پیشنهادی:

مذهب ابن سینا – ابوعلی سینا: عمر در خلافت اعقل از علی علیه السلام بود!

مدیر سایت
17,102

ابن سینا : قدرت عقلی معیار شایستگی است

ابن سینا در فصلی از کتاب فلسفی شفاء در باره خلیفه و امام، میزان درک و عمق عقلانی خود را در امر سیاست و بلکه دیانت و پیروی از رسول اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که بر خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از خود، تنصیص و تصریح فرموده بودند، نشان داده و عمر بن خطاب را در امر حکومت ، اعقل و خردمند تر از امیرالمؤمنین علیه السلام و طبعا شایسته تر برای امر خلافت دانسته است. ابن سینا چنین می نویسد:

«لازم است سنت گذار و حاکم، طاعت جانشین خود را واجب گرداند و تعیین جانشین یا از سوی حاکم باشد و یا به طریق اجماع سابقون بر کسی باشد که به طور اشکار و نزد مردم توانایی او را در امر سیاست و استواری عقل او و واجد اخلاق شریف بودنش مثل شجاعت و عفت و حسن تدبیر را اعلام و تایید کنند و نیز بر عالم بودن او به شریعت و این که کس دیگری عالم تر از او وجود ندارد، صحت بگذارند به گونه ای که عموم مردم بر تبعیت از او متففق شوند و نیز حاکم باید بر مردم حکم کند که اگر متفرق شوند و بر اساس هوای نفس با یکدیگر در مورد خلیفه و جانشین تنازع کنند و یا بر فردی غیر شایسته اجماع نمایند، قطعا به خدا کفر ورزیده اند.

البته تعیین جانشین بر اساس نص (از سوی حاکم) به صواب نزدیکتر است چرا که منجر به تفرقه و اختلاف نخواهد شد. سپس بر حاکم لازم است اعلام نماید که هر کس به دلیل قدرت مالی و یا غیر مالی بی جهت ادعای خلافت کند، بر همه مردم واجب است که با او جنگیده و وی را نابود کنند. اگر مردم بر این امر قادر باشند اما انجام ندهند بدون شک خدا را معصیت کرده و به او کفر ورزیده اند و ریختن خون هر کس که در این موضوع ـ با فرض تمکن ـ اقدام نکند، مباح است … و واجب است حاکم اعلام نماید که بعد از ایمان به پیامبر اعظم علیه السلام هیچ عملی نزد خداوند محبوبتر از نابودی این فرد مدعی دروغین خلافت نیست.

حال اگر این فرد مدعی خلافت ادعا می کرد که متولی خلافت، شایسته این منصب نیست و این که مبتلا به نقصی است که این نقص در او نیست، پس سزاوار این است که مردم با او همراه شوند و آنچه در این میان بیش از هر چیز قابل اتکا و معیار شایستگی است، قدرت عقلی و توانایی در سیاست ورزی است. اگر کسی در این دو ویژگی سرآمد و در باقی ویژگی ها متوسط ـ و البته نه فاقد و بیگانه ـ بود، بر اعلم از این دو ( مدعی خلافت) لازم است که با دیگری که اعقل و خردمندتر است، همکاری و معاضدت کند و بر اعقل نیز لازم است که از کمک اعلم بهره ببرد و عند اللزوم به او (برای مشورت و اخذ کمک) مراجعه نماید، همان گونه که عمر و علی (علیه السلام) چنین می کردند. [۱]

[یعنی عمر اعقل و علی علیه السلام اعلم بود! / در موارد بسیاری خلفای غاصب من جمله عمر از مشورت با حضرت امیرالمومنین علیه السلام بهره ها جستند و از مهلکه های بسیاری گریختند تا جایی که از عمر نقل شده : لو لا علی لهلک عمر]

ناخوشایند بودن مباحث مذهب اسماعلیلی برای ابن سینا

همچنین ابن سینا تصریح می کند که: «پدرم دعوت فاطمى‏ ها را پذیرفته بود، و اسماعیلى مذهب شمرده مى‏ شد. از عقل و نفس سخن مى‏ گفت، بر آن شیوه که داعیان این مذهب مى‏ گویند و مى‏ شناسند، برادرم نیز بر این عقیده بود. میان پدر و برادرم در این زمینه بسیار بحث مى‏ شد. من سخنان آنان را مى‏ شنیدم و مى‏ فهمیدم، ولى بر دلم نمى‏ نشست» [۲]

دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی درباره مذهب ابن سینا

آیت الله مکارم شیرازی ذیل مطلبی پیرامون مذهب ابن سینا می نویسند:

« او شیعه امامی نمی تواند باشد؛ چرا که عمر را «اعقل» از علی (علیه السلام ) می داند. احترام به شیخین در میان شیعیان از خصوصیات شیعیان زیدیّه است و زیدیّه در آن عصر نفوذ زیادی در ایران و حکومتهای محلی، مثل حکومتهای برخاسته از «دیلم» داشته است. از طرفی برخلاف زیدیّه که هر «قائم بالسیف» را امام می دانند، ابن سینا در صورتی که امام از نزد شارع منصوب نباشد، آن را «باجماع من اهل السابقه» می پذیرد. »

ظاهرا ابن سینا مطالبی هم در مناقب حضرت علی علیه السلام دارد. بسیاری از سران و علمای بزرگ اهل سنت و نویسندگانی از سایر ادیان هم به بیان فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرداخته اند و حتی در این زمینه کتبی نیز تالیف نموده اند. بنابراین این مساله به تنهائی نمی تواند تشیع افراد را ثابت کند.

ابن سینا و تاکید بر منزلت صحابه مطابق با نظر اهل سنت

وی در کتاب “پنج رساله” که مجموعه‌ای از رسائل بوعلی است؛ فصلی با عنوان (امر الصحابة رضوان الله علیهم اجمعین!) وجود دارد که مصنف، ناظر به مبانی عامّة چنین می‌نویسد:

«ده نفر از صحابه هستند که پیامبر صلی الله علیه و آله ایشان را بشارت به بهشت داد [ حکایت عشرة مبشرة از مجعولات اهل خلاف ] سیّد و آقای این صحابه ابوبکر است…ابوبکر و عمر وزیر و خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله بودند! این دو نفر اسلام را در زمان حیات و ممات پیامبر نصرت کردند!…میان امام علی علیه السلام و ابوبکر و عمر آنچه که اهل بدعت می‌گویند نبوده (قول امامیّه، مبنی بر منافق دانستن آن دو توسط حضرت امیرالمؤمنين) بلکه این سه تن برادر هم در راه خداوند متعال بودند و باهم مصالح عباد الله را اقامه می‌کردند…فقط یک معارضه مختصری بود که هرگز موجب جدایی و قهر و غضب نشد همگی آنها دنبال محکم ساختن دین و نصرتش بودند!

• برای طائفه‌ای از صحابه القابی است که ایشان را لائق است و لازم است که برایشان استعمال شود! مانند ابوبکر صدیق و عمر فاروق. کسی که ایشان را سبّ کند اهل بدعت و ملعون است»[3]

ابن سینا و تاکید بر منزلت صحابه مطابق با نظر اهل سنت


[۱] کتاب الشّفاء، (الالهیات)، ابوعلی سینا، تهران، ۱۳۰۳ق، ص ۴۵۲، فصل الخامس‏، (فصل فی الخلیفه و الإمام و وجوب طاعتهما، و الإشاره إلى السیاسات و المعاملات و الأخلاق

[۲] رساله اضحویه، ابن سینا، حسین بن عبدالله، مترجم: نامعلوم، تصحیح و مقدمه و تعلیق: خدیو جم، حسین، ص ۱۷.

[3] پنج رساله/حسین بن عبدالله سینا/ناشر:دانشگاه بوعلی سينا/همدان۱۳۸۳

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری نمائید.
  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.
  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید