مولوی

بررسی اشعار مولوی در مدح حضرت علی علیه السلام- بخش اول

5,026 بازدید

تأمّلی در مدح امیرالمومنین علیه السلام در اشعار مولوی با تأکید بر دفتر اوّل مثنوی

فضائل و مناقب حضرت علی علیه السلام از زبان دشمنان

سخن درباره ی شخصیت ممتاز جهان آفرینش است. شخصیتی که بسیاری از دانشمندان حتی غیر مسلمان در دریای خوبی های او فرو رفتند و از آن دریا، لؤلؤ ای برداشته و به دانه های تسبیح و ستایش چیده اند. پس اگر کسی از این شخصیت فرا ملّی و مذهبی، فضایلی بنویسد دلیل تعظیم او(در حد معرفت خود) در مقابل این شخصیت فوق العاده و ما فوق بشری می باشد نه دلیل بر شیعه بودن و پیروی از او. حتی دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام مانند معاویه و عمروعاص نیز نتوانستند در برابر شخصیت عظیم ایشان سکوت کنند و به بیان فضائل و مناقب حضرتشان نپردازند!

برای نمونه در تاریخ ذکر شده است که روزی محصن ضَبی بر معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: از کجا می آیی؟ او (برای چاپلوسی) گفت: از نزد بخیل ترین مردم، علی بن ابیطالب! معاویه بانگ برآورد و گفت: وای بر تو، چگونه علی را بخیل ترین مردم می نامی در حالی که اگر یک خانه پر از طلا و یک خانه پر از نقره داشت، طلاها را پیشتر از نقره ها به بینوایان می داد و به طلا و نقره می گفت: ای طلای زرد و ای نقره سفید! (بروید) و غیر علی را فریب دهید. آیا متعرض من می شوی یا مرا تشویق می کنی و می فریبی؟ هرگز، فریب تو را نمی خورم، به تحقیق که تو را سه طلاقه کردم که دیگر رجوعی در آن نیست.[۱]

در روایتی دیگر نقل شده که معاویه، «ضرار بن ضمره» ـ یکی از یاران علی علیه السلام – را طلبید و از او خواست تا از علی علیه السلام برایش سخن بگوید. و ضرار از بیم جان امتناع ورزید و معاویه او را سوگند داد و در امان داشت. آن گاه ضرار با عباراتی جذاب فصلی از فضایل امیرمؤمنان علیه السلام را بر شمرد که خلاصه ترجمه آن چنین است:

«به خدا او را همتی والا، و توانی فوق العاده بود. حق می گفت، و به عدل داوری می کرد. علم از پیرامونش می جوشید، و حکمت از زبانش سخن می گفت. از دنیا و زیبایی هایش گریزان، و با شب و تنهایی اش مأنوس بود. اشکی ریزان، و تفکری عمیق داشت. از لباس، کوتاه، و از غذا، ناگوارش را می پسندید. در میان ما چون یکی از ما بود. به پرسش هایمان پاسخ می داد، و دعوتمان را اجابت می نمود و به خدا با این که ما را به خود نزدیک می کرد و از ما فاصله نمی گرفت، هیبت و شخصیت او مانع سخن گفتن ما می شد. او دین داران را بزرگ می شمرد، و به مستمندان نزدیک می شد. قدرتمندان، طمع به باطلش نمی بستند، و ضعیفان از عدلش مأیوس نبودند. به خاطر دارم لحظه هایی را که شب، پرده تاریکش را گسترده و ستارگان در دل آسمان پنهان شده و او محاسن خود را به دست گرفته و هم چون مارگزیده به خود می پیچید و با گریه های اندوهناک می گفت: ای دنیا! غیر مرا بفریب. آیا به دلربایی من چشم دوخته ای؟ هیهات! که من تو را سه طلاقه کرده ام، طلاقی که رجوع در آن نباشد. عمر تو کوتاه است، و ارزش تو ناچیز، آه! آه! من قله الزاد و بعد السفر و وحشه الطریق؛ آه! آه! از ره توشه اندک و سفر طولانی و راه پر وحشت»

معاویه با شنیدن این سخنان گریست و گفت: «رحم الله أبالحسن. کان والله کذلک؛ خدا ابوالحسن را رحمت کند. به خدا او چنین بود.» [۲]

روایات بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام توسط معاویه و عمروعاص به این نمونه ها محدود نمی شود و برای مطالعه بیشتر می توانید به کتب مرتبط و همچنین لینکی که در پاورقی درج شده مراجعه فرمائید. [۳]

یکی از هزاران هزار افرادی که در طول تاریخ از شخصیت جهان تاب مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام سخن گفته، جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی می باشد. او نیز به عنوان یک عالم و مولوی سنی به اندازه معرفت و شناخت خویش در مثنوی و دیوان شمس درباره این بزرگ مرد اشعاری را سروده است. از آنجا که مثنوی و دیوان شمس مطول است، نمی توان در این مختصر به تمام آن اشعار اشاره کرد و نگارنده تنها به دفتر اول او برای آشنایی اکتفا می کند و خوانندگان را برای شناخت بیشتر با افکار و عقاید مولوی به کتبی که مفصلا به این موضوع پرداخته اند، ارجاع می دهد. دلیل دقّت نگارنده به دفتر اول مثنوی این است که عصاره اشعاری را که مولوی در تمام مثنوی معنوی و دیوان شمس سرورده و نوع نگاه و اعتقاد او به شخصیت بی نظیر امیرالمومنین علیه السلام، در دفتر اول متبلور شده است و در دیگر دفاتر، سخن در خور اعتنایی نسبت به حضرت مولانا امیرالمومنین علیه السلام ندارد.

خدمتگزار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دیدگاه مولوی

مولوی در دفتر اول مثنوی و نیز در پنج دفتر دیگر خود، بدون استعانت از خدا و حمد و ستایش حضرت حق که شیوه ی همه پیامبران است با ادّعای این که مطالب مثنوی اصول اصول اصول دین است، شروع به سرودن نی نامه می کند، نی نامه ای که از نی و نوا و نای و مناسب مجالس وجد و سماع است که (تائب) در این زمینه اشعار بسیار نغزی سروده که خوانندگان را به مثنوی مینوی وی ارجاع می دهیم.

در دفتر اول مثنوی بعد از نی نامه داستان عاشق شدن پادشاه بر کنیزکی می باشد. در این داستان مولوی شاه بیتی را آورده به این مضمون[۴] :
ای مرا تو مصطفی من چون عمر از بـرای خدمتت بنـدم کمــر
در این بیت به صراحت عمر را همراه و خدمتگذار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرّفی کرده است و حال آنکه شواهد تاریخی این موضوع را تأیید نمی کند بخصوص که او تا چندین سال بعد از بعثت، جزء مسلمین نبوده و آن کسی که از ابتدا تا عروج ملکوتی پیامبر عظیم الشأن با حضرتش همدم و همراه بوده حضرت امیر المومنین علی علیه السلام بود. بنابراین در بیت ۷۷ دفتر اول مثنوی، اولین تحریف در مورد شخصیت حضرت امیر علیه السلام به کار رفته است که در نوع خود مهم و قابل توجه می باشد.
مولوی در دفتر اول مثنوی معنوی بیت ۷۲ تا ۷۷ چنین سروده است:
آن خیـالاتـی که دام اولیـاست عکس مه رویـان بستان خداست
آن خیالی که شه اندر خواب دید در رخ مهمان همی آمد پـدیـد
شه به جای حاجبان فا پیش رفت پیش آن مهمان غیب خویش رفت
هـر دو بـحری آشـنا آمـوختـه هر دو جان بـی دوختن بردوخته
گفت: معشوقم تو بودستی نه آن لیک کار از کـار خیزد در جهان
ای مرا تو مصطفی من چون عمر از بـرای خـدمتت بـنـدم کمـر
تائب در نقد این بیت آخر چنین سروده است[۵] :
آن که بسته خدمت احمد کمـر آن علـی بـوده، نبـوده او عمــر
آنکه از خُردی به خدمت بوده است یک دمی را او مگر آسوده است
آن که خوابیده به جای مصطفی کـرده جـانش را برای او فــدا
مصطفی را بوده عبدی حلقه گوش خطبه خوان عدل قرآن پا به دوش
کنـد با یک دست دربی را زجا نام او حک گشت بر ارض و سما
آن علـی بـوده نبـوده او عمـر این کمر را نیست جز مولا کمر
شواهد تاریخی و روایات بخوبی نشان می دهند که رسول مقدّس اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خدمتگزاران بسیاری داشته انـد که می تـوان از حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب و حمـزه سیّدالشهداء علیهم السلام و حضرت سلمان و همچنین عمّار، مقداد، ابوذر و بسیاری دیگر نام برد و شرط ادب و قواعد سخن چنین اقتضاء می کند که باید از بهترین و قوی ترین آنان در مقام مثال و تشبیه استفاده کرد و بدون شک در نظر شیعه و شاید اهل تسنن هیچکس به اندازه ی حضرت امیر علیه السلام به اسلام و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خدمت نکرده است و اثبات این مطلب بسیار ساده است، مروری بر جنگ ها و وقایع صدر اسلام این واقعیت را آشکار می کند.

امام علی علیه السلام در مثنوی مولوی

مولوی در دفتر اول مثنوی، اولین شعری را که در مورد حضرت امیر علیه السلام سروده، چنین است[۶] :
گفت پیغمبــر علی را کای علی شیــر حقّـی پهلوانی پر دلـی
لیک بر شیری مکن هم اعتمید انـدرآ در سایه ی نخـل امیـد
انـــدرآ در سایه ی آن عاقلـی کـش نتـاند بــرد از ره ناقلـی
ظل او اندر زمین چون کوه قاف روح او سیمرغ بس عالی طواف
گــر بگویـم تـا قیـامت نعت او هیچ آن را مقطع و غایب مجو
در بشر روپوش کرده ست آفتاب فهم کن والله اعلـم بالصـواب
یا علـی از جمله ی طاعـات راه برگزیـن تو سایـه ی خاص اله
هر کسی در طاعتی بگریختنـد خویشتن را مخلصی انگیختند
تـو بـرو در سایـه ی عاقل گریـز تا رهی زان دشمن پنهان ستیز

خلاصه آنچه از این ابیات استفاده می شود این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جان جدا نشدنی خویشتن را ، چنین نصیحت می کند که ای علی علیه السلام هر چند تو شیر حقّی و پهلوانی و پردل هستی، ولی نباید به این شیری مغرور شوی و به قدرت بازوی خود بنازی و اعتماد کنی. زیرا زور بازو برای رسیدن به قرب حق کافی نیست و تو باید در زیر سایه عاقلی باشی که از راه حق منحرف نمی شود و سایه او چون کوه قاف و روح او چون سیمرغ عالی طواف است و اگر بخواهیم تا قیامت نعت او را بگوییم تمام نشدنی است و آن عاقل، پیری است که دستگیری می کند بندگان را و او همچون خضری است که تو باید موسی وار به زیر حکم او بروی، زیرا اگر حکم او را اطاعت نکنی او آیه هذا الفراق را خواهد خواند و چون آن پیر را برگزیدی نباید نازک دل و سست باشی و به پیر حتی اگر کشتی را سوراخ کند و طفلی را بکشد، خرده بگیری و اعتراض کنی زیرا اگر چنین کنی و به هر زخمی تو پر کینه شوی دیگر نمی توانی بدون صیقلی کردن دل آیینه شوی!!
در نقد و بررسی این اشعار باید گفت:
اولاً: اشعار به صراحت می رساند که امیرالمومنین علیه السلام نیازمند راهنمایی پیری عاقل است که باید مطیع اوامر آن باشد و چنین سخنانی در شان و مقام حضرت امیر المومنین علیه السلام که در مرتبه عین اللهی و ید اللهی و … بوده و همچنین عِدل قرآن کریم، باب علم نبی، مبدأ و منشأ هدایت، میزان سنجش اعمال و همان صراط مستقیم هستند، نمی باشد.

ثانیاً: چنین مطلبی در هیچ کتاب روایی ذکر نشده و وجود خارجی ندارد.[۷]

پیر عاقل کیست؟

در اینجا یک پرسش به ذهن خطور می کند این پیر عاقل که همچون خضر برای موسی است چه کسی است؟ اگر مراد مولوی از پیر عاقل برای حضرت امیر علیه السلام خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که جای بحثی نیست گرچه با توجّه به آیه مباهله و تصریح سخن پیامبر اکرم، حضرت علی علیه السلام، نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، مطرح کردن این مطالب از ریشه خطاست به خصوص که مولوی کوشیده است حضرت امیر علیه السلام را یک پهلوان که نیازمند هدایت و ارشاد است معرّفی کند و نخواسته است بپذیرد که خود حضرت سر منشأ هدایت است و اگر مراد مولوی از پیر عاقل شخص غیر از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است نتیجه می گیریم او فرد دیگری را عاقل تر از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام می داند که شاید طبق نظر وی آن شخص عاقل ابوبکر باشد، زیرا وی در اشعار دیگرش مقام های بالاتری را برای ابوبکر و عمر قائل شده است. فحوای این اشعار مناسبتی با اعتقادات شیعی نداشته و در افق بسیار نازلی قرار دارند و در برخی موارد حاوی ذمّ و طعن است و او تلویحاً دیگران را مدح کرده است. آیا کسی که درب شهر علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و هر کس بخواهد با علوم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آشنا شود باید از مسیر امیرالمومنین علیه السلام باشد، نیازمند یک پیر است؟!

تفاوت عبارات مولوی درباره امیرالمومنین علیه السلام و خلفا

برای نمونه مولوی در دیوان شمس درباره وحدت و یگانگی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین می گوید:

در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم******اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو

چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری******زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو [۸]

یا در جای دیگر می گوید:

مر ابوبکر تقی را گو ببین******شد ز صدیقی امیرالمحشرین [۹]

او همچنین عبارات بلندی درباره خلفای ثلاثه به کار برده و می گوید:

چون ابوبکر آیت توفیق شد******با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد******حق و باطل را چو دل فاروق شد

چونک عثمان آن عیان را عین گشت******نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون ز رویش مرتضی شد درفشان******گشت او شیر خدا در مرج جان [۱۰]

مولوی در اشعار فوق ابوبکر را امیرالمحشرین، به وحدت رسیده با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، آیت توفیق و صدیق، عمر را فاروق و میزان حق و باطل و عثمان را نور فایض و ذی النورین می داند . اما امیرالمومنین علیه السلام را با عباراتی بسیار پائین تر چون پهلوان پردل، شیر خدا و… معرفی می کند!

نویسنده: حجّت الاسلام محمّد مهدی قربانی (با تغییرات و اضافات توسط مدیران سایت ابن عربی)


[۱] محمد ابراهیم سراج، امام علی)ع(، خورشید بی غروب، ص ۳۴۵

[۲] رهبر، محمدتقی، علی علیه السلام ابرمرد مظلوم، ص ۱۱۵-۱۱۶، نقل از صواعق المحرقه، ص ۳۸۴-۳۸۵

[۳] ر ک به : http://rasekhoon.net/article/show/133908

[۴] دفتر اول مثنوی معنوی، بیت۷۷٫

[۵] مثنوی مینوی

[۶] دفتر اول مثنوی معنوی، بیت۲۹۵۹٫

[۷] خیراتیه، ج۲ ، ص۴۳٫

[۸] دیوان شمس غزل شماره ۲۱۷۳

[۹] مثنوی معنوی دفتر ششم بخش ۲۲

[۱۰] مثنوی معنوی دفتر دوم بخش ۲۳

  • لطفا از ارسال پیام هایی که به مسائل سیاسی یا شخصیت های سیاسی مربوط می شود خودداری کنید.

  • از ارسال کامنت های توهین آمیز پرهیز شود.

  • پیام هایی که در نقد شخصیت های صوفیه معاصر ارسال شوند، به منظور رعایت برخی مصالح عموم تایید نخواهد شد.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    آزمون امنیتی *

    دکمه بازگشت به بالا