مقالات

رویکرد متصوفه در مواجهه با احادیث – رواج جعل حدیث در آثار صوفیه

776 بازدید

رویکرد متصوفه در مواجهه با احادیث

نویسنده: سید علیرضا موسوی[1] با اندکی ویرایش و اضافات توسط مدیران سایت

فهرست

چکیده

مقدمه

روش شناسی نقل حدیث در تصوف

مذمت کتابت و نقل حدیث

متصوفه و نقل به معنا

عدم اهتمام به الفاظ و تکیه به حافظه

اعتماد به مراسیل و راویان مجهول

لغو بودن علم رجال، از ابوطالب مکی تا صوفیان گنابادی

گشودن باب مشروعیّت جعل حدیث

تصدیق مشایخ به جهت حرمت و عصمت آنها

ملاک صوفیان در اعتبار سنجی احادیث

اعتبار سنجی حدیث نزد صوفیان فرقه ذهبیه

سند طریقتی و سند شرعی

انکار حدیث محدث و پذیرش حدیث عارف

نتیجه

منابع و ماخذ

چکیده

عرفا و صوفیه به ندرت وارد مبحث روش شناسی نقل حدیث گشته و به تشریح مبانی خود در این رابطه اقدام ورزیده اند. در این میان امّا ابوطالب مکی، عبدالرحمن سلمی و ابن عربی سه تن از مهم ترین نظریه پردازان صوفیه بوده که بر خلاف دیگر مشایخ، به بحث روش شناسی نقل حدیث در تصوف ورودی مختصر داشته و در این رابطه مطالب مهمی بیان کرده اند و مبانی آنها یکسره از جانب دیگر صوفیان مورد پذیرش واقع شده است. ابوطالب مکی بدون توجه به پیامدهای خطرناک پذیرش روایات ضعیف یا جعلی، به طور کلی پیدایش علم رجال در عالم اسلام را فتنه ای عظیم خوانده و جرح و تعدیل راویان حدیث را مخالف تقوا و منجر به غیبت کردن می داند و سلمی نیز از مساله لزوم رعایت احترام و حرمت مشایخ متصوفه نتیجه می گیرد که باید تمام منقولات آنها را پذیرفت. در قرون بعدی نیز با طرح بحث عصمت اقطاب، منقولات مشایخ صوفیان یکسره پذیرفته شد و سوال از سند و منبع کلام آنها بدعت و گناهی نابخشودنی تلقی گردید. محیی الدینِ ابن عربی نیز مهم ترین ملاک و میزان برای رد یا پذیرش حدیث را، مطابقت آن با شهود باطنی و مکاشفات عارف می داند؛ از همین رو سعی دارد، روایات ضعیف السندی مانند کنز مخفی را با شهود باطنی تصحیح کند. از نظر بزرگان صوفیه، جعل حدیث در صورت سوق دادن مردم به خیرات جایز است. این مبنای مهم سبب شد صوفیان که عقائد خود را عین خیر می دانستند، برای هر آموزه و تعلیم از تعالیم خود حدیثی جعل کرده و به معصومین علیهم السلام نسبت دهند و نتیجتا شاهد ای هستیم که میراث مکتوب متصوفه مشحون از روایات جعلی و مرسل و ضعیف است. از نظر صوفیان، حدیث با دو سند طریقتی و شرعی نقل می شود. در سند طریقتی، ندای حدثنی قلبی عن ربی سر داده و مستقیم از خدا یا نقل و کتب خویش را مملو از این احادیث می کنند. امّا احادیث کتب محدثین و فقها سند شرعی دارد و از سنخ علم حصولی است که حجاب سلوک شمرده می شود و باید کنار گذاشته شود.

کلیدواژه

روایات صوفیه، روش شناسی حدیث، علم رجال، مجعولات صوفی، مشهورات بدون اصل، مذمت علم رجال، اعتبار سنجی حدیث، عرفان و حدیث، جعل حدیث.

مقدمه

در بحث تبار شناسی میراث روایی صوفیان، با نگاهی به مکتوبات متصوفه با حجم وسیعی از احادیث ضعاف و مجعولی مواجه می شویم که هرگز نمی توان اثری از آنها در منابع دسته اول و معتبر حدیثی فریقین پیدا کرد. این روایات در قرون بعدی و با ظهور عالمان متمایل به تصوف، تدریجاً جای پای خود را در کتب علمای مذهب باز کرده و محتوای ذوق محور و دل انگیز آنها سبب شد که در اندک زمانی، به طور گسترده در میان مردم رواج پیدا کند. احادیثی که با عناوین «مشهورات بی اساس» از آنها یاد شده و به عنوان مستند دینی، برای مشروعیّت بخشی به کنش ها و باورهای متفاوت در جامعه مورد تمسک قرار گرفت. امّا روند و علت پیدایش این حجم وسیع از روایات در میراث متصوفه کمتر مورد بررسی انتقادی قرار گرفته است؛ مسائلی مانند حکم به جواز مطلق نقل به معنا و لغو بودن علم رجال و لزوم تصدیق مشایخ صوفی در جمیع منقولات شان به دلیل عصمت آنها و اعتماد به مراسیل و مؤلف کتاب با وجود راویان مجعول و … پاره ای از همین مبانی است که در این نوشتار با تفصیل بیشتری بررسی شده است. علاوه بر موضوع عدم پایبندی صوفیان به احادیث مستند، عملکرد آنها در بیان مکاشفات خویش از زبان انبیاء و معصومین علیهم السلام نیز همواره مورد نقد فقها و محدثین بوده است. چراکه صوفیان با استناد تجارب عرفانی خود به اهل بیت علیهم السلام ، قصد داشتند که رنگ و لعابِ دینی به تعالیم خویش زده و مردم متشرع را بر پیروی از خود سوق دهند و هنگامی که از علت جعل حدیث از آنها سوال می شد، با پاسخ «وضعتها ارغب الناس فیها مواجه» سعی در توجیه عمل خود داشتند.[2]به همین جهت علمای رجال همواره با دید تردید به میراث روایی صوفیه نگریسته و بلکه کسانی مانند حافظ ابن منده گفته اند:

«إذا وجدت في اسناد زاهدا فاغسل يدك من ذلك الحديث».[3]

اگر نام زاهدی را در سلسله اسناد یافتید، از آن حدیث صرف نظر کنید.

صوفیان از سویی با ادعای دست یابی به علمی شهودی و بی نقص که فرسنگ ها فراتر از علوم و معارف دیگر مکاتب می باشد، ندای بی نیازی از احادیث مستند و صحیح را سر دادند و حدیث گرایی را موجب کدورت باطن خواندند؛[4] و از سوی دیگر برای تک تک باورهای خود به حدیثی استناد کردند که برای یافتن علت این برخورد دوگانه، باید در مبانی معرفت شناسی متصوفه و ابتنای مکتب عرفان بر مساله شهود گرایی بازگشت شود.

در این نوشتار با ابتنا به روش کتابخانه ای، اصول و مبانی متصوفه در مواجهه با حدیث از کتب معتبر و دسته اول آنها استخراج شده است و ابتدا در بحث از روش شناسی نقل حدیث به سهل انگاری و ولنگاری متصوفه در مساله نقل روایات و مبانی مختلف آنها در قبول حدیث پرداخته و در بخش بعدی به مبنای نظری صوفیان در باب مشروعیّت وضع و جعل حدیث پرداخته و در پایان پیرامون ملاک صوفیان در اعتبار سنجی و ارزش گذاری یک حدیث بحث شده است.

روش شناسی نقل حدیث در تصوف

عرفا و متصوفه بیشتر از آنکه اهل مقال و کلام باشند اهل حال و عمل اند و کمتر در باب اصول و مبانی نظری خود به صورت علمی و فقهی قلم زده اند؛ به ویژه مطالبی مانند حدیث شناسی که در حوزه اصول اعتقادی و باورهای بنیادین این اندیشه جای ندارد و انگیزه ای برای سخن پیرامون آن نداشتند. به همین جهت نباید از خود صوفیان انتظار داشت که مبانی حدیث شناسی اهل تصوف را تنقیح و بررسی کرده باشند. امّا در میان متصوفه به تعداد معدود از چهره های مؤلف و نویسنده بر می خوریم که به صورت خیلی مختصر در لابه لای متون اخلاقی و عرفانی خود در این زمینه قلم فرسایی کرده اند و پاره ای از مبانی صوفیان را در این موضوع تبیین کرده اند و همچنین برخی دیگر مانند محیی الدینِ ابن عربی به صورت پراکنده و در اثنای نقل یک حدیث مطالبی در باب روش صحت سنجی احادیث گفته اند که در ادامه با التفات به کلمات این اشخاص به موضوع مورد بحث پرداخته می شود.

اولین مولف صوفی که عباراتی در باب روش شناسی اهل تصوف در نقل حدیث دارد ابوطالب مکی (متوفی 386 ق) صاحب کتاب قوت القلوب است. ابوطالب مکی آشنایی خوبی با میراث روایی فریقین داشته و نگرش حدیثی او، محصول حضور مستمر در حلقه های اهل حدیث در موطن اش مکه مکرّمه بوده است. مکی ابعاد مختلف مواجهه صوفیان با حدیث را تنقیح کرده و در باب تئوریزه کردن مسأله جعل حدیث و نقل مجعولات و اکاذیب توسط صوفیان تلاش زیادی را مصروف داشته است. [5]

مذمت کتابت و نقل حدیث

ابوطالب مکی با نگاه انتقادی به میراث اهل حدیث نگریسته و سؤظن شدیدی در نیّت آنها برای گردآوری احادیث دارد و ضمن تخطئه روش مرسوم فقها و محدثین در نقل و ضبط روایات، تاکید می کند که مسائلی مانند کتابت حدیث و ثبت اسناد و طرق آن و دقت و بررسی غرائب آن، مورد اهتمام سلف صالح (مشایخ متقدم صوفی) و اشخاصی همچون سفیان ثوری نبوده است و با سیره تساهل و تسامح کارانه آنها در نقل روایات در تضاد است بلکه این مسائل، به مرور زمان به مثابه بدعتی در میان علمای اسلام فراگیر شد.

«قد كانت رابعة العدوية رحمها اللَّه تعالى قبله تقول للثوري رضي اللّه عنه: نعم الرجل سفيان لو لا أنه يحب الحديث. و كانت تقول: فتنة الحديث أشد من فتنة المال و الولد و قالت مرة: لو لا أنه يحب الدنيا يعني اجتماع الناس‏ حوله للحديث. و كان أبو سليمان الداراني رحمه اللّه تعالى يقول: من تزوّج أو كتب الحديث أو طلب معاشا فقد ركن إلى الدنيا»؛[6] رابعه عدویه به سفیان ثوری می گفت: اگر سفیان حدیث را دوست نمی داشت مرد خوبی بود. و همچنین می گفت: فتنه حدیث شدید تر از فتنه مال و فرزند است و یک مرتبه دیگر گفت: سفیان مرد خوبی بود اگر دوست نمی داشت که مردم گرد او جمع شوند و حدیث بشوند. و ابوسلیمان دارانی می گوید: کسی که ازدواج کند یا احادیث را مکتوب نماید یا به دنبال معاش باشد، در واقع دنیا گیر شده است.

متصوفه و نقل به معنا

مساله جواز نقل به معنا، مفرّی برای صوفیان جهت دخل و تصرف در مفاهیم و معانی روایات شده است. صوفیان با سوء استفاده از این قاعده، حکم به جواز مطلق افزودن و کاستن از الفاظ روایات داده اند. به همین جهت در اغلب میراث روایی منتسب به متصوفه مانند کتاب مصباح الشریعة برخی از احادیث معتبری از امامان دیده می شود که با دس و زیادت الفاظی در صدر و ذیل آن، به طور کلی از مفهوم مورد نظر امام فاصله گرفته و معنایی باطنی به آن تحمیل شده است.

اگر در میان علمای شریعت، نقل به معنا تنها در صورت فراموشی لفظ روایات و منوط به عدم تغییر معنای اصلی حدیث اجازه داده می شود، صوفیان به طور مطلق حکم به جواز نقل به معنا می کنند. به این معنا که اگر راوی الفاظ حدیث را مکتوب داشته باشد و یا آنها را به خوبی در حافظه سپرده باشد، برای تأثیرگذاری بیشتر در نفوس مخاطب، می تواند آن معانی را بر تن واژگانی دیگر بپوشاند و آشکارا لفظ روایت را کنار گذاشته و لفظ دیگری را جایگزین کند. طبیعی است که هر لفظی، معنای مورد نظر و موضوع خود را می رساند و کمتر عباراتی می توان یافت که صد در صد معنای مشابه یکدیگر داشته باشند. این روش صوفیان در نقل حدیث، از همان ابتدای پیدایش دنبال می شد. چنان چه نقل است حسن بصری برای تأثیر گذاری بیشتر احادیث، آنها را از نظر سیاق زیباتر و از جهت لغت، فصیح تر می ساخت و به دیگران نیز پیشنهاد می کرد تا همین گونه رفتار کنند.[7]

صوفیان به حدی در زمینه نقل به معنا جانب افراط را گرفتند که اگر یک عالم دین، اندک تعهد و تاکیدی نسبت به الفاظ روایت داشت و سعی می کرد تا کلمات حدیث را به همان گونه که رسیده است بازگو کند، مورد توبیخ و اتهام دنیا گرایی قرار می گرفت.

سفیان ثوری می گوید اگر دیدید مردی در الفاظ احادیث در مجلسی خیلی تاکید می کند، بدان که مقصودش این است که بگوید: مرا بشناسید.[8]

نقل به معنا، دست صوفیان را برای زیاده کردن یا کاستن از الفاظ روایات باز می گذاشت و این مساله سبب می شد که صوفیان قطعه ای از روایات صحیح و مشهور را اخذ و صدر یا ذیل آن مطلبی افزایند که به کلی مقصود روایت را متغیر سازد. به عنوان نمونه، حدیث نبوی «العلم فریضة علی کل مسلم» در کتب معتبر فریقین نقل گردیده است و در برخی طرق، این علم بالصراحة راجع به حلال و حرام (شریعت) دانسته شده است؛[9] لکن در میراث روایی صوفیان در دستبردی آشکار، جمله ای به ذیل حدیث افزوده شده است که به معنای مورد نظر صوفیانه یعنی معرفت شهودی و باطنی (حقیقت) به دست آید:

«هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْس‏ وَ فِيهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ النَّبِيُّ ص: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»‏.[10]

حدیث نبوی فوق الذکر در هیچ کدام از کتب روایی معتبر شیعیان وارد نشده است امّا در قرون متاخر به تدریج حکم حدیث مشهور را پیدا کرد البته مشهور لا اصل له.

نمونه دیگر نقل منسوب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود:

كَانَ اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَي‏ءٌ.[11]

خداوند بود درحالیکه هیچ چیز دیگری وجود نداشت.

امّا جنید بغدادی هنگام شنیدن این نقل، عبارت «و الان كما كان» را بدان افزود تا از آن وحدت شخصیه وجود یا وحدت شهود را نتیجه گرفت؛ زیرا معنای جمله چنین می شود: خداوند بود درحالیکه هیچ چیز دیگری وجود نداشت و اکنون هم وضع به همان منوال است یعنی چیزی غیر از خدا وجود ندارد.[12] امّا به تدریج حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن عبارت عارف یکی شد و نتیجتاً سید حیدر آملی در جامع الاسرار[13] و تفسیر محیط الاعظم[14] تمام این جملات را بدون اشاره به این که ذیل آن متعلق به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست نقل کرد و در کتب متأخّرین نیز به صورت یک جمله واحد به معصومین علیهم السلام نسبت داده شد.[15]

عدم اهتمام به الفاظ و تکیه به حافظه

عدم اهتمام بر ثبت اسانید و طُرق روایات و همچنین قاعده جواز نقل به معنا، موجب حکم به جواز مطلق تکیه بر حافظه در نقل احادیث شد. یعنی همان معامله ای که با قصص و داستان ها می شد را با سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و کلمات آن حضرت روا دانستند که این مساله نیز نشأت گرفته از عدم اهمیّت منقولات ( علوم ظاهری) در مکتب عرفان و تصوف است. روا بودن موضوع تکیه بر حافظه در نقل حدیث، در میان صوفیان به اندازه ای شایع و مؤکد است که نه فقط در نقل یک یا چند حدیث بلکه رسائل و کتاب هایی عظیم که مشحون از صدها حدیث قصیر و طویل است مانند کتاب «قوت القلوب ابوطالب مکی» بر همین قاعده نوشته می شود! چنان چه مکی در کتاب خود می نویسد:

«جميع ما ذكرناه في هذا الكتاب من الأخبار عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) ثم عن الصحابة و عن التابعين و تابعيهم رسمناه حفظا و سقناه على المعنى‏ … و لم أعتبر ألفاظ الأخبار في أكثره»؛[16]تمام آن چه که در این کتاب و نوشته از اخبار پیامبر و صحابه و تابعین و پیروان آنها ذکر کردیم از حفظ بوده و بر اساس معنا نقل نمودیم … در بیشتر موارد به الفاظ اخبار اهمیّت ندادم.

مکی درباره نحوه استفاده خود از احادیث در قیاس با شیوه مرسوم محدّثان و فقها، مجدداً یادآور شده است که ضبط الفاظ احادیث و سند آنها برای او کوچک ترین اهمیّتی ندارد و به همین سبب از روش نقل به معنی استفاده نموده و تأکید می کند که برخی اصحاب و مشایخ سلف این شیوه را اجازه داده و دنبال می کردند.

اعتماد به مراسیل و راویان مجهول

ابوطالب مکی درباره نحوه استشهاد خود به احادیث، از اصولی سخن می گوید که مبیّن مبنای معرفتی و روش‌شناختیِ صوفیه در استناد به احادیث ضعاف و مجهول است و تا حدود زیادی به مخاطبین کمک می کند تا نگرش کلی صوفیان درباره تعامل و مواجهه با احادیث را بشناسند.

مکی اعتماد بر احادیث مرسل، مقطوع و به طور کلی ضعیف را با تمسک به دلایل بی اعتبار ذیل جایز می شمارد :

1_از باطل بودن و یا نادرست بودن آنها مطمئن نیستیم.

2_برای آن احادیث حجت داریم و آن همان روایت ماست و این که ما آن را این گونه شنیده ایم.

3_رد کردن احادیثی که مخالف کتاب و سنت نمی باشد ، بر ما لازم نیست.

4_ما به حسن ظن و گمان نیک پایبند هستیم و از بسیاری از گمان ها نهی شده ایم و به خاطر گمان بد مورد نکوهش خواهیم بود.

5_نمی توان به حقیقت روایت دست یافت مگر با دیدن عین حقیقت که امکان پذیر نیست. پس مجبور به تقلید و تصدیق نیک به ناقلان می باشیم. [17]

وی همچنین جرح و تضعیف راویان احادیث را خلاف تقوا و مصداق غیبت خوانده و در خوش بینانه ترین حالت، امری لغو و عبث پنداشته و با این استدلال که تابعین و صحابه از ما برتر و بهتر بودند و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ نمی بستند به حجیّت احادیث ضعاف حکم می دهد.[18]مکی در پایان راجع به احادیث حجت و قابل اخذ چنین می گوید:

اگر حدیثی در دو دوره متداول بوده یا طی سه قرن اول روایت شده باشد، یا در یک عصر متداول باشد و علما آن را انکار نکرده باشند، مشهور بوده و حجت حساب می شود هرچند در سند آن اشکال باشد.[19]

لغو بودن علم رجال، از ابوطالب مکی تا صوفیان گنابادی

ابوطالب مکی در انتهای بحث از تبیین اصول معرفت حدیث نزد صوفیه و روش شناسی آنها در نقل روایات و سنن، خاطر نشان می سازد که به طور کلی پیدایش علم رجال و بررسی احوال راویان در اسلام فتنه ای بود که راه را برای اهل بدعت گشود تا به بهانه ضعف راویان، سنت ها را دور اندازند و نظرات شخصی و معقولات را بر سنت ترجیح دهند.[20]

صوفیان متأخّر نیز هر کدام به نحوی سعی در تضعیف علم رجال و کنار گذاشتن آن از حیطه احادیث عرفانی دارند. به عنوان مثال شهرام پازوکی از مشایخ فرقه «نعمت اللهیة گنابادی» بهره گیری از علم رجال و بررسی سند احادیث عرفانی را روا نمی دانند و تصریح می دارد که احادیث عرفانی غالبا ضعیف و مجهول السند هستند امّا این مساله از اعتبار آنها نمی کاهد و روش بررسی احادیث عرفانی و اعتقادی مانند احادیث فقهی، مبتنی به سند و منبع آنها نیست:

امّا این که این احادیث مستند نیست یا سند واحد دارد نیز دلیل محکمی (برای رد آنها) نیست … احادیث مزبور غالبا دارای سند واحد یا بدون سند یا مجهول السند هستند یا این که جزو نوادر احادیث محسوب شده اند ولی اینها هیچ یک دلیل بر عدم انتساب شان نیست و نباید آنها را از حیث سند با احادیث فقهی… مقایسه کرد.[21]

پازوکی توضيح نمی‌دهد که اگر بخواهیم با توجیهات صوفیان، باب پذیرش هر حدیث جعلی یا ضعیفی را باز نماییم دیگر چیزی از دین اصیل باقی نخواهد ماند و هر کسی می تواند منویات خویش را در حدیثی جعلی و تحت عنوان معارف دینی جا بزند. از همین روست که میراث حدیثی صوفیان، مشحون از روایات یا اباطیلی است که مستقیم یا غیر مستقیم با صریح آیات قرآن در تضاد و مخالفت است. برای نمونه به مباحث ابن عربی نظیر تطهیر فرعون، و نجات قوم حضرت نوح و فانی در حقّ شدن و استغراق آنان در دریای علم باالله، نفی خلود در عذاب و تحریف مفهوم مجازات الهی و عذاب به شرینی! و… رجوع کنید.

گشودن باب مشروعیّت جعل حدیث

ابوطالب مکی می گوید:

احادیثی که در ترغیب به آخرت و زهد در دنیا و ترس از وعده الهی و فضائل اعمال و برتری اصحاب وجود دارد، در هر حال مقبول و قابل چشم پوشی است چه مقطوع باشد و چه مرسل، و با آن معارضه نمی شود و رد نمی گردد همچنین است اگر در مورد هول و هراس های قیامت و توصیف زلزله ها و وقایع بزرگ آن باشد، که با عقل قابل انکار نیست بلکه فقط باید تصدیق کرد و تسلیم شد.[22]

بنابر سخن عالمان علم رجال و ادعای خود صوفیان، یکی از مهمترین انگیزه ها و دواعی جعل حدیث در میان طوایف مسلمین، ایجاد رغبت در میان مردم به مکتب عرفان و تصوف و یا برای تخلق به یک ارزش نیک اخلاقی یا پیدایش یک صفت معنوی و یا ایجاد گرایش های عرفانی و رغبت به امر دین (البته با قرائت صوفیانه) در میان انسان ها بوده است؛ حتی هنگامی که شخصی از وضع حدیث توسط شیخ صوفی آگاه شده و علت چنین عملی را جویا می شد، با پاسخ «وضعتها ارغب الناس فیها مواجه» می گردید.[23] نهاوندي می گوید: به غلام خلیل گفـتم : ایـن احـادیثی کـه درباره رقـائق روایـت می کنی را از کجا آورده ای؟ وي پاسخ داد ما آنها را جعل کرده ایم تـا بـا آن دل هـاي مـردم عادي را نرم کنیم.[24]

این عملکرد صوفیان در جعل احادیث، از نظر خودشان با انگیزه و نیّت خیر انجام می شد و در بسیاری از مواقع شخص صوفی هنگام جعل حدیث و انتساب آن به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد تقرّب به درگاه باری تعالی را نیز در ضمیر خود می گذراند چنان چه نوح بن أبی مریم مروزی، روی گردانی مردم از قرآن را علت جعل حدیث می شمرد و قربتاً الی الله حدیث جعل می کرد تا مردم به قرآن میل پیدا کنند.[25]

سابقه جعل حدیث در تصوف به همان اعصار ابتدایی هجری می رسد و هم زمان با پیدایش تصوف، این رویکرد در میان اهل طریقت کلید خورده و به شدت دنبال می شد. طبق نقل مرحوم کشّی، عدّه ای از اهل تصوف نزد امام صادق علیه السلام آمده و احادیثی که سفیان ثوری از امام باقر و صادق C برای آنها بیان شده بود را به آن حضرت عرضه کردند. امام صادق علیه السلام تمام آن احادیث را شنیدند و جالب اینجاست که حضرت، تمام آن احادیث را انکار کرده و فرمودند هرکس بر ما اهل بیت دروغ ببندد، خداوند او را روز قیامت، نابینا محشور می گرداند و اگر دجال را درک کند به او ایمان می آورد. نکته مهم در این نقل، اشاره راوی به بی مبالاتی صوفیه در نقل حدیث است آنجا که وی در معرفی صوفیان می گوید:

«هَؤُلَاءِ قَوْمٌ يَطْلُبُونَ الْحَدِيثَ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ- لَا يُبَالُونَ مِمَّنْ أَخَذُوا».[26]

مساله جعل حدیث و دروغ گویی صوفیان و اهل زهد و عبادت به حدی بین علمای دین شایع بود که اساساً هرکس به عنوان زاهد و عابد شناخته می شد با سؤظن به کلمات وی نظر گشته و با دید تردید نسبت به احادیثی که نقل می کند نگریسته می شد چنان چه غماری در «فتح الملک العلی» می نویسد:

«فانا وجدنا الکذب شائعا ایضا فی اصناف من اهل السنة… بل و فیمن هو خیر منهم کالزهاد و العباد حتی قال یحیی القطان: ما رایت الکذب فی احد اکثر منه فیما ینسب الی الخیر و الزهد»؛[27]پس ما روایج (احادیث) دروغ نزد اصنافی از اهل سنت را شاهدیم بلکه در جماعتی از اهل سنت که بهترین شان بودند مانند زهاد و عباد تا جایی که یحیی بن قطان می گوید: در هیچ کس به مانند افرادی که منتسب به خیر و زهد هستند دروغ نیافتم.

ابن صلاح دیگر عالم بزرگ اهل سنت در این زمینه می گوید:

«اعظم الوضاعین ضررا قوم من المنسوبین الی الزهد وضعوا الحدیث احتسابا فیما زعموا فتقبل الناس موضوعاتهم ثقة بهم رکنوا الیهم»؛[28]بیشتر ضرر وضاعین از جانب قومی هست که منسوب به زهد هستند آنها حدیث درباره آن گمان خود جعل می کنند و مردم به گمان این که این افراد ثقه هستند قول شان را می پذیرند.

ابن وهب می گوید از مالک شنیدم که می گفت:

«لقد ادرکت بالمدینة اقواما لو استسقی بهم القطر لسقوا، و قد سمعوا من العلم و الحدیث شیئا کثیرا و ما اخذت عن واحد منهم و ذلک انهم کانوا قد الزموا انفسهم خوف الله و الزهد و هذا الشان یحتاج الی رجل معه تقی و ورع و صیانة و اتقان و علم و فهم و یعلم ما یخرج من راسه و ما یصل الیه غدا فی القیامة فاما زهد بلا اتقان و لا معرفة فلا ینتفع به و لیس هذا بحجة و لا یحمل عنهم العلم»؛[29]در شهر مدینه قومی را دیدم که اگر طلب باران می کردند باران می بارید و در باب علم و حدیث چیزهای زیادی شنیده بودند امّا از هیچ کدام شان حدیث نقل نمی کنم زیرا آنها خود را به ترس از خدا و زهد سوق می دهند و ایشان احتیاج به انسانی دارد که تقوا و ورع و حفظ نفس و اتقان و علم و فهم داشته و بداند چه از ذهن او خارج می شود و فردای قیامت چه به او می رسد امّا زهدی که بدون اتقان و معرفت باشد قابل انتفاع (از او) نیست و کلام اینها حجت نیست و علم (حدیث) نیز از این جماعت اخذ نمی شود.

مکتب تصوف، مبتنی بر سلوک عاشقانه است و در وادی عشق، هدف وسیله را توجیه می کند؛ بر این اساس طبق پندار یک صوفی، به هدف هدایت مردم و با نیّت انذار و پند آنها، می توان گزاره های اخلاقی و شرعی را زیر پا نهاد از همین روست که صوفیان معتقدند برای ترغیب مردم به امور خیر و آخرت می توان حدیث جعل کرد و مکاشفات خیالی خود را به ائمه دین نسبت داد. باب مشروعیّت جعل حدیث ابتدا از تحریک مردم به خیرات و تحریص آنها به امور نیک و مستحبات گشوده شد و به تدریج عرض عریضی پیدا کرد زیرا از نظر یک سالک صوفی، تمام باورها و اعمال آنها عین خیر و حقیقت و درستی و صحت است، لذا سعی می کند تمام آنها را به معصوم علیه السلام نسبت دهد تا از این طریق به سخن خود وجاهت بخشیده و مردم را به آن ترغیب کند. پس تمام اعتقادات و تعالیم متصوفه حتی تعالیمی مانند وحدت شخصیه وجود و شریعت، طریقت و حقیقت و رقص و سماع و خرقه پوشی و… در قالب تشویق مردم به امور خیر، جعل شده و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیاء مذهب نسبت داده شد.

این مبنای صوفیانه اختصاصی به متصوفه اهل سنت ندارد بلکه مبنایی مورد اجماع بوده که حتی شیعیانی مانند سید حیدر آملی که به عنوان محدث و فقیه شناخته می شوند هم این مبنا را پذیرفته و به صورت افراطی تر آن را ترویج داده اند. سید حیدر آملی بعد از ذکر مکاشفه ابن عربی مبنی بر دریافت کتاب فصوص الحکم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و انتساب مطالب کتاب به آن حضرت، کلام ابن عربی را تایید کرده و می گوید حتی اگر ابن عربی در نسبت دادن مطالب کتابش به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ گفته باشد و این مساله را جعل کرده باشد، باز هم اشتباه نکرده است بلکه کار او عقلا و شرعا پسندیده بود زیرا مطالب کتاب فصوص الحکم جز خوبی و خیر نیست و باید مردم را به خیرات ترغیب کرد :

«ان كان واقعا صحيحا مطابقا، فالكتاب (فصوص الحكم) يكون من رسول اللّه و يكون وصل اليه (يعنى الى ابن العربي) منه على الوجه المذكور، من غير خلاف؛ و يكون (فصوص الحكم) عديم المثل و النظير مثل القرآن، كما سبق تقريره. و ان لم يكن (الكلام) واقعا و لا مطابقا و يكون افتراء على النبىّ و على نفسه، فحينئذ الكتاب لا بدّ و أن يكون لأحد: امّا للنبىّ أو له أو لغيرهما. فان كان للنبي، فالمراد حاصل؛ و ان كان له، فهذه فضيلة اخرى ثابتة له مع كل فضيلة، و يكون الغرض من نسبته الى الرسول ترغيب الخلق اليه و تحريضهم لديه، و هذا ليس بمذموم عقلا و لا شرعا، بل هو محمود عقلا و شرعا، لانّه من المرغّبات، المرغّبة الى اللّه تعالى و الى طريق عباده»؛[30]اگر سخن ابن عربی (در باب اخذ فصوص از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) صحیح و مطابق واقع باشد پس کتاب فصوص الحکم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اخذ شده است و از جانب ایشان به همان وجه به ابن عربی رسیده است بدون اینکه خلافی واقع شده باشد و فصوص الحکم مانند قرآن خواهد بود امّا اگر سخن ابن عربی مطابق واقع نباشد و دروغ بستن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و خود ابن عربی است پس در این صورت کتاب از این حالت ها خارج نیست، یا برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا برای ابن عربی یا غیر این دو نفر. پس اگر برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد پس مراد حاصل است و اگر برای ابن عربی باشد پس این فضیلتی برای ابن عربی است و در کنار دیگر فضائل او شمرده می شود و در این صورت هدف و غرض ابن عربی از نسبت دادن کتاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ترغیب مردم به کتاب و تحریص آنها بود و این مسأله عقلاً و شرعاً مذموم نیست بلکه عقلاً و شرعاً محمود است زیرا این کتاب از مرغبات است و مردم را به سوی خدا و طریق عبادت خدا سوق می دهد.

از همین کلام می توان میزان اعتبار حدود 170 حدیثی که سید حیدر آملی در کتاب اسرار الشریعة و اطوار الطریقة و انوار الحقیقة ذکر کرده است را دریافت!

رویکردی که آملی در آثار خود دنبال می کند، عیناً مشابه رویکرد تذکره نویسان بزرگ و صوفیان صاحب قلم و نظر سلف مانند عطّار نیشابوری و امام محمد غزالی هاست که همواره مورد انتقاد محققین و پژوهشگران شیعه و سنی معاصر بوده اند. چنان چه داوری علامه متتبع محمد قزوینی در مقدمه تذکرة الاولیاء این است که: « روایات موجود در این کتاب امور مکذوبه، ضعیف و مشکوک و اخبار غیر مطابق واقع است».[31]

و یا محمد ابوریه، از محققین معاصر اهل سنت، در کتاب مشهور خود«أضواء علی السنة المحمدية أو دفاع عن الحديث» (درباره آثار غزالی که منتقل کننده حجم انبوهی از میراث روایی صوفیان است) می نویسد:

دروغ گفتن در بین آنان (صوفیه) رایج اسـت و بدون شناخت، دقت و آگاهی حـدیث نقـل مـی کننـد . لـذا نبایـد بـه احادیـث انباشـته شـده در کتاب های وعظ، عرفان و تصوف اعتماد کرد مگر آن که سند نقـل شـده و میـزان اعتبـار حـدیث معلوم گردیده باشد. این حکم تنها شامل کتاب هایی نیست کـه مولف آن شـهرت علمـی نـدارد، مانند المجـالس نزهة المجالس که در زمینه حـدیث و غیر آن انباشـته از دروغ اسـت، بلکـه کتـاب هـاي دانشمندان بزرگی همچون احیاء العلوم نیز غزالی مشتمل بر احادیث جعلی زیادي است.[32]

اینک باید تذکر داد که رویکرد مزبور اهل تصوف منحصر در مقوله حدیث و روایت نیست و به طور کلی تمامی منقولات آنها اعم از حدیث و حکایت و کرامت و سیره زندگانی و … را شامل می شود. حجم عظیمی از خوارق و کرامات منقول صوفیان از قبیل اکاذیب و مجعولات است که به زعم صوفیان برای تحریک مردم به خیرات جعل شده است چنان چه دکتر باستانی پاریزی (از پیروان فرقه نعمت اللهیه گنابادی) می گوید:

این سخنان اگر هم دروغ باشد، دروغ کم ضرر است و به کسی آن چنان لطمه ای نمی زند.[33]

در یادداشت های صدر الدین عینی آمده است طلبه ای پهلوان به نام مخدوم با ترفند پهلوانان بخارا معتاد می شود و به خانقاه پناه می برد تا با خدمت به خانقاه گناهانش را تخفیف دهد. او صادقانه در آنجا خدمت کرده و البته مواد مخدر نیز استعمال می کند. روزی مریدان خانقاه بدو پیشنهاد می کنند که چون تو با کتب مشایخ آشنایی داری بهتر است نمونه هایی از آن کرامات را با جزیی تغییر به شیخ نسبت دهی تا باور مریدان به شیخ بیشتر شود و خانقاه ما رونق گیرد و نذورات و فتوح بیشتر شود، مخدوم امّا برای فرار از این نابکاری از خانقاه بیرون می آید و خود شرح حال روزگار خانقاه نشینی اش را در روزهای آخر عمر برای عینی بازگو می کند.[34]

به هر صورت این رویکرد صوفیان درباره احادیث و نیز منقولات دیگر آنها تا دوران معاصر ادامه داشته و همچنین خواهد داشت چراکه در مبانی حدیث شناسی آنها تغییر و تحولی صورت نگرفته است و با نیم نگاهی به آثار صوفیان عصر حاضر می توان تصدیق کرد که حجم عظیمی از احادیث مجعول را برای تایید سلسله و یا اقطاب خود ساخته و نقل می کنند. به عنوان نمونه علی تابنده بیدختی (محبوب علیشاه) قطب سابق فرقه گنابادی برای مقدس جلوه دادن منطقه بیدخت که مدفن اقطاب این فرقه و پایتخت معنوی آنهاست، به جعلی آشکار دست زده و می نوسید:

در رساله شهيديه[35] به نقل از بحار الانوار آمده است که در شب معراج ارض بيدخت به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به نورانيت مشهود شد.[36]

سلطان حسین تابنده (رضاعلیشاه) قطب دیگر این صوفیان در رساله رفع شبهات این حدیث مجعول از قول پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را نقل می کند:

«من اراد (سرّه) ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف». [37]

هرکس بخواهد با خداوند مجالست داشته باشد، باید با متصوفه مجالست و موانست کند.[38]

تصدیق مشایخ به جهت حرمت و عصمت آنها

ابوعبدالرحمن سلمی (متوفی 412 ق) از مهم ترین چهره های صوفیه و مولفین آنها به حساب می آید که سهم بسزائی در ترویج مبانی آنها و تنظیم و تدوین عرفان نظری ایفا کرده است. سلمی آثار متعددی در معرفی تاریخ و مشایخ صوفیه نگاشته و همت والای او در نقل احادیث و روایات سبب شهرت او به «محدث العارفین» شده است. البته محدثی که مبنای خاص او در نقل احادیث و روایاتِ بی شمار او، با محدثین دیگری تفاوت آشکاری دارد و همین مساله سبب شده است که بسیاری از رجالیون اهل سنت، وی را وضّاع و جاعل حدیث معرفی کنند.[39]

سلمی ناقل کثیری از روایات مجعول ، مکذوب و موضوعه و انتساب کثیری از نقل های ضعیف و بی سند به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بخش عظیمی از میراث روایی صوفیان توسط او نقل یا وضع شده است. اکثر مشهورات بی اساس عرفانی همچون حدیث خرقه و مساله دربانی معروف کرخی[40]، از این شخصیّت نشات می گیرد از این رو فهم مبنای او در نقل احادیث بسیار حائز اهمیّت است و تکلیف مشروعیّت تعالیم مهمی از صوفیان را روشن می کند.

حدود چهل سال قبل از سلمی، ابوطالب مکی گفت:

شایسته است که در مورد گذشتگان معتقد باشیم که آنها بهتر از ما بوده اند و ما بر پیامبر و تابعین دروغ نمی بندیم پس چطور با وجود این که آنها از ما بهتر اند بر حضرت دروغ ببندند؟.[41]

این حسن ظن وقتی به سلمی رسید تبدیل به قاعده مبسوط و مهم دیگری می شود که عبارت باشد از «وجوب تصدیق مشایخ صوفی در جمیع منقولات شان به جهت رعایت احترام و مقام والا عرفانی آنها» یعنی صرف این که یک شیخ صوفی، حدیث یا نقلی را بازگو یا مکتوب نمایند، نشان از صحت آن نقل و انتسابش دارد و حرمت والا و رتبه عظیم عارف در نزد حق تعالی مانع از آن می شود که در صحّت منقولات مشایخ صوفیه تردید یا شکی حاصل شود. سلمی سعی دارد این مبنای غریب را با روایات منسوب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیرامون حذر از اهانت به اولیاء بر کرسی نشاند.[42] وی می نویسد:

«و الصحبة مع أولياء اللّه بالحرمة و الاحترام لهم و تصديقهم فيما يخبرون عن أنفسهم و عن مشايخهم لأنه روي عن النبي lأنه قال: يقول اللّه عز و جل: من أهان لي وليا فقد بارزني بالمحاربة»؛[43]مصاحبت با اولیا الله توأم با حرمت و احترام به آنها و تصدیق شان در مسائلی است که از خود یا مشایخ خود خبر می دهند زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و سلم فرمود: خدای عزوجل می گوید هر كه يك ولی و دوست مرا اهانت كند محققاً آشكارا با من به جنگ برخاسته است.

حال برخی از صوفیان هنگام نقل روایت از یک صوفی، به این مبنای خود اشاره می کردند و امّا بسیاری دیگر بدان تصریح نمی کردند چنان چه در قریب به اتفاق کتب صوفیه مشاهده می شود که احادیث بدون ذکر اسانید آنها نقل می شود و چنین نقل هایی گواه همین مبنای آنها در مسأله حدیث می باشد.[44]

مبنای «تصدیق جمیع المشایخ فی کل یخبرون» نزد سلمی، بر رعایت احترام به اقطاب صوفی استوار بود امّا آیندگان این احترام را به عصمت مشایخ تبدیل کردند این گونه بود که مساله حسن ظن به مشایخ به لزوم تصدیق قول آنها به جهت رعایت حرمت انجامید و در طول زمان تطور دیگری یافته و به نظریه عصمت اقطاب صوفی مبدل شد یعنی زین پس معصوم بودن و محفوظ بودن آنها از خطا، سبب شد که صرف سماع از شیخ صوفی اماره ای محکم بر صحّت انتساب خبر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته شود و دیگر از سند و سلسله اسانید آن سخن نمی گفتند. به همین جهت است که سید حیدر آملی بعد از پذیرش مساله عصمت محیی الدین ابن عربی، بر خلاف قولی که پیشتر از وی نقل کردیم و در گفتاری متناقض، صدور کذب از ابن عربی را نفی و تمام اقوال و نظریاتش را می پذیرد و می نویسد:

«و هو أنّ الشيخ (الحاتمي) ولىّ من أولياء اللّه تعالى؛ و الولىّ للَّه تعالى لا يقول الا الواقع، لانّ صدور الكذب منه مستحيل».[45]

و شیخ ابن عربی ولی ای از اولیا خداست و و اولیاء خدا فقط حقیقت و واقعیّت را بیان می کنند زیرا صدور دروغ از اینان محال می باشد.

ملاک صوفیان در اعتبار سنجی احادیث

تا این جا دیدگاه مشایخ صوفیه پیرامون علم رجال و احادیث ضعیف و مساله جواز جعل حدیث دانسته شد امّا مطلب مهم دیگر در بحث از حدیث شناسی صوفیان، راه های صحت سنجی روایت و تشخیص حدیث صحیح از سقیم است.

اولین پرسشی که در باب اعتبار سنجی یک روایت به ذهن خطور می کند، سوال از سند و منبع آن است. حتی طیف اخباری شیعیان و خط فکری حدیث گرای اهل سنت نیز علی رغم عدم عنایت به بررسی های سندی، هرگز از منبع و کتاب ناقل آن روایت چشم پوشی نکرده و یکی از مهمترین دلایل موثوق الصدور بودن روایت را اتقان و استحکام منبع روایت بر می شمارند.

امّا دیدگاه منحصر به فرد اهل تصوف درباره علوم قرآنی و روایی، موجب بی نیازی آنها از بررسی سندی و یافتن منبعی موثق و قابل اطمینان برای احادیث شده است؛ صوفیان برپایه مبانی اصول و معرفت شناسی خویش، علم به صحت حدیث را در گرو بررسی موشکافانه سند و منبع آن نمی دانند. حال که آنها سند و منبع حدیث را بررسی نمی کنند چگونه به صحت یک حدیث پی می برند؟؛ برای توضیح بیشتر مطلب باید گفت که صوفیان به طور کلی علوم را به دو دسته تقسیم می کنند:

علوم ظاهری: علومی که با حواس خمسه یا عقل بشر درک و فهم یا تولید می شود، از علوم پایه و ریاضیات گرفته تا فلسفه و علوم دینی و روایی. ویژگی مهم این گونه از علوم، اکتسابی بودن و قابل تبیین و تفهیم و انتقال به دیگران است.

علوم باطنی: علومی که از دسترس حواس خمسه و عقل خارج است و قابل تعلیم و تفهیم نیست بلکه با ریاضت و تصفیه و تزکیه نفس و بصیرت باطنی، به قلب انسان تابانده می شود و صوفی بیش از آنکه این علم را درک کند، آن را می چشد و با آن متحد می شود. این قسم از علوم هرگز با خواندن و نوشتن فهم و درک نمی شود .[46]

صوفیان خود را اهل حقیقت و اصحاب شهود خوانده و علوم خویش را از قسم دوم دانسته و علوم دیگر را عاری از اهمیّت و ارزش های معرفتی خوانده و عالمان آن علوم را به باد تمسخر و تحقیر می گیرند و گفته اند «العلم حجاب بين القلب و بين اللّه عزّ و جلّ» و یا می گویند «لنا علم الحرف و لكم علم الورق»[47] بلکه اساسا علم آنها را علم ندانسته و می گویند:

عالم کسی نیست که مطلبی را از کتب فرا گرفته و هنگامی که از یادش رفت، جاهل شود، بلکه فقط عالم به کسی گفته می شود که علم خویش را هر زمان که اراده کند از خداوند اخذ می نماید بدون حفظ و درس و این همان علم ربانی است.[48]

فقها و علمایی که دنبال علوم ظاهری هستند با بدترین الفاظ مورد مذمت صوفیان قرار گرفته اند و کسب علم ظاهری را نشانه ای از دنیا طلبی و گرایش به مادیان می دانند. این مساله را محمد غزالی یعنی فقیه و متکلم شهیر صوفیان از بشر حافی نقل می کند:

«حدّثنا» درى است از درهاى دنيا، و چون از مردى شنوى كه مى‏گويد حدّثنا، بدان كه جز وسعت معيشت نمى‏طلبد و بشر بيش از ده قمطره[49] و قوصره[50] پر كتاب دفن كرده بود.[51]

غزالی ماجرای کتابت حدیث و نقل روایات در اسلام را فتنه ای شدیدتر از فتنه مال و اولاد می داند و نقل می کند:

و به جهت اين، ثورى گفت: فتنه حديث صعبتر از فتنه اهل و مال و فرزند است.[52]

حال ممکن است سوال شود که ارتباط منطقی تبعیّت از علم شهودی با سهل انگاری بلکه ولنگاری صوفیان در اعتبار سنجی روایات چه می باشد؟

در پاسخ باید گفت صوفیان علم حائز اهمیّت و ارزشمند را علمِ مأخوذ از شهود دانسته و عالِم حقیقی را کسانی می دانند که علوم خود را مستقیم و بدون واسطه از منبع آن دریافت کرده اند زیرا این علوم به اتحاد با حقیقت (علم حضوری و چشیدنی) انجامیده و خطا در آن راه ندارد. پس شهود باطنی، از مهم ترین ملاک های سنجش صحت و سقم دیگر علوم و معارف قرار می گیرد. از جانب دیگر، سلوک عارفان عشق محور است و موطن عشق در قلب است نه عقل، لذا ارزش گذاری ها نیز معطوف بر میزان تأثیر متن در قلب است پس اگر حدیثی بتواند سالک را مستغرق در حق کند و اگر روایتی بر دل صوفی بنشیند و او را به معرفت شهودی سوق دهد، بی تردید پذیرفته خواهد شد.

پس همانطور که علما در مباحث عقلی، علم منطق را برای حفظ از خطا وضع کرده و آن را وسیله ای برای سنجش اشتباهات در استدلال های می دانند، صوفیان نیز میل قلبی صوفی و مکاشفات باطنی او را اصل دانسته و دیگر امور را به تناسب میزان انطباق آنها با مکاشفات، اعتبار سنجی می کنند.

این قاعده نه تنها درباره احادیث بلکه راجع به آیات محکم و صریح قرآنی نیز پیاده می شود.به عنوان مثال اگر یک صوفی در مکاشفات خود، فرعون یا قوم حضرت نوح را در بهشت دیده باشد، اصل را بر نجات اخروی و سکنای آنها در بهشت قرار می دهد و نه تنها آیاتی که در تضاد با این شهودات برخوردارند را به تأویل می برد بلکه تمام روایات وارده در این موضوع را بر اساس همین شهودات سنجش یابی می نماید. ابن عربی در فتوحات قلبی خود چنین شهودی داشته و در فصوص الحکم به تاویل ظاهر آیات بر پایه همین یافته های عرفانی اقدام می نماید.[53]

و یا اگر یک روایت با طرق صحیح و فوق حد تواتر در معتبر ترین کتب ثبت و نقل شده باشد، اما صوفی در خواب یا مکاشفه به بطلان آن دست یافته باشد، بی درنگ مهر بطلان بر پای آن حدیث خواهد خورد.

چنان چه ابن عربی می نویسد:

«فرب حدیث یکون صحیحاً من طریق رواته یحصل لهذا المکاشف الذی قد عاین هذا المظهر فسأل النبیl عن هذا الحدیث الصحیح فأنکره و قال له لم اقله ولا حکمت به فیعلم ضعفه فیترک العمل به عن بیّنه من ربه وإن کان قد عمل به اهل النقل لصحه طریقه و هو فی نفس الامر لیس کذلک؛[54]چه بسا حدیثی از جهت راویانش، صحیح باشد و عارف اهل کشف که این مظهر را مشاهده کرده است، درباره این حدیثِ به ظاهر صحیح از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کند و آن حضرت حدیث را انکار کند و به او بگوید: «من این حدیث را نگفته ام و به آن حکم نکرده ام»؛ پس عارف ضعف حدیث را دریافته و به آن عمل نمی کند درحالی که از جانب خدا بیّنه ای برای ترک دارد گرچه علمای ظاهر و محدثین به خاطر صحت طریق حدیث بدان عمل کنند درحالیکه در حقیقت صحیح نیست.

بنابر نقل مرحوم کلینی در کافی، روزی سفیان ثوری از امام صادق علیه السلام تقاضا می کند که خطبه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد خیف را نقل کند. امام خطبه را بیان کرده و سفیان می نویسد. هنگامی که از منزل خارج می شود، در اثنای برگشت به منزل خود درباره مضمون حدیث و نتایج حاصل از آن تأمل می کند و چون برایش ناخوشایند بود، آن حدیث را پاره کرده و به دور می اندازد. زیرا مضمون حدیث، با داشته ها و ملاک های صوفیانه سفیان ثوری سازگار نبود.[55]

برای یک سالک عارف تفاوتی نمی کند که در چه زمانی زیست می کند، خواه زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرده باشد یا این که هزار و چهارصد سال بعد از آن پا به عرصه وجود گذاشته باشد، زیرا با سوار شدن بر مرکب خواب و خیال، می تواند زمان و مکان را در نوردیده و بدون واسطه با آن حضرت مواجه گردیده و از هرچه می خواهد سوال کند و همچون صحابه ای که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محشور بودند با نبی اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعامل و ارتباط برقرار کند؛ چنان چه ابن عربی می گوید:

«فهو فیه مثل الصاحب الذی سمعه من فم رسول الله صلی الله عیله وسلم علماً لا یشک فیه».[56]

براین اساس است که ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه هنگام ذکر روایتی شاذ که علما و محدثین از طرق معمول سنجش یابی در علم رجال، به ضعف آن حکم کرده اند، با استناد به کشف و شهود آن را تصحیح کرده و می نویسد: «و في رواية يصححها الكشف‏ و إن لم تثبت عند أصحاب النقل‏»؛[57] در روایتی که کشف آن را تصحیح می کند هرچند نزد اصحاب نقل صحّت آن ثابت نشده است.

اساساً از نظر ابن عربی، کاملترین محدث، کسی است که از خداوند متعال نقل کند نه محدثان مرسومی که به نقل روایت ها و احادیث می پردازند. ابن ‌عربی، معیار شهود باطنی را برای احراز صحّت و سقم احادیث، کارآمدتر می داند.[58] وی در مواردی متعدد، بعد از بیان روایت های نامعتبر و بدون سند، به صحت آنها حکم داده و گفته است این حکم، مبتنی برکشف و شهود است؛ مثلاً درباره حدیث مشهور به «کنز مخفی» یا « خلق آدم علی صورة الرحمن» می نویسد :

«ورد فی الحدیث الصحیح کشفا الغیر الثابت نقلاً عن رسول اللهl عن ربّه- عزّو جلّ – انه قال ما هذا معناه کنت کنزا مخفیّاً لم اعرف فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق و تعرفت إليهم فعرفوني».[59]

در حدیثی که از جهت نقل، غیر ثابت و از لحاظ کشف و شهود، صحیح است، به این مضمون آمده : «من گنجی ناشناخته بودم؛ پس دوست دار آن شدم که شناخته شوم؛ پس خلق کردم تا شناخته شوم».

«قوله علیه السلام على صورة الرحمن‏ هذه الروایه وان لم تصح من طریق اهل النقل، فهی صحیحه من طریق الکشف»؛[60]

یا درباره احادیث مشهور عرفانی دیگر می نویسد:

في‏ الحديث‏ الذي صححه الكشف «إن اللَّه إذا تجلى لشي‏ء خشع له». [61]

«قوله علیه السلام في‏ الحديث‏ الصحيح في الكشف فقال ص لو لا تزييد في حديثكم و تمريج في قلوبكم لرأيتم ما أرى و لسمعتم ما أسمع».‏[62]

ابن عربی، تصریح می کند که از منظر صوفی، تنها شهود و مکاشفه است که به عنوان ملاک آخر برای سنجش حدیث صحیح از سقیم مورد استفاده قرار می گیرد؛ این نیز به مراتب از ملاک های علمای رسوم و محدثین برتر می باشد. پس در هنگام تعارض دو خبر، ملاک صوفی بر ملاک محدث مقدم است و اگر صوفیان در شهود باطنی و یا رویاء مطلبی را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دریافت کنند، می توانند آن را به حضرت نسبت دهند و در این جهت، حکم همان صحابی را دارد که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبی را استماع کرده و برای دیگران نقل می کند:

«فمن ورث محمدا l في جمعيته، كان له من اللّه تعريف بالحكم و هو مقام أعلى من الاجتهاد و هو أن يعطيه اللّه بالتعريف الإلهي، أن حكم اللّه الذي جاء به رسول اللّهl في هذه المسألة هو كذا فيكون في ذلك الحكم بمنزلة من سمعه من رسول اللّه l، و إذا جاءه الحديث عن رسول اللّه l رجع إلى اللّه فيه، فيعرف صحة الحديث من سقمه، سواء كان الحديث عند أهل النقل من الصحيح أو مما تكلّم فيه، فإذا عرف فقد أخذ حكمه من الأصل‏.[63]

ابن عربی در جای دیگر عبارت مهمی در این رابطه بیان می کند:

قد يظهر من الخليفة الآخذ الحكم من اللّه ما يخالف حديثا ما فى الحكم فيتخيل انه من الاجتهاد و ليس كذلك و انما هذا الامام لم يثبت عنده من جهة الكشف ذلك الخبر عن النبي صلى اللّه عليه (وآله) و سلم و لو ثبت الحكم به و ان كان طريق الاسناد العدل عن العدل فالعدل ليس بمعصوم من الوهم الذي هو مبدأ السهو و النسيان و لا من النقل على المعنى الذي هو مبدأ التأويلات و التحريفات فمثل هذا يقع من الخليفة اليوم‏.

پس گاهی از خلیفه که حکم را از حق تعالی اخذ می کند چیزی ظاهر می شود که مخالف حدیثی در حکمی است. پس خیال می شود که این اجتهاد است. حال آنکه اجتهاد نیست مساله این است که نزد این امام، از جهت کشف ثابت نشده است که این خبر از نبی است و هرگاه برایش ثابت شده باشد به آن حکم می کند هرچند آن خبری که از جهت کشفش رد کرده است، طریق اسنادش همه روات عادل باشند که عادلی از عادلی روایت کرده باشند اما عادل معصوم از وهم نیست و همچنین از نقل به معنی، پس مثل این رد از جهت کشف امروز برای خلیفه پیش می آید.[64]

این در حالی است که کشف و شهود هیچ اعتباری ندارد و در معرض دخل و تصرف شیاطین است و سران صوفیه من جمله ابن عربی نیز اذعان نموده اند که ممکن است مشاهدات صوفی ناشی از توهمات یا دخل و تصرف شیاطین باشد. لذا اینکه کشف را مبنای حدیث شناسی خویش قرار می‌دهند کاملا مردود و در تضاد با گفته های خودشان‌ است.

اعتبار سنجی حدیث نزد صوفیان فرقه ذهبیه

ابوالقاسم حسینی شریفی ذهبی شیرازی متخلص به «راز» متولد 1212ه.ق قطب سی و پنجم ذهبیه و از شعرای معروف این سلسله است که اجداد او تولیّت آستان شاه چراغ را بر عهده داشتند و این منصب بدو ارث رسید. وی که از پرکار ترین و مهم ترین اقطاب سلسله ذهبیه به حساب می آید و در باب سنجش اعتبار حدیث و تشخیص مکذوبات از صحاح، همانند دیگر صوفیان، ارزیابی اسناد و راویان حدیث را لازم ندانسته و بررسی رایحه و بوی متن! را جایگزین علم رجال و حدیث شناسی می کند و می‌نویسد:

صاحبان قلب سليم به ذوق قلبى، حلاوت كلمات معجز بيناتش را ادراك مى‏نمايند و اين دليل و معجزه‏اى است باهر بر كمال و صدق دعوت آن بزرگوار؛ اينست كه بعضى مى‏گويند : استشمام رايحه صدق و كذب را از متن احاديث اهل عصمت عليهم السّلام مى‏توان نمود و احتياج به سند و روات ندارد و بعضى از اهل صورت كه اذواق قلبيّه و شمّ قلبى ندارند انكار اين كلام را مى‏نمايند.[65]

سند طریقتی و سند شرعی

راز شیرازی، نقل از امامان علیهم السلام را به دو صورت ممکن می داند، صورت اول (سند شرعی) که مخصوص اهل ظاهر است و لسانا عن لسان و به صورت معنعن نقل می شود که احادیث و روایات کتب حدیثی از همین قسم می باشد؛ امّا صورت دوم (سند طریقتی) مخصوص اهل طریقت و باطن است که سالک نه از لسان امام و با وسائط متعدد، بلکه قلباً عن قلب به طور مستقیم به نقل حکایت از او می پردازد و در این صورت، طبعاً خصائص و ویژگی های نقل لسانی و سند شرعی جاری نمی شود :

چنان‏كه راويان احاديث كه اهل صورت و ظاهرند، علم شريعت را معنعنة از لسان گهربار معجز بيان امام علیه السلام نقل مى‏نمايند، همچنين راويان انوار ولايت و معرفت كه مسمّى به اولياء و اهل معنى و كشف و معرفتند، انوار ولايت و علم طريقت و حقيقت و معارف الهيّه را، قلب به قلب از حضرت معصوم، به قلوب صافيه زاكيه نقل مى‏نمايند و چون حامل نور ولايت و معرفت معصوميّه مى‏باشند، مسمّى به اوليا و عرفاء امّت مرحومه شده‏اند و اهل معنى و سلوك و طلّاب و مريدين را اقتداء- در باطن- به اين بزرگواران است. و چنان‏كه راويان، احاديث و نقل حديث را «لسانا عن لسان» به معصوم مى‏رسانند، عرفاء و اولياء امّت، انوار ولايت و معرفت را به قلوب مصفّاى مزكّى، «قلباً عن قلب» حكايت از معصوم مى‏نمايند.[66]

منقولاتی که با سند طریقتی نقل می شود، از سنخ علوم شهودی یا حضوری است که نیاز به وسائط ندارد و سالک با عبارت «حدثنی قلبی عن ربی»[67] مستقیما از خدا یا معصوم علیه السلام مطالبی را نقل می کند و در تمام موارد، منقولات او صحیح و قطعی بوده و امکان ضعف ندارد و نتیجتاً این منقولات مسیطر و حاکم بر احادیث محدثین و فقها است.

نقل است که روزی پیری نورانی نزد ابوبکر کتانی(م 322 ه.ق) آمد و گفت: پیری بزرگ در مقام ابراهیم است، چرا آنجا نمی روی تا از او استماع حدیث نمایی؟ کتانی گفت: از چه کسی روایت می کند؟ پیر نورانی پاسخ داد: از زهری از ابوهریره از پیامبر. کتانی گفت: با چه سند طولانی نقل می کند! در حالیکه ما بی سند می شنویم. آن پیر گفت: از چه کسی می شنوی؟ گفت:« حدثنی قلبی عن ربی جل جلاله» دلم از خدای می شنود.[68]

البته باید تذکر داد که کلمات صوفیان در باب تشخیص اعتبار احادیث با صرف نظر به متن آنها، با مبنای موسوم به موثوق الصدوری برخی علمای تشیع متفاوت است زیرا طبق مبنای این دسته از فقها، اگرچه صرف ضعیف یا قوی بودن سند و منبع برای قضاوت نهایی درباره صحت یا ضعف حدیث کافی نیست امّا این مسأله به معنای بی نیاز بودن از بررسی سند و منبع نمی باشد؛ چراکه سند و منبع نیز در کنار متن حدیث، یکی از قرائن و شواهدی است که انسان به صدور حدیث وثوق پیدا کرده و برای قضاوت نهایی درباره آن، بدان اتکا می کند. بر خلاف صوفیه، هیچ کدام از علما به طور مطلق حکم به بی نیاز بودن از بررسی سند و منبع نمی دهند. همچنین باید توجه داشت آن دسته از محدّثین که احادیث کتب اربعه را صحیح می دانند، تأکید می دارند که منبع، یعنی کتب اربعه موضوعیّت دارد و تنها احادیث این منابع معتبر است و نه مطلق نقلی که به معصوم نسبت داده شده است.

انکار حدیث محدث و پذیرش حدیث عارف

بنابراین صوفیان به طور کلی در مواجهه با احادیث، دو جنبه سلبی و ایجابی را پی می گرفتند. توضیح بیشتر اینکه آنها در جنبه سلبی، احادیثی که به روش مرسوم محدّثین و به شیوه رایج فقها از امامانعلیهم السلام نقل می شد را به بوته نقد کشانده و از آن ایراد گرفته و ابتر و لغو معرفی می کردند، چنان چه بایزید بسطامی در مذمّت علمای شریعت، نقل حدیث از معصومین را اخذ از مردگان می داند؛[69] چراکه این منقولات با (مشهودات باطنی) سازگار نیفتاده بود و مکاشفات عارف بر خلاف آن را ثابت می کرد و یا مانعی در حال و وجد سالک ایجاد می کرد و یا قلب او را منقلب نساخته و سالک را از سلوک بازداشته و در حالت ایستایی باقی می گذاشت. بر این اساس این منقولات در زمره علوم قشری قرار می گرفت و از نظر معرفتی بی ارزش بود. معمولا احادیث منقول توسط غیر صوفیان (فقها و محدّثین) همین حکم را داشتند پس صوفیان نه تنها این احادیث را با عباراتی مانند لباس مندرس و گوشت کهنه، تقبیح می کردند، بلکه حتی ضبط و نقل و کوچکترین گرایش به آن را مانع سلوک و حجاب شهود می خواندند و اساساً اولین قدم برای ورود به جرگه تصوف و سلوک الی الله را کنار گذاشتن و سوزاندن یا غرق کردن کتب حدیثی می دانستند چنان چه در داستان ملاقات شمس و مولوی، اولین حرکت شمس تبریزی، نابود کردن کتب مولوی و ریختن آنها در آب حوض است. یکی از مهمترین توصیف های مشایخ صوفیه به اهل طریقت چنین بود که: « إذا رأيت الصوفي يشتغل بأخبرنا و حدثنا فاغسل يدك منه» چون صوفی را ببینی که به اخبرنا و حدثنا مشغول است دست از وی بشوی.[70]

امّا در جنبه ایجابی، حدیثی که با محک شهود مورد سنجش قرار گرفته و صحت آن فهمیده می شد یا حدیثی که به قلب سالک نشسته و حال او را دگرگون ساخته و او را در وادی جذبه و وجد مستغرق می کرد را تأیید و کراراً نقل می کردند و با این حدیث، چونان نقل های محدّثین و فقها عمل نمی کردند بلکه حدیث مؤید به شهود برای صوفی حکم همان علم باطنی و حقیقی را داشت.

در نتیجه اگر دیده می شود صوفیانی چون جنید بغدادی نسبت به تبعیّت از سنت نبوی و پایبندی به روایات آن حضرات سفارش دارند و اگر می بینیم که صوفیان کتب خود را مملو از منقولات و احادیثی از معصومینعلیهم السلام کرده اند (منقولاتی که در هیچ کتاب دیگری وجود ندارد) و از طرف دیگر، کلماتی در مذمّت اخذ به حدیث دارند، نباید کلمات شان را متعارض دانسته و دچار حیرت شد؛ زیرا در لسان صوفیان، روایات فقها و محدّثین، از سنخ علوم ظاهری و حصولی بوده و مذموم است و آن چه مراد صوفی است و در کتاب هایش نقل می کند و به حفظ آن سفارش دارد، همان مکاشفات و خواب هایی است که از معصومین علیهم السلام دیده اند و بدان ها نسبت می دهند چنان چه در نقل های ذیل دیده می شود:

«و سأل الشبلى: ما بال الحكمة عليها حلاوة، و ليس ذلك على العلم و الحديث؟

قال: لأن الحديث هو ميت عن ميت، حدثنى فلان و قد مات، عن فلان و قد مات، و الحكمة حى عن حى، حدثنى قلبى عن ربى».[71]

«قال أبو يزيد البسطامي … يخاطب علماء الرسوم أخذتم علمكم ميتا عن ميت و أخذنا علمنا عن الحي الذي لا يموت يقول أمثالنا حدثني قلبي عن ربي و أنتم تقولون حدثني فلان و أين هو قالوا مات عن فلان و أين هو قالوا مات و كان الشيخ أبو مدين رحمه اللَّه إذا قيل له قال فلان عن فلان عن فلان يقول ما نريد نأكل قديدا هاتوا ائتوني بلحم طري يرفع همم أصحابه هذا قول فلان أي شي‏ء قلت أنت ما خصك اللَّه به من عطاياه من علمه اللدني أي حدثوا عن ربكم و اتركوا فلانا و فلانا فإن أولئك أكلوه لحما طريا و الواهب لم يمت». [72]

نتیجه

روش شناسی نقل حدیث در تصوف به طور کلی با مبانی علمای شریعت و محدّثین متفاوت است. صوفیان به هیچ کدام از قواعد رجالی و روش های نقل حدیث پایبندی نداشته و اساساً پیدایش علم رجال در عالم اسلام را بدعتی بزرگ قلمداد می کنند. از همین روست که کتابت حدیث را مذمّت کرده و روش نقل شفاهی و سینه به سینه را دنبال می کنند. همچنان که اصل طریقت و مکتب عرفانی خود را هم به صورت شفاهی دریافت کرده اند. این نقل سینه به سینه حدیث، منجر به تکیه به حافظه و فراموش کردن الفاظ و نقل به معنا می شود و صوفیان هیچ ابائی از گرفتاری در این معضلات نداشته اند بلکه اعتماد به حافظه در نقل حدیث را با افتخار بازگو می کردند.

بر پایه روش شناسی صوفیان در نقل حدیث، اعتماد بر احادیث مرسل، مقطوع و به طور کلی ضعیف جایز شمرده می شود زیرا در عالم تصوف کشف و شهود، اصل و اساس و مقصد و مقصود است و همه چیز باید ذیل این موضوع سنجیده شود؛ ملاک سنجش صحّت یک حدیث، سند یا متن آن نیست، بلکه میزان تأثیرگذاری آن بر قلب سالک و رساندن او به رؤیت قلبی و شهود است و اگر سالک از اصحاب شهود باشد، می تواند صحت آن را با شهود باطنی بسنجد. اگر یک نقل چنین تأثیری در قلب مخاطب داشته باشد، به طور مطلق صحیح بوده و می توان آن را به معصوم نسبت داد. از همین مدخل است که باب مشروعیّت جعل حدیث گشوده می شود و اصحاب طریقت کلماتی را بیان کرده و به گمان تأثیرگذار بودن آن در قلب مخاطب، به معصومین و بزرگان دین نسبت می دهند. این مبنا سبب شده است که علمای شریعت و اصحاب رجال با دیدن نام یک صوفی در طریق احادیث، از آن دست شسته و با حدیث، معامله ضعیف کنند.


[1] .سید علیرضا موسوی، دانش آموخته سطح 4 حوزه علمیه قم، کارشناسی ارشد فرق و ادیان نقد تصوف

[2] ابن جوزی، الموضوعات من الاحادیث المرفوعات، 1/23

[3] جلال الدین سیوطی، طبقات الحفاظ، ص424.شمس الدین ذهبی، تذکرة الحفاظ، 3/1102.ابن العماد حنبلی،شذرات الذهب، 3/249

[4] . چنان چه بو سليمان دارانى گرایش به حدیث را موجب غفلت از باطن و معنویّت دانسته و می گفت:

چون مرد حديث طلبد، يا متأهل شود، يا در طلب معاش سفر كند، هر آينه به دنيا گراييده باشد. ترجمه احياء علوم الدين، 1/144 .

[5] . صوفیان به طور کلی در باب مبانی حدیث شناسی و نقل حدیث کمتر سخن گفته اند و از میان معاریف و مشاهیر عرفانی تنها چند تن آنها به صورت پراکنده سخنانی در این زمینه بیان کرده اند که یکی از آنها ابوطالب مکی است به همین جهت نباید انتظار داشت مطالب زیادی در این موضوع از صوفیان در دست باشد.

[6] ابوطالب مکی، قوت القلوب فى معاملة المحبوب، ‏1/281

[7] و قد روينا عن عمران بن مسلم قال: قال رجل للحسن: يا أبا سعيد إنك تحدث بالحديث أنت أحسن له سياقا و أجود تحبيرا و أفصح به لسانا منا إذا حدثتنا به. فقال: إذا أصبت المعنى فلا بأس بذلك. ابوطالب مکی، قوت القلوب فى معاملة المحبوب، ‏1/314

[8] .ابو طالب مکی ، ترجمه قوت القلوب، مهدی افتخار، ص 728

[9]. ابن فهد حلی، عدة الداعي و نجاح الساعي،ص72

[10] . منسوب به امام صادق A، مصباح الشريعة، ص11

[11] . شیخ حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، 1/ 154

[12]. مولوی جلال الدین بلخی،المثنوى المعنوى(معرب الدسوقى)، ج‏4، ص: 490

[13]. سید حیدر آملی، جامع الأسرار و منبع الأنوار، المتن، ص 209

[14]. سید حیدر آملی،تفسير المحيط الأعظم، 5/252

[15] .آشتیانی، مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، 2/29

[16] ابوطالب مکی،قوت القلوب فى معاملة المحبوب، 1/313

[17].ابوطالب مکی، قوت القلوب فى معاملة المحبوب، 1/315

.[18]ابوطالب مکی، قوت القلوب فى معاملة المحبوب، 1/316

[19].ابوطالب مکی، ترجمه قوت القلوب، مهدی افتخار، ص732

[20] همان

[21] .شهرام پازوکی،حدیثی در ذکر خرقه صوفیه،مجله عرفان ایران، شماره 8، 1380، ص61

[22] ابوطالب مکی، قوت القلوب فى معاملة المحبوب، 1/316

«و الأحاديث في الترغيب في الآخرة و التزهيد في الدنيا و الترهيب لوعد اللَّه تعالى و في فضائل الأعمال و تفضيل الأصحاب متقبلة محتملة على كل حال مقاطيعها و مراسيلها لا تعارض و لا ترد. و كذلك في أهوال القيامة و وصف زلازلها و عظائمها لا تنكر بعقل بل تتقبل بالتصديق و التسليم كذلك كان السلف يفعلون لأن العلم قد دلّ على ذلك و الأصول قد وردت به».

[23] ابن جوزی ، الموضوعات من الاحادیث المرفوعات، 1/23

[24] همان ، 1/22

[25] همان، 1/24

[26] .محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏47، ص: 355.کشی، إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 397

[27] فتح الملک العی، احمد بن صدیق مغربی ص 92

[28]. همان

[29]. همان

[30].سید حیدر آملی، المقدمات من كتاب نص النصوص،ص 105

[31] .عطار نیشابوری، تذکرة الاولیا، تصحیح نیکلسون، مقدمه کتاب و نیز دنباله جستجو در تصوف ایران،ص 37

[32] محمد ابوریه، اضـواءعلی السنّة المحمدیه، ص123ـ122

[33] .باستانی پاریزی، آسیای هفت سنگ، ص145

[34] . یادداشت های صدر الدین عینی، با مقدمه سیعی سیرجانی، ص711-717

[35] .رساله شهیدیه متعلق به کیوان قزوینی است.

[36] خورشيد تابنده، ص۴۶

[37] رساله رفع شبهات، ص60

[38] این نقل ابتدا در کتاب مناقب الصوفیه عبدالرحمن سلمی به واسطه ابی هریره از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است و در منابع شیعه وجود ندارد.

[39] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، 2/248 . ابن جوزی، تلبيس إبليس،ص 158- 159؛ تقی الدین سبکی،طبقات الشافعية الكبرى: 3/62.

[40] ابوعبدالرحمن سلمی ابتدا این جمله را بیان کرد: «و كان معروف أسلم على يد على بن موسى الرضا، و كان بعد إسلامه، يحجبه؛ فازدحم الشيعة يوما على باب على بن موسى، فكسروا أضلع معروف، فمات. و دفن ببغداد» سپس مشایخ صوفیه جمله ای بدان افزوده و داستان سرایی ها کردند به طوری که شرح احوالات معروف کرخی از این خیال پردازی ها به صدها صفحه رسید. ابو عبدالرحمن سلمی،طبقات الصوفية،82ص

[41] .ترجمه قوت القلوب،مهدی افتخار، ص730

[42]. ابو عبدالرحمن سلمی، تسعة كتب فى اصول التصوف و الزهد،ص 82

«حتى أنه اعترف باعتقاده في وجوب تصديق المشايخ فيما يقولون».

[43].ابوعبدالرحمن سلمی، مجموعة آثار السلمى، آداب الصحبة و حسن العشرة(مجموعة آثار السلمى)،مجلد2

[44].محمد عبدالرؤوف المناوی،الكواكب الدرية فى تراجم السادة الصوفية، 2/53

«أبو القاسم بن أحمد المقرئ و من كلامه:من كمال خلق الفقير أن يحسن خلقه مع عدوّه، و يبذل له المال ، و من أدبه تصديق المشايخ في كلّ ما يخبرون به من كراماتهم، و إن لم يصدّقهم حرم بركتهم».

[45] سید حیدر آملی،المقدمات من كتاب نص النصوص، ص 105

[46] .قونوی، تفسیر اعجاز البیان، ص14-35

[47]. ابن قیم جوزی،مدارج السالكين،ص 618

[48].کلام بایزید بسطامی به نقل از إحياء علوم الدين، 8/43

[49]. کتابدان

[50]. زنبیل

[51]. محمد غزالی، إحياء علوم الدين، 1/102

[52]. همان

[53].ابن عربی،فصوص الحكم، ج‏1، ص: 73

[54].ابن عربی،الفتوحات المكية(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 150

[55] .کلینی، کافی، (ط – الإسلامية)، 1/404

[56].ابن عربی، فتوحات مکیه (4 جلدی)، 1/150

[57] .ابن عربی، فتوحات مکیه (4 جلدی)، 2/490

[58] .ابن عربی، فتوحات مکیه (4 جلدی)، 2/ 163-164

[59] .ابن عربی، الفتوحات المكية(اربع مجلدات)، ج2، ص399

[60] .همان، ج1،ص 106

[61] . همان، ج‏2، ص 304

[62] . همان، ج3، ص131

[63] محمود محمود الغراب،شرح كلمات الصوفية الرد على ابن تيمية من كلام الشيخ الأكبر محيى الدين بن العربى، قسم‏1، ص 65

[64] .ابن عربی، فصوص الحكم، ج‏1، ص: 164

[65] .ابوالقاسم راز شیرازی، مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشريعة، 1/157

[66] .راز شیرازی، مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشريعة، 2/641

[67] .مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، 2/884

[68] .عطار نیشابوری، تذکرة الاولیاء، ص 493

[69] .ابن عربی، الفتوحات المكية(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 280

[70]. ابو عبدالله محمد بن ابی بکر الدمشقی، مدارج السالكين، ص 618

[71] .ابوطالب مکی، علم القلوب، ص: 45

[72] مدارج السالكين، ابو عبد الله محمد بن ابى بكر الدمشقى‏، ص: 618

 

 

منابع و ماخذ

کتاب ها

  • ابن فهد حلى، احمد بن محمد، عدة الداعي و نجاح الساعي‏، مصحح موحدى قمى، احمد، 1 جلد، نشر دار الكتب الإسلامي‏، چاپ اول‏، 1407 ه.ق‏
  • امام جعفر بن محمد الصادق( علیه السلام)، مصباح الشريعة، 1 جلد، نشر مؤسسة الأعلمى للمطبوعات‏، بيروت‏، چاپ اول‏، 1400 ق‏
  • ابن جوزی، الموضوعات من الاحادیث المرفوعات، عبدالرحمن محمد عثمان، دارالکتب العلمیه، 1386ق
  • آملى‏، سید حیدر، جامع الأسرار و منبع الأنوار، 1 جلد، نشر مركز انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى‏، چاپ اول‏، تهران‏، 1368 ه. ش‏
  • ___________تفسير المحيط الأعظم‏، مصحح سيد محسن موسوى تبريزى‏، 7 جلد، نشر سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، چاپ سوم‏، تهران‏، 1422 ق‏
  • ابن عربى‏، محی الدین، الفتوحات المكية( اربع مجلدات)، 4 جلد، ناشر دار الصادر، چاپ اول، بيروت‏

_____________فصوص الحكم‏، ، 1 جلد، نشر دار إحياء الكتب العربية، چاپ اول‏، قاهره‏، 1946 م‏

  • بلخی، جلال الدين محمد بلخى( مولوى) / ابراهيم دسوقى شتا، المثنوى المعنوى( معرب الدسوقى)، 6 جلد،، نشر المجلس الأعلى للثقافة، چاپ اول‏، قاهرة، 1416 ق‏
  • بدوی، عبدالرحمن، تاریخ تصوف اسلامی، ترجمه افتخارزاده، دفتر نشر معارف اسلامی، 1375ش
  • خطیب بغدادی، احمد بن علی؛ تاریخ بغداد؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1417 ق
  • خواجه عبد الله انصارى، طبقات الصوفية، چاپ اول [بى تا]
  • الدمشقى، ابو عبد الله محمد بن ابى بكر ( ابن قيم الجوزية)، مدارج السالكين‏، مصحح عبد الغنى محمد على الفاسى‏، 1 جلد، نشر دار الكتب العلمية، چاپ اول‏، بيروت‏، 1425 ق‏
  • ذهبی، ابوعبدالله؛ تذکرة الحفاظ؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا].

__________ سیر اعلام النبلاء؛ بیروت: مؤسسه الرساله، [بی‌تا].

  • راز شیرازی، ابوالقاسم، مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشريعة، سيد محمد جعفر باقرى‏، 2 جلد، ناشر خانقاه احمدى‏، تهران‏، چاپ دوم‏، سال 1363 ش
  • زرینکوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، نشر امیر کبیر، چاپ سیزدهم، 1392 ش
  • سليمانى آشتيانى، مهدى و درايتى، محمد حسين‏، مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى‏، مصحح سليمانى آشتيانى، مهدى و درايتى، محمد حسين‏، 2 جلد، نشر دار الحديث‏، چاپ اول‏، قم‏، 1387 ش‏
  • شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، الفصول المهمة في أصول الأئمة( تكملة الوسائل)، مصحح: القائينى، محمد بن محمد الحسين‏، 3 جلد، نشر موسسه معارف اسلامى امام رضا علية السلام‏، چاپ اول‏، قم‏، 1418 ق / 1376 ش
  • عطار نيشابورى‏، فريد الدين ،تذكره الأولياء، تصحیح رينولد آلين نيكلسون‏، نشر مطبعه ليدن‏، چاپ اول‏، 1905 م‏
  • عفیفی، فرج الله صوفیان و حدیث سازی، تهران، راه نیکان، چاپ اول، 1388 ش
  • الغراب، محمود محمود‏، شرح كلمات الصوفية الرد على ابن تيمية من كلام الشيخ الأكبر محيى الدين بن العربى‏، 1 جلد، نشر دار الكاتب العربى‏، چاپ سوم‏، دمشق‏، 1427 ق‏
  • غزالی، ابو حامد محمد‏، إحياء علوم الدين‏، مصحح عبد الرحيم بن حسين حافظ عراقى‏، 16 جلد، نشر دار الكتاب العربى‏، چاپ اول‏، بيروت‏ بی تا
  • غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، انتشارات زوار، 1380 ش
  • فروزانفر، بديع الزمان، شرح مثنوى شريف، نشر زوار، چاپ اول، ‏ 1367 ش
  • القونوى‏، صدر الدین، إعجاز البيان فى تفسير أم القرآن‏، مصحح سيد جلال الدين آشتيانى‏، 1 جلد،، نشر انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‏، چاپ اول‏، قم‏، 1381 ش
  • کاشانی، تفسیر ابن عربی (تأویلات عبد الرزاق کاشانی) ، عبدالرزاق، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول. 1422 ق
  • كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي( ط- الإسلامية)، مصحح: غفارى ، نشر دار الكتب الإسلامية، تهران‏ چاپ چهارم‏، ، 1407 ق‏
  • كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي- إختيار معرفة الرجال‏، تصحیح مصطفوى، نشر مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، مشهد، چاپ اول‏، 1409 ق
  • مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بيروت) نشر دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏ چاپ دوم‏، 1403 ق
  • مستملی بخاری، اسماعيل‏، شرح التعرف لمذهب التصوف‏؛ مصحح: محمد روشن‏؛ انتشارات اساطير، تهران‏، چاپ اول، 1363 ش
  • مغربی(احمد بن صدیق) متوفای 1380ه‍.ق در کتاب فتح‌ الملک ‌العلی،
  • مکی، ابوطالب ‏، قوت القلوب فى معاملة المحبوب‏، مصحح باسل عيون السود، 2 جلد، نشر دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت‏، 1417 ‏

مقالات

  • پازوکی شهرام، حدیثی در ذکر خرقه صوفیه، مجله عرفان ایران، شماره 8 ، 1380 ش
  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دکمه بازگشت به بالا