب ارائه و چاپ می کند و در اختیار عموم مردم نیز قرار می دهد! اذکاری که هیچ گونه توجیه علمی و اعتقادی ندارند و خداوند متعال در جای جای قرآن مجید، ادعای الوهیت را مساوی با کفر و شرک دانسته است. چگونه چنین ذکری می تواند در منظومه معرفتی اسلامی تعریف شود؟

بنا به دلائلی و برای دفع مفاسد احتمالی، نام وی ذکر نمی شود. اما تصویر صفحه ی مذکور از کتاب

ادامه مطلب

سید عباس موسوی مطلق و ترویج مطالب صوفیه|نور ذات الهی سیاه است!

مشاهده نور سیاه در سیر و سلوک عرفان و تصوف!

سید عباس موسوی مطلق در کتاب خواجه قنبر در دیوان خواجه شیراز می نویسد:

در روز ازل یک قطره سیاهی که شاید مقصود از همان نور ذات، که سیاه است و اتفاقاً قدیمی ها نیز در مثالها گفته اند بالاتر از سیاهی رنگی نیست، چون سیاهی همان نور ذات است. خلاصه یک قطره سیاه از قلم تو بر ماه افتاد که تمام مشکلات عالم ماوراء الطبیعت حل شد. [۱]

جالب است که بحث نور سیاه در هیچ کدام از فرق و مذاهب مختلف اسلامی جز صوفیه، مطرح نشده است! و سران تصوف درباره نور سیاه مطالب بسیاری بیان نموده اند. برای نمونه به چند مورد از این مطالب در آثار سران تصوف اشاره می شود.

لاهیجی قطب بزرگ‌ سلسله نوربخشی می گوید:

دیدم تمام عالم را نور سیاه فراگرفته، چنانچه همه اشیا به رنگ آن نورند، و من مست و‌ شیدا گشته، غرق این نورم، و‌ ریسمانی از نور

ادامه مطلب

بررسی اشعار مولوی در مدح حضرت علی علیه السلام- بخش اول

تأمّلی در مدح امیرالمومنین علیه السلام در اشعار مولوی با تأکید بر دفتر اوّل مثنوی

فضائل و مناقب حضرت علی علیه السلام از زبان دشمنان

سخن درباره ی شخصیت ممتاز جهان آفرینش است. شخصیتی که بسیاری از دانشمندان حتی غیر مسلمان در دریای خوبی های او فرو رفتند و از آن دریا، لؤلؤ ای برداشته و به دانه های تسبیح و ستایش چیده اند. پس اگر کسی از این شخصیت فرا ملّی و مذهبی، فضایلی بنویسد دلیل تعظیم او(در حد معرفت خود) در مقابل این شخصیت فوق العاده و ما فوق بشری می باشد نه دلیل بر شیعه بودن و پیروی از او. حتی دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام مانند معاویه و عمروعاص نیز نتوانستند در برابر شخصیت عظیم ایشان سکوت کنند و به بیان فضائل و مناقب حضرتشان نپردازند!

برای نمونه در تاریخ ذکر شده است که روزی محصن ضَبی بر معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: از کجا می آیی؟ او (برای چاپلوسی) گفت: از نزد بخیل ترین مردم، علی بن ابیطالب! معاویه بانگ برآورد و گفت: وای بر تو، چگونه علی را بخیل ترین مردم می نامی در حالی که اگر یک خانه پر از طلا و یک خانه پر از نقره داشت، طلاها را پیشتر از نقره ها به بینوایان می داد و به طلا و نقره می گفت: ای طلای زرد و ای نقره سفید! (بروید) و غیر علی را فریب دهید. آیا متعرض من می شوی یا مرا تشویق می کنی و می فریبی؟ هرگز، فریب تو را نمی خورم، به تحقیق که تو را سه طلاقه کردم که دیگر رجوعی در آن نیست.[۱]

در روایتی دیگر نقل شده که معاویه، «ضرار بن ضمره» ـ یکی از یاران علی علیه السلام – را طلبید و از او خواست تا از علی علیه السلام برایش سخن بگوید. و ضرار از بیم جان امتناع ورزید و معاویه او را سوگند داد و در امان داشت. آن گاه ضرار با عباراتی جذاب فصلی از فضایل امیرمؤمنان علیه السلام را بر شمرد که خلاصه ترجمه آن چنین است:

«به خدا او را همتی والا، و توانی فوق العاده بود. حق می گفت، و به عدل داوری می کرد. علم از پیرامونش می جوشید، و حکمت از زبانش سخن می گفت. از دنیا و زیبایی هایش گریزان، و با شب و تنهایی اش مأنوس بود. اشکی ریزان، و تفکری عمیق داشت. از لباس، کوتاه، و از غذا، ناگوارش را می پسندید. در میان ما چون یکی از ما بود. به پرسش هایمان پاسخ می داد، و دعوتمان را اجابت می نمود و به خدا با این که ما را به خود نزدیک می کرد و از ما فاصله نمی گرفت، هیبت و شخصیت او مانع سخن گفتن ما می شد. او دین داران را بزرگ می شمرد، و به مستمندان نزدیک می شد. قدرتمندان، طمع به باطلش نمی بستند، و ضعیفان از عدلش مأیوس نبودند. به خاطر دارم لحظه هایی را که شب، پرده تاریکش را گسترده و ستارگان در دل آسمان پنهان شده و او محاسن خود را به دست گرفته و هم چون مارگزیده به خود می پیچید و با گریه های اندوهناک می گفت: ای دنیا! غیر مرا بفریب. آیا به دلربایی من چشم دوخته ای؟ هیهات! که من تو را سه طلاقه کرده ام، طلاقی که رجوع در آن نباشد. عمر تو کوتاه است، و ارزش تو ناچیز، آه! آه! من قله الزاد و بعد السفر و وحشه الطریق؛ آه! آه! از ره توشه اندک و سفر طولانی و راه پر وحشت»

معاویه با شنیدن این سخنان گریست و گفت: «رحم الله أبالحسن. کان والله کذلک؛ خدا ابوالحسن را رحمت کند. به خدا او چنین بود.» [۲]

روایات بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام توسط معاویه و عمروعاص به این نمونه ها محدود نمی شود و برای مطالعه بیشتر می توانید به کتب مرتبط و همچنین لینکی که در پاورقی درج شده مراجعه فرمائید. [۳]

یکی از هزاران هزار افرادی که در طول تاریخ از شخصیت جهان تاب مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام سخن گفته، جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی می باشد. او نیز به عنوان یک عالم و مولوی سنی

ادامه مطلب